
لذا با قطعیت میتوان گفت اوقات فراغت فضایی برآمده از سبک زندگی و شیوه کار در زندگی مدرن است. در جهان کهن فاصله زیادی از نظر معنایی بین کار و زندگی روزمره نبود. بازیها و آیینهایی وجود داشتند، اما معنایی جدای از کار نداشتند. البته که کار و آیین یا بازی در زندگی انسانهای پیشامدرن و جوامع سنتی، کارکردی متفاوت داشت، اما کارکردهای متفاوت در آن جوامع اساسا اهمیت چندانی نداشت، بلکه آنچه مورد نظر بود معنا و حکمت اعمال بود. کار و بازی در جهان یکپارچه کهن یک منبع معنایی داشت و به یک قصد که همان سعادت و پیوستن به ارواح نیاکان بود، محدود میشد.
در جوامع کشاورزی هم به همین ترتیب کار و بازی جدا نبود. آیینها، استراحتها و ترانهخوانیها و دور هم جمعشدنها یا وابسته به تغییرات طبیعی بود یا فواصلی کوتاه برای جمعآوری نیرو از برای کار بیشتر، لذا کار یا کند میشد یا تند و ریتم آن را بازیها و آیینها تعیین میکرد و استراحت در جایی جدای از کار و زمینی که روی آن کار میشد وجود نداشت. بسیاری از زنان شالیکار شمال ایران و کشاورزان در نقاط دیگر، همین امروز هم با چنین شرایطی کار میکنند. زنان شالیکار بر سر زمین آواز میخوانند، میانوعده میخورند و دور هم از خود میگویند، اما این تنها برای جمعآوری قوای بیشتر برای کار است، میزان درگیری آنها با کار و خستگی ناشی از فعالیتشان به اندازهای است که حتی حوصله و توان داشتن اوقات فراغت را ندارند.
در اروپای قرن هجدهم برای اوقاتی که پیشهوران و دهقانان و... نمیتوانستند کار کنند ـ که چیزی نزدیک به 150 روز در سال بود ـ از اصطلاح اوقات فراغت استفاده نمیشد، بلکه بدرستی اصطلاح بیکاری یا تعطیلی استفاده میگشت. چرا که این تعطیلات اغلب از روی میل آنها نبود و بیشتر توسط کلیسا صرف بجا آوردن اعمال مذهبی میشد. بیکارگی نجیبزادگان و ثروتمندان هم در قرون گذشته حاکی از فراغت نیست، چرا که بیکاری آنها نه پاداش کار بود و نه مکمل آن، نسبت اوقات فراغت با کار معین میشود و بیکارگی و بطالت ـ حتی به دلیل وجود ثروت زیاد ـ به معنای داشتن اوقات فراغت نیست.
از اصلیترین شروط شکلگیری اوقات فراغت یکی جدایی کار از باقی فعالیتهای روزمره انسان است و دیگری آزادی و مسئولیت فردی نسبت به آن اوقات بیکاری. اگر مفهوم و فضای واقعی اوقات فراغت به روستاها هم نفوذ کرده است به علت صنعتی شدن کشاورزی و ارزشهای زندگی شهری مدرن در فضای زندگی روستایی است، در غیر این صورت با نبود صنعت و بیگانگی نسبت به آزادیهای زندگی شهری و حقوق فردی انسان، اوقات فراغت برای روستاییان معنا و مفهومی نمیداشت.
یکی از نکات اساسی در اوقات فراغت این است که افراد فارغ از هر گونه کار ضروری و وظیفهای هستند، لذا وظایف خانوادگی، مذهبی، مدنی و... که در اوقاتی جدای از کار به معنای کسب درآمد انجام میشوند، نمیتوانند اوقات فراغت نام بگیرند، بلکه خود اوقاتی مملو از وظایفی به غیر از کسب درآمد هستند. البته آنچه اینجا اهمیت دارد، انتخاب و آزادی عمل است که وظایف نهادی، شغلی یا تحصیلی آن را از بین میبرند. اما این انتخاب آزاد اگر خود به وظایفی منجر شود که در راستای شغل، خانواده یا مسئولیتهای مدنی و... باشند اوقات فراغت محسوب میشوند.
نکته دیگر، بیتفاوتی یا فارغ بودن اوقات فراغت از ارزشهای ایدئولوژیک است. ممکن است در لایههای زیرین پیشنهادهای نهادهای قدرت برای گذران اوقات فراغت، نوعی تبلیغ ایدئولوژیک (آشکار یا پنهان) وجود داشته باشد، اما آن به معنای این نیست که فرد بر اساس الزام یا هدفی مربوط به ایدئولوژی آن نوع از گذران اوقات فراغت را انتخاب کرده است.
لذتجویی و ارضای نیازهای شخصی در اوقات فراغت از اساسیترین غایات انسان مدرن است. سرگرم شدن، فارغشدن از دغدغههای مالی و اجتماعی از نکاتی است که ابزار سرگرمی را در زندگی مدرن لازم آورده و از این طریق سرگرمیسازان وارد اوقات مهمی از زندگی فرد میشوند. مارتا ولفشتاین، پژوهشگر حوزه فرهنگ و ارتباطات برای توضیح این لذتجویی از طریق سرگرمی از اصطلاح «اخلاق تفریح» استفاده کرده است. به همین دلیل است که در اوقات فراغت نیازهای روحی، ظرفیتهای جسمی و میزان رفاه و توان مالی اهمیت زیادی پیدا میکند.
فراغت بیشتر با تحقق تواناییهای بالقوه و وجوه رام نشدنی و پنهان انسانها در ارتباط است، به همین دلیل اعمالی چون مطالعه غیر درسی یا غیر کاری، فعالیتهای هنری، ورزشی و استفاده از مکانهای فرهنگی (سینما، تئاتر، موزه و...) در اوقات فراغت انجام میگیرد. انجام این امور شخصی مربوط به همان نیاز آزادی از کار و وظایفی است که هنجارها و الزامات جامعه به انسان تحمیل میکند. فرا رفتن از همه این اجبارهای دست و پا گیر و خستگی ناشی از آنها، حاصل فرصتی است که در اوقات فراغت حاصل میگردد. لذا اوقات فراغت امری است بسیار مهم که با کوچکشدن هرچه بیشتر دولت و محدود شدن امکان دستاندازی آن به زندگی خصوصی، اشکال متفاوتی از بودن را میسر میکند. میتوان اینگونه گفت اوقات فراغت تبدیل به مأوایی خیالین برای ذهن و جسم انسان میگردد تا بتواند خود را به سطحی از مواجهه با جامعه بکشاند که با بدیهیات اثبات شده و مسلط چالش کند یا آنها را ارتقا بخشد. تمام غنی شدن وجوه شخصی و در نهایت جمعی آدمیان حاصل امکان داشتن اوقات فراغت و کیفیتبخشی به آن است.
تمام این ایدهآلها که اتفاقا هم مورد تائید متفکران سوسیالیست و هم مورد تأکید لیبرالها بوده است، تنها در سایه بیهدفی و آزادی اوقات فراغت رخ میدهد. تصوری که امروز در جامعه ما درباره هدفمندکردن اوقات فراغت وجود دارد بیشتر از بین بردن و قلب ماهوی این پدیده است.
برنامهریزی تنها جایی معنا دارد که برای به وجود آوردن وسایل و لوازم با کیفیت سرگرمی و رشد و رونق رسانهها و سینما، تئاتر، تلویزیون، بازیهای کامپیوتری، رسانههای مکتوب مجازی و شبکههای اجتماعی و... اتفاقی بیفتد. البته این مهم هم بیشتر از هدفمندسازی با رقابتی حاصل میگردد که نهادهای نامبرده ـ تحت نظارت قانون جامعه ـ انجام میدهند، تا شهروندان اوقات فراغت خود را به پیشنهادها یا تولیدات آنها اختصاص دهند. پس در این میان کیفیت و بداعت است که ذائقهساز و رشددهنده سلیقه کاربران خواهد بود نهبرنامهریزیهای گسترده و پر جزئیات برای هدفمندکردن و یکسانسازی نوع گذران اوقات فراغت. اوقات فراغت هدفمند با برنامهریزیهای کلان سیاسی و دولتی نتیجهای جز از بین بردن اوقات فراغت ـ البته در جامعهای بسته و ایزوله ـ یا شکست خوردن در بازار شلوغ و پر رقابت سرگرمیسازی جهانی ندارد.
اکثر مدیران برنامهریز کشور در مورد اوقات فراغت به همین هدفمندی تأکید میکنند، برنامهریزان برای مثال اغلب به پخش فیلم در ساعات دیر وقت شب اعتراض دارند و آن را ناشی از اوقات فراغت «ناهدفمند» میدانند. این در حالی است که تصور هدایتگری آشکار و داشتن اوقات فراغتی بدون آزادی در انتخاب، آسیبی جدی به تنوع برنامهها و ابزارهای سرگرمی میزند. این بیتنوعی خود سبب میشود بجای هدفمندی، اقشار مختلفی با امکانات رسانهای جامعه خود و محیطی که در آن زندگی میکنند بیگانه شوند که در درازمدت آسیبهای فرهنگیاش جبرانناپذیر و علاج ناشدنی خواهد بود.
علیرضا نراقی / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)