حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....

بخشی از پاسخ به این پرسش وابسته به نگاه ما در رابطه میان فراغت و کار و درکمان از این دو است. اگر کار کسی همان زندگی دلخواهش باشد، فراغت با مفهوم مدرن دیگر برایش معنایی ندارد. درباره مفهوم فراغت و پیشینه و جایگاه امروزی آن در ایران با دکترمحمدسعید ذکائی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی صحبت کردهایم. او بتازگی کتابی با نام «فراغت، مصرف و جامعه» از انتشارات تیسا به چاپ رسانده که در موضوعات متفاوت به بررسی فراغت در ایران پرداخته و در این گفتوگو از مفهوم فراغت و میزان رواج فراغت مصرفی در ایران سخن گفته است.
اصطلاح فراغت و معنای آن از چه زمانی مطرح شده و پیش از آن چه معنایی داشته است؟
فراغت مفهوم یا سازهای مدرن است و درکی که ما امروز از آن داریم، متفاوت از درکی است که یک یا دو نسل گذشته چه در ایران و چه در دیگر کشورها از آن داشتهاند. درک کنونی ما از فراغت برگرفته از فرهنگ جدید، صنعت، تکنولوژی، شهرنشینی، تجارت و بخصوص شیوه کار سازمانی و اداری و نهادی است که زمانهای روز را تقسیمبندی میکند. در غرب این اصطلاح بیش از 150 سال عمر ندارد. هرچند در غرب میتوان از دوران پیشامدرن یعنی تمدنهای یونان و روم فراغت و چرخشهای معنایی آن را بررسی کرد. در مقطعی، فراغت اجباری نبوده و بر آزادی و آزادگی و اختیار افراد توانا تاکید داشته و در مقطعی دیگر یعنی مقارن دوران رنسانس در نسبت کار و فراغت، کار بود که اعتبار بیشتری پیدا کرد. در چهار دهه اخیر اقبال به فراغت به دلیل دریافتهای روانشناختی و عاطفی و وجودی و نیازهای انسانی و پیشرفت تکنولوژی البته به معنای عام خودش، بیش از قبل شده است. بحثهایی در خصوص فشرده شدن زمان و مکان و وعدههای تکنولوژی برای رهایی از کارهایی که پیش از وجود آن باید وقت بیشتری را صرف انجام آنها میکردیم، همگی فراغت را با معنایی متفاوت، پررنگتر از قبل نشان میدهد. این یک شرح کوتاه و البته کاریکاتوری از ماجرای ایجاد و تغییرات مفهوم فراغت است.
در فرهنگهای غیرغربی و بویژه در ایران، فراغت به چه معنا بوده و امروز چه تفاوتهایی پیدا کرده است؟
مفهوم فراغت با معنای مدرنش هنوز در جامعه ما وجود ندارد، هرچند ما ایرانیان چرخههای مختلفی از مفهوم فراغت را با دایره معنایی گستردهتر تجربه کردهایم. صحبت از فراغت در جامعه ما واژگان و ترمینولوژی گستردهتری را میطلبد که در آن سرگرمی، آسودگی، خلوت کردن، تفریح و شادی نیز باید گنجانده شود و این به روانشناسی اجتماعی هم نیاز دارد.
چه ضرورتی وجود دارد که امروز درباره فراغت در جامعه ایران صحبت کنیم؟ مگر چقدر کار و زندگی روزمره ما از دوستداشتنیهایمان به دور است که برای فرار از آن به فراغت دلخواهمان پناه میبریم؟
تغییر نظم اجتماعی، نگاه ما را به مقوله فراغت و ابعاد متفاوت کرده است. امروز کارمندان پس از ساعت کاری و بخصوص برای انتهای هفته لازم است به طور شخصی یا با دخالت نهادهای عمومیتر برای رفع کسالت کار با انگیزههای مختلف به علایق خود رسیدگی کنند. در فصل تابستان، دانشآموزان و دانشجویان به دلیل کناررفتن درس با خلأیی مواجه میشوند که هر چند اگر این خلأ برساخته باشد ولی باز آنها به سمت برنامهریزی برای اوقات فراغتشان میروند تا به صورت دلپذیری این زمان را پر کنند. این تغییرات در جامعه فراغت را به یک نهاد برجسته تبدیل میکند. پیش از این اوقات فراغت با زندگی روزمره مردم آغشته بود. زیرا درک آنها از زمان و مکان متفاوت بود. هر کس مجموعه کارهایی را داشت که در هر حال به آنها میپرداخت. تجربه بخشی از زندگی روزمره برای سفرکردن و خطرکردن و برنامههای عادی زندگی بود. البته در آن زمان تدارکهای جمعی و سازمانی نیز چه برای نمایش قدرت خود و چه برای کمک به مردم وجود داشت که اینها گاهی به منظور سرگرمکردن تودهها بود. گرچه بخشی از این شادیها نیز درونزا و به شکل شخصی بوده است.
شکل جدید و تغییر یافته امروزی فراغت را در ایران باید بیش از هر چیز محصول گسترش شهرنشینی، رشد آموزش عالی، رواج تکنولوژی، احساس نیاز به هویتیابی و تشخص دانست. اینجا میتوان از یک الگوی نزدیک شده به الگوی جهانی فراغت صحبت کرد که بیشتر نسل جدید با آن آشنا هستند.
به نظرم الان فراغت و کار برای بعضی دو مقوله جدا از هم هستند که هیچ ارتباط دوسویهای بین آنها بر قرار نیست. چرا چنین درکی از این دو ایجاد شده است؟
اگر تصور از فراغت زمانی است که باید پر شود و زمانی است که به عنوان یک حق در اختیار افراد قرار میگیرد به گونهای که از داشتنش احساس شادی و از نداشتنش احساس کمبود کند، به این دلیل است که هم مفهوم فراغت تغییر کرده و هم نسبت فراغت با کار دچار تغییر و تحول شده است. ولی گویی بعضی از ما این دو را غیرمرتبط و انعطافناپذیر تصور کردهایم. در حالی که در فرهنگ دینی ما کار کردن عبادت است و وقت را از روی سرخوشی هدردادن، مذموم. فراغت به غیر از معنای واژه مدرن امروزیاش، حس لذت بردن و ستایش کردن و از سوی دیگر تسلط و سکون و غلبه بر بدیهای خود و... است. این نگاه در متون مربوط به افلاطون و ارسطو نیز دیده میشود. این معنا از فراغت مغفول مانده و به همین دلیل جای تعادل و خودشناسی و درک مناسب از محیط اطراف در فراغتهایمان بی بهره میماند. نگاه خردمندانه به فراغت نه غربی است و نه لوکس. فقط پیچیدهتر است و البته متعادل.
فراغت رایج امروز ما ایرانیها تا چه اندازه با کالاهای مصرفی پر میشود؟
خیلی. به نسبت گذشته خیلی و به نسبت آنچه باید باشد خیلی و نسبت به کیفیتی که باید باشد، خیلی. من خیلی را در سه سطح مطرح کردم. در یک دوره تاریخی، ما با اقدامی خودجوش و درونزا از بسیاری نهادها و بسترها کپیبرداری کردیم. در این کپیبرداری اگرچه بهرههایی نیز بردهایم، ولی ناهماهنگی آنها با روح ایرانی و ذائقه و خلقیات و نیازها و ضرورتهای درک ایرانیان را نیز نباید نادیده بگیریم. واقعیت این است که با اقتباس از فرهنگ غربی دچار آشفتگی و افول شدهایم. ما در حوزههای خصوصی خود از جمله خریدهای زیاد، تهیه لوازم لوکسی که برای مصرف شدن خریداری نشدهاند و قرار هم نیست که زمانی به مصرف برسند و تنها برای تثبیت موقعیت مالی و تحت تاثیر قرار دادن دیگران است، نظارهگر مصرفگرایی هستیم. در حوزههای بیرونیتر هم خرید اتومبیلهای لوکس، لباسهای خاص، انتخاب مقصد سفر، انتخاب اولویتها برای کلاسهای آموزشی و هنری بیانگر رواج مصرفگرایی بخصوص در روح زندگی کلانشهرهای مدرن است. فراغت مصرفی که در سالهای اخیر دچار آن شدهایم، جای نقد دارد. بخشی از این نقد را هم باید به سطوح بالا در تصمیمگیریها و سیاستگذاریها واگذار کرد و هم به سطوح پایین و توده مردم.
آیا در این مصرف گرایی جنبههای مثبت نیز میتوان پیدا کرد؟
مصرفگرایی شایسته مذمت نیست، بلکه آثار قدرتبخش و تاثیرگذاری هم دارد. برای مثال چرخ کارخانههای متعددی برای خرید همین کالاهای ضروری به حرکت در میآید و در پی آن افراد زیادی مشغول به کار میشوند. اما در عین حال، این هنجارهای شکل گرفته موجب شده تا بسیاری از خانوادهها از درک ظرفیت و تجربه فراغت آن هم در معنای درست دور شوند. اقتصاد آزاد و نگاه رقابتی جامعه بر اساس اصل تبدیل سرمایهها قرار داده شده است. من این حرکت را نمیپسندم.
مصرف کاذب و فراغت کاذب تا چه اندازه بین ما رواج پیدا کرده است؟
هنوز کار کلاسیک زنده است که مفهوم فضای فراغت را در ایران توضیح میدهد. هنگامی که پول به جایگاهی برای نمایش قدرت فرد تبدیل شود، ما به سوی مصرف و فراغت کاذب حرکت میکنیم. مفهوم فراغت مصرفی که بیشتر وبلن به آن اشاره دارد و آن را محصول دوران پیشامدرن میداند، آن است که افراد حاضر نیستند دست به هیچ کاری بزنند و عاطل و باطل گشتن و زندگی را سپری کردن، اولویت اصلی زندگیشان قرار میگیرد، و این امر را کمتر در ایرانیان میتوان پیدا کرد. اگرچه در بعضی موقعیتهای مصرفی مثل ساخت ویلاها و باغهای مجللی که حتی لذت کارهایی چون کاشت یک گل، درست کردن کباب روی ذغال و... را نیز از فرد دریغ میکند، مصرف کاذب دیده میشود. مصرف کاذب را بیشتر در جامعه نوکیسه انگلوار میتوان دید.
حورا نژادصداقت / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....