پرونده جام‌جم درباره برزخ نوجوانی و ویژگی‌های فردی و اجتماعی نوجوانان

نوجوانی بهار زندگی

درباره آغاز سن آموختن و شکل‌گیری شخصیت نظرات متفاوتی بین علمای علوم انسانی و انسان‌شناسان وجود دارد. برخی روان‌شناسان با پیروی از فروید سن شکل‌گیری بنیان‌های شخصیت را صفر تا پنج سال دانسته‌اند. اما آنچه از شکل‌گیری شخصیت، عادت‌ها و عقاید در ذهن خود آدمیان به‌طور ملموس باقی می‌ماند، ریشه در سنین نوجوانی دارد. سنی که نیاز به استقلال در همه جوانب در ذهن انسان جوانه می‌زند و شروع به اقداماتی برای رسیدن به آن می‌کند. آغاز ایجاد تمایز با محیط و آدمیان اطراف هم در همین سن است که شکل می‌گیرد و تمایز راهی است برای ساختن خود.
کد خبر: ۵۹۱۴۱۶

یکی از مهم‌ترین راه‌های ایجاد این تمایز زیر سوال بردن خانواده خود و ارزش‌ها و موقعیت‌های آن توسط نوجوان است. او شروع به تردید می‌کند. تردید در هنجارهایی که با آن بزرگ شده و بسترها و محدوده‌هایی که والدین برای رشد و موفقیتش تعیین کرده‌اند. تردید به اینجا ختم نمی‌شود، اما همین تردید است که منشأ دیگر تردیدها می‌شود. تردید در عقاید گذشتگان، اخلاقیات و عرف‌های جامعه و... همه ملحوظ در همان زیر سوال بردن والدین است. خشونت‌ها و سرکشی‌های نوجوانانه در مقابل فرهنگ رسمی و اصلی هم قابل تقلیل به همان تردید و ایستادگی در برابر فرهنگ غالبی است که خانواده نماینده آن است. اما همین تردید و سرکشی شعاعش به سطحی گسترده‌تر و کلان‌تر از سطح خانواده می‌رود.

خیلی از سرکشی‌ها مقطعی و گذراست، اغلب نا آرام و متغیر است؛ برخی تغییرات در نوجوانان روزانه و پرسرعت است، به گونه‌ای که نگاه بیرونی ممکن است از هضم تغییرات عاجر باشد یا نوجوان را دمدمی‌مزاج و بی‌هویت بپندارد. برخی تنش‌های این سن بخصوص آنها که در سطح عواطف بیشترین جراحت یا حتی رضایتمندی را سبب می‌شوند ماندگارتر و خدشه‌ناپذیرتر‌ هستند. برخورد بد و غیرمدبرانه و سلطه‌جو با این بحران‌ها به طور کلی سبب می‌شود مسائل دشوارتر حل شود و بحرانی طبیعی، تبدیل به یک بیماری شدید روانی و ظهور فردی ضد اجتماع و حتی بزهکار شود. اغلب افسردگی‌هایی که حتی در سنین بالا گاه به گاه سراغ فرد را می‌گیرد نطفه‌اش در همین سنین نوجوانی گذاشته می‌شود.

اما بیشتر بزرگ‌ترها به همین دلیل که نوجوانان فرهنگ آنها و فرهنگ غالب جامعه را زیر سؤال می‌برند از تحولات فرزند خود نگران می‌شوند و دست به مبارزه با این تحولات می‌زنند. تحولات الزاما منفی شمرده می‌شود چون متضاد و متفاوت است، اما درواقع این تحولات فی‌النفسه منفی نیست و نتایجشان، هم برای جامعه و هم برای خود نوجوان و هویت اکتسابی‌اش منفی نیست.

استقلال شخصیتی یک ارزش مهم است که از طریق زیر سوال بردن خانواده و بازتعریف خود رخ می‌دهد. نوجوانانی که از تردید و پرسش از قدرت عاجزند توان مستقل اندیشیدن و برون‌رفت از وابستگی نامعقول به خانواده خود را ندارند، لذا تا ابد سایه سنگین وابستگی و تقدیس والدین حتی در اشتباهاتشان بر زندگی آنها خواهد ماند. این سایه سنگین، قدرت تصمیم‌گیری و مواجهه فعال با تنهایی را در آنها کم می‌کند. نوجوانی که نتواند استقلال خود را در برابر خانواده تعریف کند، هیچ‌گاه نمی‌تواند در تنهایی‌های زندگی و دشواری‌های آن معقول و صبور باشد. درواقع قدرت مقاومتش از بین رفته و خیلی زود تنهایی رنجور و خموده‌اش می‌کند. همان‌طور که اگر استقلال‌طلبی به دشمنی و پرخاشگری مداوم منجر شود حاصلی جز عقده‌های فروخورده و نبود واقعگرایی نخواهد داشت و خود این موقعیت در برابر واقعیت‌های جامعه، تضادی عمیق بین فرد و پیرامونش ایجاد می‌کند که حاصلی جز طرد شدن یا احساس پوچی ژرف به بار نمی‌‌آورد.

الزامی است در مقطعی نوجوان خانواده خود را زیر سؤال ببرد تا از مجذوبیت شیفته وار و وابستگی رأی و نظر به خانواده‌اش رها شود. بیشتر نوجوانان پس از بحران حاصل از مناقشه استقلال، با خانواده خود می‌توانند به نسبت معقولی توافق حاصل کنند. توافقی که استقلال در عین پذیرش واقعیت عاطفی والدین میوه آن است. از دیگر نکات با اهمیتی که در این استقلال‌یابی به نوجوان کمک می‌کند توانایی یافتن عقاید تازه، شکستن بت‌های ثابت شده در خانواده و باز کردن فضای گفت‌و‌گوست. مقاومت از سوی والدین و نبود تحمل هوای تازه‌ای که به سبب جستجوی نوجوانان ایجاد می‌شود یکی از موارد حساسی است که همان لطمات حسی و روحی و مشکلات دامنه‌دار والدین و فرزندان را سبب می‌شود. تمام این موارد در مقیاس و اندازه‌ای متفاوت وارد جامعه می‌شود.

نوجوانان جامعه خود را زیر سؤال می‌برند. هویت و استقلال خود را از جامعه می‌طلبند. لذا ضمن تحول در فرهنگ رایج و به چالش کشیدن آن، هوای تازه و خرده‌فرهنگ‌های مخصوص خود را ایجاد می‌کنند. زبان خود، سرگرمی‌ها و رفتارهای عمومی خود هرچند غیرعادی و نوظهور، سبب باز شدن فضای اجتماعی می‌شود. خرده‌فرهنگ‌ها و جریانات مختلف اجتماعی از درون همین مقاومت در برابر فرهنگ اصلی و قدیمی، تعریف خود را دربرابر هویت‌های موروثی و پذیرفته شده شکل می‌دهند. سنت‌های غلط جمعی درست به همین دلایل، شکسته می‌شوند، انقلاب‌ها تحقق می‌یابند و گژی‌های فرهنگی و اجتماعی اصلاح می‌گردد. در همین ساحت اجتماعی هم نوع برخورد گروه‌های مرجع، توانایی و قدرت آموزش‌های عمومی و برنامه سرگرمی و رسانه باعث واقعگرایی و تعدیل انرژیش می‌شود که اگر افسارگسیخته و نامعقول رها شود یا با مقاومت سخت و غیر‌منطقی روبه‌رو شود، تخریبگر و ضداجتماع می‌گردد.

شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های عمومی فضایی از گفت‌و‌گو و دیدن یکدیگر ایجاد می‌کنند که همان روحیه سرکش را در جهاتی گفت‌و‌گوپذیر و معتدل‌کننده هدایت می‌گردانند. آنچه در این میان اهمیت اساسی دارد آموزش عمومی و فضاهای امن اجتماعی است. بستر‌هایی که در آنها خرده فرهنگ‌ها، نسل‌های تازه و هنرهاو خلاقیت‌های متفاوت شهری و امکان ملاقات را پیدا می‌کنند. واقعیت جامعه اینجا در سایه تحول‌خواهی، اصلاح و دگرگونی در سایه حضور مطالبات مختلف و متفاوت چه از سوی نوجوانان نوجو، چه نسل‌های دیگر و چه خرده فرهنگ‌ها و اجتماعات دیگر منطق و مجرایی میانه و باطراوت پیدا می‌کند.

تعصبات غالبا در این سن شکسته می‌شوند، اما قابلیتی که وجود دارد ادامه همین تعصبات به شرط به رسمیت نشمردن نظر نوجوانان یا القا و تحمیل نظرات قدرت (والدین و قدرت اجتماعی) در شکلی آسیب‌زاست. یعنی نوجوانی به همان اندازه که ذاتا ضد تعصب و فراری از آن است می‌تواند زمینه شکل‌گیری و قوام تعصبات باشد.

مهم‌ترین بروز و ظهور عقاید و حال و هوای نوجوانان در هنر و ابزارهای سرگرمی است. ابزارها و گونه‌هایی که نسبت به آن علاقه نشان می‌دهند و بیشتر وقت‌شان را با آنها می‌گذرانند. سینما، تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، بازی‌های رایانه‌ای و... برخی مختص نوجوانان و برخی دارای گونه‌هایی مختص نوجوانان هستند. این رسانه‌ها بیشتر بازتاب‌دهنده حال و هوای درونی نوجوانان و تخلیه‌کننده احساسات و هیجانات آنها هستند. فیلم‌هایی که مختص نوجوانان ساخته می‌شوند اغلب تجربیاتی اجتماعی را بازتاب می‌دهند که برای آنها حساس و جذاب است. تجربیاتی که اغلب در ساحات درونی و روابط فردی توان حرف زدن یا بیان آنها را ندارند. نوجوانان به‌دلیل نداشتن دایره لغات کافی برای بیان تمایلات و احساسات خود از همین گونه‌های هنری و سرگرمی استفاده می‌کنند. واژه‌سازی نوجوانان و فرهنگ خاص آنها که در فرهنگ رسمی و پیشین تعریف نشده است منجر به دستور زبان و دایره لغات تازه‌ای توسط خود این نسل می‌شود.

خیلی‌ها نوجوانانی را که علاقه به تنهایی دارند، رازآمیز یا حتی منزوی می‌پندارند. در حالی که آموختن تنهایی و خو گرفتن با آن یکی از حالات خوب دوران نوجوانی است. این دوره سنی حساس‌ترین دوره‌ای است که در آن تجربه تنهایی و دورافتادگی رخ می‌دهد. این سن و حالت حاصل از آن که با تغییراتی فیزیکی و گاه غیرقابل گفتن در جوامعی که تابوها و خط قرمزهای فراوان دارد همراه است، بیشتر از آن‌که آزمونی برای خود فرد باشد، آزمونی برای خانواده و جامعه است. آنها هستند که با نوع برخورد و تعاملشان با نوجوان تجربه تنهایی، تمایز و خود بودن را برای فرد تلخ کرده یا تبدیل به خودسازی می‌کنند. جامعه‌ای که میزان پذیرش دیگری و آدم‌های متفاوت در آن حداقل باشد و نوجوان در سایه پذیرندگی آن نتواند تازگی روح و ذهن خود را تخلیه و تعدیل کند، از تجربه نوجوانی تجربه‌ای تلخ می‌سازد. تجربه‌ای تلخ که در تاریخچه زندگی خصوصی فرد، یادآور پیچیدگی‌های حل نشده روانی، فیزیکی و اعتقادی و محرومیت از داشتن زندگی رنگارنگ و متفاوت است. ضعف فردیت و خود بودن، نبود اعتماد به نفس می‌شود و... همه آسیب‌های جدی و مانای روانی است که نوجوانی بد سبب‌ساز آنها خواهد شد.

علیرضا نراقی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها