هر جامعه و خانوادهای قوانین، اصول و هنجارهایی دارد که طبق آن قواعد موضوعی را خوب یا بد در نظر میگیرد. برخی از این هنجارها با قانون آن جامعه ترکیب شدهاند، اما قوانین دیگر از دل فرهنگ و رسوم وسنن آن جامعه برخاسته است.
کودکان این اصول اخلاقی را باید از سوی مربیان خود که ابتدا والدین هستند، بیاموزند. گرچه در بااخلاق شدن کودک عوامل بسیاری دخیل است، اما پیش از هرچیز خانواده تاثیر بسیاری میتواند روی شکلگیری اخلاق خوب در کودک داشته باشد.
والدین، الگوی کودکان
تاثیر خانواده روی کودکان در سن مدرسه ـ از شش تا ده سالگی و تا نوجوانی ـ بسیار زیاد است و گرچه رفتار کل اعضای خانواده روی کودک اثرگذار است، اما اصلیترین کسانی که این نفوذ را روی کودک دارند همان والدین او هستند و در مرحله بنیادی یادگیری کودک خیلی تاثیر گذارند.
آنها مهمترین عامل آموزش اخلاق به کودکان محسوب میشوند. طرز برخورد و واکنشهای رفتاری در برابر درست و غلط، خوب و بد، رفتارپذیرفتنی یا ناپسند میتواند به رشد اخلاق در وجود کودک کمک کند. یک کودک از سالهای اولیه زندگیش باید با رفتارهای بد و خوب آشنا شود.
کودکان در هر مرحله از زندگیشان نیازمند راهنمایی اخلاقی والدین خود هستند، بخصوص در دوران پیش از ورود به مدرسه. آنها با ورود به مدرسه وارد مرحله اصلی یادگیری شده و باید دلیل منطقی احساس مسئولیت اخلاقی به آنها آموزش داده شود. در این سالهای بنیادی کودک بیشتر و بیشتر مستقل شده و رفتارهای خوبی کسب میکند. در این دوره، انضباط و ارتباط معنادار آن با زندگی درست نقش بسیار مهمی ایفا میکند.
کودکان باید بیاموزند با ناامیدی و محرومیت چگونه برخورد کنند. والدین باید به کودکان یاد بدهند مشکلات خود را چگونه حل و فصل کنند. کودکان خردسال ممکن است دیگران را گول بزنند یا آنها را به انجام دادن کاری مجبور کرده و وقتی چیزی میخواهند بدخلقی کنند. در اینگونه مواقع والدین باید به کودکشان یاد بدهند این نوع رفتار پذیرفتنی نیست و به او بیاموزند چگونه برای به دست آوردن چیزی که میخواهند مذاکره کند و به توافق برسد. والدین باید به آنها بیاموزند از عقاید خود به روشی مناسب دفاع کنند. البته شیوههایی که والدین در بیان موضوعات اخلاقی استفاده میکنند باید به گونهای باشد که کودک تصور نکند ناشی از تحمیل قدرت والدین است، بلکه بهترین روش آموزشدادن به کودکان از طریق رفتار و منش خودشان است.
هدف آموزش و سرپرستی کودکان، پرورش کودکانی است که اعتماد بهنفس دارند و آنقدر مهربان هستند که نیازی نیست به زور آنها را به رعایت اصول اخلاقی مجبور کنید، بلکه خودشان بدون هیچ اجباری تصمیمهای اخلاقی بگیرند. اخلاق به این کودکان تحمیلی نیست، بلکه با رفتار والدینشان در وجودشان نهادینه شده است.
آموزش مفاهیم اخلاقی به کودکان پنج تا ده ساله کار آسانی نیست، اما هر قدر توانایی شناختی کودک افزایش یابد برای والدین توضیح دادن و دلیل آوردن آسانتر میشود و آنها بهتر میآموزند که رفتارشان را کنترل کنند. برای چنین آموزشی والدین:
ـ باید از دور مراقب رفتار کودکان باشند و آنها را راهنمایی و حمایت کنند.
ـ زمانی که با کودکان در ارتباط مستقیم هستند از این زمان به بهترین شکل ممکن استفاده کنند.
ـ باید توانایی کودکان را در مراقبت از رفتار خود و انتخاب بهترین استانداردهای رفتاری بالا ببرند و به آنها بیاموزند از رفتارهای پرمخاطره دوری کنند.
کودکان بیشتر این موارد را ابتدا با تقلید از والدین خود به عنوان الگوهای اصلی میآموزند و در این نوع رفتارها ماهر و توانا میشوند و سپس هرچه بزرگتر میشوند به مفهوم رفتارهایشان پی میبرند و به مرور میفهمند چگونه به ارزشهای جامعهشان احترام بگذارند و با احساساتی چون خشم، ترس و اندوه برخورد کنند.
بنابراین خیلی مهم است که والدین الگوهای خوب و مثبتی باشند. در واقع استانداردهای هنجار هر جامعهای که شامل صداقت، انصاف و قابلیت اعتماد است باید در خانه آموخته شود. کودک رفتار مسئولانه را در خانه یاد میگیرد، بنابراین والدین باید بدانند اعمالشان روی کودک خیلی موثر است.
مثلا اگر قولی میدهند باید روی حرفشان بمانند و اگر هم مجبور میشوند قولشان را زیرپا بگذارند باید دلیل محکمی برایش آورده و کاملا واضح درباره آن توضیح دهند. والدین در مواجهه با کسی که اصول، ارزش و باورهای آنها را قبول ندارد، مراقب واکنششان بویژه در برابر کودک باشند، زیرا رفتار آنها به مثابه این است که به کودک خود میگویند در شرایط مشابه شما نیز باید این رفتار را داشته باشید و وقتی درخصوص چیزی دروغ میگویند باید بپذیرند اشتباه کردهاند و علت کارشان را توضیح داده و عذرخواهی کنند.
به این ترتیب کودکان میآموزند صداقت یکی از روشهای جبران خطاهاست. در واقع کودکان با رفتار والدین میآموزند رفتاری اخلاقی داشته باشند نه با تهدید و اجبار و ترس. روانشناسان معتقدند ذهن کودکان به گونهای طراحی شده است تا از راه تقلید خیلی چیزها بیاموزند. ذهنهای آنها همیشه در حال تصویربرداری و ضبطکردن است و هرکاری را که والدین میکنند و میگویند دنبال میکنند. مثلا وقتی والدین در برابر بدخلقیهای کودکان آرامش به خرج داده و با محبت رفتار میکنند عملا به آنها میآموزند حتی در شرایط بسیار بد هم میتوانند صبور و آرام باقی بمانند. گرچه کودک در این روزها بسیار خودپسند است، اما چگونگی رفتار والدین به او درست برخوردکردن با دیگران درشرایط مشابه را یاد میدهد.
به طور کلی والدین روشهای متفاوتی برای آموزش اخلاق به کودکان دارند. برخی درمورد هر عملی به کودک توضیح داده و علت غلط یا درست بودن کاری را توضیح میدهند، اما برخی تنبیههای بدنی یا از میان برداشتن امتیازها را به کار میبندند. برخی دیگر هم وقتی کودک کار بدی انجام میدهد با اوحرف نمیزنند و به او توجه نمیکنند. بهترین روش همان توضیح دادن به کودک است، زیرا کودک اطلاعات مفیدی دریافت میکند و دلایل بسیاری از رفتارها را میآموزد و میتواند رفتار دیگران را هم بدرستی تحلیل کند.
نقش خواهر و برادر
خواهر و برادرها اولین همبازیهای کودک هستند. مـعمولا بزرگترها الگوی کوچـکترها میشونـد. آنها همچنین جانشینان والدینشان هستند و گاهی برخی مسئولیتهای والدین را در قبال کوچکترها بهعهده میگیرند که یکی از این مسئولیتها همان آموزش موارد اخلاقی است و کودکان کوچکتر ممکن است رفتار خواهر یا برادر خود را تقلید کنند. نباید اثر بسیار قوی خواهران و برادران بزرگتر روی کودک کوچکتر را دستکم گرفت. البته این تاثیر به سن، فاصله سنی، ترتیب تولد و جنسیت بستگی دارد.
بچههای اول، بیشتر نقش رئیس را بازی کرده و مانند والدین کوچکترها را سرزنش میکنند و ممکن است رفتاری غلط به آنها بیاموزند. بویژه اگر خواهر بزرگتر بخواهد نقش مادر را برای کوچکترها بازی کند. اما اگرخواهر یا برادر بزرگتر مفاهیم اخلاقی را بخوبی درک کرده باشد میتواند فرصتهای بسیار خوبی برای کودکان شش تا ده ساله در یادگیری احساس مسئولیت، قدردانی ودیگر ارزشهای اخلاقی فراهم کند.
روشهای تربیت کودکی بااخلاق
عواطف: عواطف اهمیت خاصی دارند. والدین میتوانند با توجه نشان دادن با احساسات کودک یا صحبتکردن در مورد احساسات دیگران و تحلیل آنها ـ حتی با گفتن داستانهای تخیلی و شیرین در این خصوص ـ کودکانی با عاطفه تربیت کنند. اگر میخواهید احساسات درست در وجود کودک شکل بگیرد به او توضیح دهید چرا رفتاری بد یا خوب است. به او بگویید چرا باید حرفهایتان را گوش کند و به قوانین خانه احترام بگذارد. اندیشیدن را به او بیاموزید.
احترام: وقتی کودکی بیاموزد پیش از هرچیزی به خود احترام بگذارد میتواند برای اخلاق ارزش قائل شود. برای ایجاد چنین حسی در او ابتدا شما باید به او احترام بگذارید. به او بگویید چقدر برای برنامهها و فعالیتهای خوبش ارزش قائلید و هر وقت کارش را درست انجام داد او را تحسین کنید. به او کمک کنید هدفی انتخاب کند و برای رسیدن به آن برنامهریزی و تلاش کند و تا آنجا که لازم است او را تشویق کنید.
خطاها: هنگام تربیت کودک منعطف باشید البته نه به طور مطلق. وقتی مرتکب خطایی میشود او را نترسانید و در ضمن هرگز هم ریشخندش نکنید. شدت تنبیهی که برایش درنظر میگیرید باید مناسب خطایی باشد که مرتکب شده است و باید با توضیح و آوردن دلیل و منطق باشد و هرگاه خواستید او را توبیخ کنید هرگز در جمع این کار را نکنید تا عزت نفس او لگدمال نشود.
انصاف: مراقب تعصبهای خود باشید و با تعصبهای موجود در جامعه بدرستی رفتارکنید و الگوی خوبی برای فرزندتان باشید. با اعمال خود و منصفانه رفتارکردن با دیگران به کودک بیاموزید افراد یک جامعه میتوانند عقاید متفاوتی داشته باشند و باید به آنها احترام گذاشت و در مورد موضوعات مورد اختلاف با انصاف به گفتوگو نشست. در واقع منصف بودن یکی از اصلیترین پایههای اخلاق در فرد است.
ارزشها: به کودک یاد بدهید چه کسی را و به چه علت تحسین کند و از چه کسی رویگردان باشد. اگر میخواهید کودک ارزشهای اخلاقی را بدرستی درک کند شما نیز باید به آن ارزشها بوضوح احترام بگذارید. به او رحم و شفقت را که از ارزشهای بسیار والای انسانی است یاد بدهید و این را عملا به او بیاموزید.
والدین با صبر و حوصله و رفتار درست میتوانند فرزندانی صالح تربیت کنند و وجود چنین فرزندانی جامعه را به سوی تعالی و سعادت هدایت خواهد کرد.
ethicallife / مترجم: نادیا زکالوند
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)