همچنین خلق تک قهرمانها در داستان میتواند به ایجاد این موقعیت غلوآمیز دامن بزند؛ بنابراین حضور قهرمانان جمعی که هر یک نقشی در بازگشایی احتمالی گرههای داستان دارند یا در مسیر حل موانع موجود بخشی از اقدامات ضروری را تقبل میکنند، صورتی باورپذیرتر از قصه را در معرض قضاوت بیننده قرار میدهد.
برای این که دو یا چند شخصیت، یک قهرمان جمعی را تشکیل دهند دو شرط لازم است؛ نخست این که تمام افراد گروه، هدف مشترکی داشته باشند و ثانیا در راه رسیدن به این هدف به اتفاق رنج بکشند و به اتفاق پیروز شوند.
به عبارت دیگر وقتی یکی از آنها به موفقیتی دست یافت همه از آن بهرهمند شوند و اگر یکی از آنها شکست خورد، همه از آن رنج ببرند. در قهرمان جمعی انگیزه، کنش و نتیجه یکسان و مشترک است. در داستانهای چند قهرمانی هم شخصیتها، اهداف جداگانه و فردی خود را دنبال میکنند و پیروزی یا شکستشان مستقل از دیگران است. در این نوع از داستانها به جای پیش بردن آرزو و خواسته واحد یک قهرمان (چه منفرد و چه جمعی) چند داستان کوچک که هریک قهرمان خاص خود را دارد، به هم پیوند داده شده تا تصویری زنده و پویا از جامعه ارائه شود. قهرمانها الزاما انسان نیستند؛ بلکه قهرمان یک داستان یا فیلمنامه میتواند یک شخصیت کارتونی، یک حیوان یا حتی یک شیء بیجان باشد.
اگرچه قهرمانها معمولا افرادی بااراده و دارای قدرت هستند اما میزان قدرتمندی آنها در برخورد با نیروهای گریزناپذیر سرنوشت، قابل اندازهگیری نیست و حتی ممکن است قهرمان در طول داستان به عنوان شخصیتی منفعل به تصویر کشیده شود. قهرمانها با وجود برخورداری از موضعی برتر در فیلمنامه ضرورتا افرادی یکدست و رو برای تماشاگر نیستند و همین است که از آنها کاراکترهای پیچیده و بعضا غیرقابل درک میسازد و داستانهای مربوط به این قهرمانان، بیننده را تا پایان با خود درگیر میکند.
برای باورپذیرتر کردن داستان فیلمنامه بهتر است دستکم بخشی از خواستهها و مطالبات قهرمان قصه به نتیجه نرسد و او در مواردی به بنبست برسد؛ چراکه تناسب در شخصیتپردازی قهرمان، یک اصل اساسی در فیلمنامهنویسی است. به یاد ماندنیترین قهرمانها هم معمولا آنهایی هستند که علاوه بر یک آرزوی خودآگاه از یک آرزوی ناخودآگاه هم برخوردارند.
در پایان و با توجه به اصول یاد شده باید گفت قهرمانها در داستانهای ایرانی در بسیاری از موارد به حال خود رها میشوند و سرنوشت و فرجام معینی برای آنها وجود ندارد.
قهرمانهای فیلمنامههای ایرانی گاهی فراتر از حد تصور توانمند جلوه میکنند. همچنین قهرمانها در فیلمنامههای ایرانی معمولا کلیشهای و افرادی از موقعیتها و پایگاههای برتر اجتماعی در باور عامه هستند. همین اتفاق باعث میشود نگرشهای نادرستی مثل این که هر پلیسی مصون از خطاست یا هیچ روانپزشکی از بیماری روحی رنج نمیبرد، در تصور عمومی تقویت شود.
رکسانا قهقرایی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)