نگاهی به وضع کمی و کیفی تله‌فیلم و تله‌تئاتر در شبکه خانگی

تله‌فیلم یا تَله فیلم

یادش بخیر! تا یکی دو دهه پیش، وقتی اکران عمومی فیلم‌های سینمایی تمام می‌شد، حسرت به دل آنهایی می‌ماند که فیلم را روی پرده ندیده بودند. کم‌کم سر و کله ویدئوکلوپ‌ها با نام کامل‌تر فروشگاه عرضه محصولات موسسه رسانه‌های تصویری پیدا شد؛ واحدهای کوچکی که همان فیلم‌ها را یک سال یا چند ماه پس از پایان اکران، به شکل نوار ویدئو (که آن روزها باب روز بود) کرایه می‌دادند.
کد خبر: ۵۹۰۹۴۸

 چقدر برای اجاره فیلم، شناسنامه و کارت پایان‌ خدمت و گواهینامه پدرمان را گرو گذاشتیم! روزها و ماه‌ها و سال‌ها گذشت و با پیشرفت تکنولوژی، بساط کلوپ‌ها، ویدئوها و نوارهای حجیم و اغلب بی‌کیفیت‌شان جمع و پای سی‌دی، دی‌وی‌دی و حتی ماهواره به خانه‌ها باز شد و دیگر کمتر کسی برای تماشای فیلم راهی سالن‌های سینما می‌شد. حالا می‌شد آخرین تولیدات سینمای ایران و جهان را با بهترین کیفیت روی این حلقه‌های لیزری ارزان‌ قیمت و سبک به تماشا نشست، اما ظهور و دستیابی به پدیده‌های مدرن، کارآمد و سهل‌الوصول مانند لوح‌های فشرده، فرصت بروز و برآمدن امکانات و رسانه‌های جدید و متنوع‌تری را در اختیار ما قرار داد؛ ازجمله تولیداتی به نام تِله‌فیلم، تله‌تئاتر، رادیوتئاتر و از این قبیل. خوشبختانه در کشور ما از این مدیوم نوظهور خیلی زود و به صورتی گسترده استقبال شد، زیرا حالا دیگر این امکان برای خانواده‌ها وجود داشت فیلم‌هایی را که صرفاً به نیت سرگرم‌سازی خانواده‌ها و برای عرضه در شبکه خانگی تولید می‌شدند، با پرداخت بهایی اندک، به صورت جمعی ببینند. ورود فیلم‌های سینمایی پس از اکران عمومی نیز طبق سنتی قدیمی از سال‌های دور ادامه داشت. با این همه، از زمان شکل‌گیری این پدیده فرهنگی، همواره پرسش‌های بسیاری در مواجهه با آن وجود داشته و دارد، چراکه نگاهی به روند طی‌شده در این عرصه، گویای آن است که مانند بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و هنری پس از انقلاب، ما فقط به یک امکان تازه دست یافته‌‌ایم، بدون این‌که برای بهره‌گیری از آن برنامه‌ریزی و فرهنگسازی کرده باشیم. بنابراین امروز مدیوم تله‌فیلم، هنوز جایگاه درست و هدفمند خود را میان مخاطبانش پیدا نکرده و درواقع به فضایی برای تبلیغ کالاهای مضر، غیرضروری و غیرفرهنگی یا تولید و پخش آثاری سخیف و بی‌ارزش تبدیل شده است. با تله‌فیلم در کشور ما، هنوز مانند فرزندی نارس و کم‌جان برخورد می‌شود؛ طفلی که از هر دو مدیوم سینما و تلویزیون، اندکی را در خود دارد و همین امر مانع بلوغ هنری، محتوایی و کیفی آن در عرضه به مخاطب شده است، اما از آنجا که این رسانه نوپدید (دست‌کم در کشور‌ ما)، سابقه‌ای دیرینه و تکامل‌یافته در جهان دارد، مشکل بزرگ را در به‌کارگیری آن، باید شناخت کافی نداشتن از قابلیت‌ها و توانمندی‌های گونه تله‌فیلم دانست. براستی با تله‌فیلم چه می‌توان کرد؟ تله‌فیلم چیست و مخاطبان آن کیستند؟ مشکل بزرگ تله‌فیلم‌های ما ناشی از پاسخ ندادن به همین پرسش‌هاست. متاسفانه طی کمتر از ده سال اخیر، با انبوهی از آثاری روبه‌رو بوده‌ایم که بعید به نظر می‌رسد حتی گروه تولید آن اثر، حاضر به تماشای ساخته خودشان باشند؛ فیلم‌هایی که باید آنها را از سوپرمارکت‌ها و همراه با ماست و چیپس و نوشابه و تخم‌مرغ تهیه کرد، چون به چنین آثاری نه به چشم یک کالای فرهنگی که به‌عنوان کالایی مصرفی و یکبار مصرف، چیزی شبیه پفک و بستنی نگاه می‌شود. نگاه تک‌بعدی و مادیگرایانه در تولید چنین فیلم‌هایی با کمترین کیفیت لازم برای ساخت یک اثر تلویزیونی ـ سینمایی سبب شده اغلب فیلم‌های این بخش به کمدی‌های اصطلاحا «بزن دررو» تبدیل شوند که فقط جیب کمدین‌های بازنشسته، نخ‌نما شده و از مُد افتاده‌ای مثل حمید لولایی، علی صادقی، رضا شفیعی‌جم، مهران غفوریان و امیرحسین رستمی و سازندگان‌شان را پر می‌کند. در حالی‌ که با اندکی هوشمندی و نگاه حرفه‌ای به مدیوم تله‌فیلم می‌توان شماری از آثار ماندگار و تماشایی را در این حوزه تولید کرد و به خانه‌ها فرستاد. در چنین شرایطی اگر گاهی هم آثاری ماندگار و تماشایی و با رعایت استانداردهای فرهنگی و هنری و اصول حرفه‌ای در ساختار اثر، تولید و عرضه شوند، به دلیل توجیه و توزیع نامناسب مخاطب و اثر هنری برای استفاده از آن، تله‌فیلمی که شایسته قدردانی و حمایت است، نادیده گرفته و به فراموشی سپرده می‌شود. برای مثال می‌توان از فیلمی به نام «مردی که گیلاس‌هایش را خورد» نام برد؛ تله‌فیلمی که از رسانه ملی هم پخش نشد و یکسره سر از شبکه خانگی درآورد. در صورتی که این فیلم می‌توانست با پخش، تبلیغ و توزیع مناسب، به اثری تاثیرگذار درباره بخشش، گذشت و مهربانی تبدیل شود. در عوض مدیران فرهنگی و متولیان هنر با نامهربانی، فیلم را به حاشیه راندند تا کمتر دیده بشود، زیرا یکی از بازیگران آن، آشا محرابی بود که در پی یک انتخاب اشتباه و بازی در فیلمی بی‌اهمیت و ضعیف، ممنوع‌ از کار شد؛ کاری که ما بهتر از هر کار دیگر بلدیم و جز آن از ما برنمی‌آید، ممنوع‌ از کار کردن، ممنوع‌التصویر، ممنوع‌الصدا و از این قبیل.

شاهکارهای سینمایی که رنگ پرده اکران را ندیدند

همچنین فیلم‌های شاهکاری مانند «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» و «شاعر زباله‌ها»، گرچه هر دو از تولیدات سینمایی بودند که هرگز رنگ پرده به خود ندیدند، ناگهان در سکوت خبری سر از شبکه خانگی درآوردند و به بدترین شکل ممکن توزیع شدند. این بلا بر سر خیلی از فیلم‌های خوب دیگر سینمای ایران آمد. «نفس عمیق»، «تنها دو بار زندگی می‌کنیم»، «حاجی‌واشنگتن»، «طهران روزگار نو» و بسیاری از فیلم‌های دیگر. این در حالی ا‌ست که مدیوم تله‌فیلم می‌تواند علاوه بر جبران خلأ فیلم‌های سالم و فاخر خانوادگی، به فرهنگسازی اجتماعی و اخلاقی با فیلم‌ها کمک کند و با ساختار و محتوای آنها بر فضای متشنج، آسیب‌پذیر و خسته جامعه تاثیر بگذارد؛ کاری که حتی رسانه ملی نیز طی یک دهه گذشته از انجام آن عاجز بوده است، اما در حال حاضر، تله‌فیلم‌های ما به فضایی برای کمدی‌های سرشار از شوخی‌های ناپسند و فارغ از خط قرمزهای رایج و عرف جامعه تبدیل شده است.

بدتر از آن به هجوم فیلم‌های آمریکایی بی‌نام و نشان و بی‌اهمیت یا انیمیشن‌های دوبعدی دست‌چندم، خشن و بی‌مزه خارجی که هرگز از تلویزیون رسمی ایران مجوز پخش نمی‌گیرند باید اشاره کرد، اما بسادگی در سوپرمارکت‌های محله قابل ‌‌تهیه است. از سوی دیگر، صدا و سیما که در سال‌های اخیر، بشدت قافیه را به سریال‌ها و شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای باخته، اینک رقیب دیگری به نام شبکه خانگی پیدا کرده که بی‌وقفه سریال‌های دنباله‌دار و جذابی عرضه می‌کند که برخلاف رایگان‌بودن تلویزیون باید برای تماشای آنها هزینه کرد و عجب آن‌که این مجموعه‌ها با اقبال عمومی مخاطبان مواجه شده‌اند. تولید چنین سریال‌هایی سال‌ها پیش به صورت یک طرح امتحانی با مجموعه طنزی به نام «فضانوردان» آغاز شد که پس از چند شماره و ناکام‌ ماندن در استقبال هواداران، دیگر تولید نشد و به محاق رفت، اما مهران مدیری که به تلویزیون به مشکل برخورد و نتوانست آخرین سریال طنزش را به رسانه ملی بیاورد، از این فضا بهترین استفاده را کرد و با تولید و عرضه «قهوه تلخ» در شبکه خانگی بار خود را بست. گرچه قهوه تلخ یک استثنا بود که نان محبوبیت مدیری و مجموعه‌های قبلی‌اش در صدا و سیما را خورد، زیرا این موفقیت گسترده برای دیگر سریال‌های شبکه خانگی و حتی سری دوم قهوه تلخ و سریال جدید مدیری با نام «ویلای من» تکرار نشد. حالا دیگر مُد شده است که هر کارگردانی طرح و ایده‌ای دارد که رسانه ملی آن را پس می‌زند، بی‌درنگ تولیدش را راهی شبکه خانگی می‌کند، بلکه لابه‌لای انبوه تله‌فیلم‌های رنگارنگ کارتون‌ها و آلبوم‌های موسیقی خوانندگان گمنام و تازه‌کار و تک‌آلبوم، دیده بشود.از «شام ایرانی» گرفته تا «رالی ایرانی» و «شوخی با هنرمندان» و سایر مجموعه‌های مشابه. نتیجه این نابلدی و شلختگی در بهره‌برداری از مدیوم تله‌فیلم، می‌شود کمدی‌های سبک و بازاری نفروشی مانند «دامادی به نام صفر»، «طلاق به سبک ایرونی»، «فراری»، «به روح پدرم»، «ول کن دستمو»، «لیموترش»، «رفیق‌فابریک» آثاری که وقتی به تماشای آنها می‌نشینیم، جز به توهین و تحقیر شعور مخاطب، نمی‌توان از آن برداشت دیگری کرد. بد ماجرا اینجاست که حالا دیگر پخش چنین تله‌فیلم‌هایی به سالن‌های سینما هم سرایت کرده و ناگهان همزمان با اکران فیلم‌های مهم و ارزشمندی مثل «گذشته» و «دهلیز»، تله‌فیلمی هم به نام «جا ب جا» (با همین شکل نوشتار!) سر از پرده اکران درمی‌آورد. با تمام این تفاسیر، پدیداری تله‌فیلم را در عرصه رسانه‌های فرهنگی و هنری باید رویدادی میمون و مبارک برشمرد و به هر طریق ممکن، آن را بسط و گسترش داد.

ظهور یک اپیدمی هنری

این مبحث در رویکرد به مدیوم تازه‌تر و مهجورتری با نام تله‌تئاتر، مفصل و مهم‌تر است. تله‌تئاتر از آن هنرهایی است که اگر تاریخچه‌ای مشابه تله‌فیلم و حکایت ویدئوکلوپ‌ها نداشته و هرگز نمی‌شد آن را به لطف پرداخت چند برگ اسکناس، تهیه و تماشا کرد، در عوض ریشه عمیق‌تری نسبت به سینما و تله‌فیلم دارد و از سال‌های بسیار دورتری، یعنی زمان ورود تلویزیون در ایران، شبکه‌ها اقدام به پخش تئاترهای تلویزیونی می‌کردند. این رویه حتی در سال‌های پس از انقلاب نیز ادامه یافت و بعدها با شکل‌گیری شبکه چهار سیما، قالبی جدی‌تر و حرفه‌ای به خود گرفت. ناگهان تولید تئاترهایی برای پخش در تلویزیون، به اپیدمی هنری میان هنرمندان و تهیه‌کنندگان علاقه‌مند به هنر نمایش تبدیل شد و این اتفاق فرخنده‌ای بود در حوزه تئاتر، زیرا مردمی که به زور و زحمت و حتی با هزینه‌های مادی و معنوی برای تبلیغ و فرهنگسازی، سال تا سال، دست به کتاب نمی‌برند، ناغافل خود را برابر محصولی یافتند که به شکلی فوری و شاید اندکی جذاب‌تر، همان کار کتاب را می‌کرد. این نکته بر علاقه‌مندان تئاتر آشکار است که اهمیت ادبیات نمایشی در هنر تئاتر، در حقیقت بار انتقال مفاهیم ادبی را به مخاطب خاص خود بر دوش می‌کشد و از این‌رو اگر مخاطبی که از خوانش کتاب ابا دارد، ناگهان ذائقه فرهنگی‌ و هنری خود را از تلویزیون، ماهواره و روزنامه‌خوانی به تماشای تئاتر ولو این‌که در خانه باشد، تغییر دهد، بی‌اندازه قابل ‌ستایش است و باید این واقعه را حمایت و تقویت کرد. هر چند رسالت تئاتر به زنده‌بودن آن و مواجهه نفس به نفس مخاطب با بازیگر است، اما نمایش‌هایی که به شکل تئاتر تلویزیونی ضبط و پخش می‌شوند، به صورت واسطه‌ای میان هر دو مدیوم، اثری نو و کاربردی پدید می‌آورد که کمترین دستاورد آن، آشنایی و آشتی تماشاگر گریزان با تئاتر است. البته نباید ضرورت آموزش و خلاقیت در کارگردانی تلویزیونی تئاترهای ضبط‌شده را از خاطر برد. همان‌قدر که کارگردانی هنری (یا صحنه‌ای) نمایش حائز اهمیت است، کارگردانی تلویزیونی آن می‌تواند به قهر یا تداوم علاقه‌مندی مخاطبان به این مدیوم منجر شود.
در همین خصوص می‌توان اشاره کرد به شرکت فرهنگ فیلم تهران که در جهت اشاعه آثار فاخر تئاتر، اقدام به ضبط و عرضه برخی از بهترین نمایش‌های اجراشده توسط کارگردان‌های حرفه‌ای کرده است. از جمله نمایشی به نام «سودادُخت» به کارگردانی هنری طلیعه طریقی که از دیدنی‌ترین و ماندگارترین نمایش‌های این شرکت تولید تله‌تئاتر است و از آن طریق، با یکی از داستان‌های جذاب شاهنامه و در قالب تئاتر عروسکی ـ زنده برای بزرگسالان آشنا می‌شوید. نکته مثبت در این میان، ضبط و عرضه نمایش‌های فاخر و مهمی است که طی سال‌های گذشته در تماشاخانه خصوصی ایرانشهر اجرا شده و اینک مجال عرضه به صورت نسخه دی‌وی‌دی‌ یافته‌اند. نفس این عمل، دو حُسن بزرگ دارد؛ نخست آن‌که سبب ماندگاری تئاترهایی از بزرگان این رشته هنری و تجربه‌های نسل امروز برای آیندگان می‌شود و دیگر، آنها که موفق به تماشای نمایش در زمان اجرای عمومی نشده‌اند، نمایش را عملا از دست نمی‌دهند. فقط نحوه ارتباط و برخوردشان با آن اندکی متفاوت خواهد بود. گرچه باید به این وجه از تلاش هنرمندان دست‌اندرکار در تولید تله‌تئاترها دست مریزاد گفت که در تولید و عرضه نمایش‌ها، با استفاده از چند دوربین و انتخاب زوایای مختلف و صدابرداری حرفه‌ای، اثری نزدیک به اجرای حقیقی ثبت می‌کنند. این‌گونه می‌توان به تاثیر حتمی اثر هنری بر تماشاگر اطمینان داشت و بر آینده تله‌تئاتر بیشتر از تله‌فیلم خوشبین بود.

احمدرضا حجارزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها