در تلویزیون و شبکههای مختلف آن نیز شرایطی تقریبا مشابه سینما وجود دارد و جنگ تحمیلی به یکی از سوژههای اولویت چندم آنها تبدیل شده است. در حقیقت تهیهکنندگان تلویزیونی رنج ساخت مجموعههایی از این دست را کمتر برخود هموار کرده و مجموعههای ملودرام ساده و کمهزینه را در دستور کارشان قرار دادهاند که البته نباید از هزینه تولید بالای این آثار نیز بسادگی عبور کرد که در این رکود نقشی اساسی ایفا میکند. در این میان تعداد اندکی از کارهای تولیدی با پسزمینه دفاع مقدس نیز به حواشی آن پرداخته و کمتر به اصل موضوع توجه نشان دادهاند. برای مثال میتوان به کارهایی اشاره کرد که به اثرات جنگ بر آدمهای درگیر با آن در سالهای پس از پایانش اختصاص دارد که بالقوه میتواند مخاطب انبوه جذب کند. در کنار آن باید از آثاری نام برد که به شکل مستقیم به جنگ بویژه روزهای نخستین آن میپردازد و سعی دارد تصاویری نزدیک به واقعیت خلق کند. برای نمونه میتوان از مجموعه «خاک سرخ» ساخته ابراهیم حاتمیکیا یاد کرد که به شکل تاثیرگذاری روزهای ابتدایی جنگ و سقوط خرمشهر را به تصویر کشیده است.
در سالهای اخیر جای خالی کاری همچون خاک سرخ در سیمای جمهوری اسلامی ایران کاملا محسوس است و برنامهسازان شبکههای مختلف حتی برای مناسبتهای خاصی مانند سالروز آزادی اسرا و هفته دفاع مقدس نیز زحمت ساخت مجموعهای تلویزیونی را به خود ندادند و فقط به تکرار برخی فیلمها و مجموعهها پرداختند.
هفتهای که پشت سر گذاشتیم مقارن با سالگرد بازگشت آزادگان کشورمان به میهن بود که خود به تنهایی میتواند سوژه مناسبی برای تولید فیلمها و مجموعههای بسیاری باشد. شرایط خاص اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق که به هیچ وجه با مقررات مربوط به اسرای جنگی همخوانی نداشت، بیش از هر موضوع دیگری در این رابطه مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته و تک و توک آثار تولید شده در این وادی سیر میکنند. برای مثال میتوان به «پرواز از اردوگاه» ساخته حسن کاربخش اشاره کرد که تقریبا هر ساله در این ایام روی آنتن رفته و پیش از هر چیز بر حادثهپردازی تمرکز کرده است. همینطور «نفوذی» ساخته مهدی فیوضی و احمد کاوری که از زاویهای دیگر به ماجرا نگریسته و ساختاری پیچیده را برای همراهی مخاطب با قهرمان خود (فریدون کافر) طراحی کرده است. نفوذی در نمایش فضای مخوف و سرشار از خشونت اردوگاه بسیار موفق عمل کرده و مخاطب را بشدت تحت تاثیر قرار میدهد که البته نباید از طراحی صحنه و لباس بسیار خوب آن نیز بسادگی گذشت.
در دهه 70 نیز عبدالله باکیده در مجموعه تلویزیونی «نبردی دیگر» و ابوالقاسم طالبی در مجموعه تلویزیونی «بازگشت پرستوها» بخش مهمی از کار را به فضای اردوگاه اسرا اختصاص دادند. بخش مهمی از وقایع جاری در اردوگاه در این دو سریال با نگاهی به خاطرات آزادگان خلق شده و به همین علت نیز بشدت ملموس و باورپذیر به نظر میرسند، اما پس از این دو مجموعه که اتفاقا در جذب مخاطب هم در زمان خود موفق بودند، کمتر شاهد مجموعههایی با محوریت اسرا و ماجراهای مربوط به آنها بودهایم. یوسف سیدمهدوی در مجموعه تلویزیونی «قفسی برای پرواز» تلاش بسیار برای به تصویر کشیدن روزهای نخست جنگ در خرمشهر کرده و در ادامه با اسارت قهرمان خود دوربینش را به اردوگاههای اسرا برده است. احسان بهعنوان شخصیت اصلی پرداخت مناسبی داشته و مخاطب برای همذاتپنداری با او مشکل چندانی ندارد. او برخلاف بسیاری از شخصیتهای کلیشهای سینمای دفاع مقدس، جوانی متعلق به سالهای پایانی دهه 50 است که علاقهاش به ازدواج با دختر همسایه خواهرش (منیره) در خرمشهر پایش را به این شهر درست در روزهای آغازین جنگ میکشاند. این ایده کلاسیک در ادامه به تنشهای میان احسان و عماد (برادر دختر) منجر میشود که ماجراهای پرتعلیقی را به وجود میآورند که نمونه آن را در فراری دادن مادر و خواهر عماد از منزل عموی او شاهد هستیم. البته نباید از بازی خوب امین زندگانی در نقش احسان که ویژگیهای یک جوان دهه پنجاهی را بدرستی درک و به تصویر کشیده بسادگی گذشت.
مجموع فیلمها و مجموعههای تلویزیونی به نمایش درآمده از شبکههای مختلف سیما در هفته گذشته به مناسبت سالگرد بازگشت آزادگان سرافراز به ایران نشان میدهد شبکههای یاد شده تولیدات تازهای در این زمینه نداشته و مخاطب علاقهمند به این موضوع همچنان باید به تماشای تکرارها دل خوش کند.
محمد جلیلوند
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)