حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مغازهها و وسایلی که در آن شاید در سکوت جا خوش کرده باشند، اما هریک داستانی از گذشته من و تو و پدران و مادران و دوستان و حال و هوایی که اکنون نداریم یا کمتر داریم در دل دارند. به میان این وسایل درهم و برهم و خراب و کهنه و شکسته برو. میانشان قدم بزن! در گذشتهها قدم بزن و به دنبال خاطرات و آرامشی باش که فقط در فیلمها سراغش را میگیریم. آرامش و فراغتی که اینقدر دور است که باورش نداریم.
باور نداریم خانهای داشته باشیم که حیاط داشته باشد با چند درخت بیبار و پیچکهایی که دیوار روبهرویی را پوشانده است. باور نداریم عصرانهخوردنها و دورهمیهای فامیلی را. انگار دور شدهاند. انگار نیستند. انگار که آوای دیجیتال و رایانه و سیدی و ماشین مدرنیته در خانههای مهندسیساز که بهترین استفاده را از کمترین فضا برده، همه چیز را از من و ما گرفته است. در این فقدان اما قدم زدن میان این وسایل، این یادگار گذشتهها که با اصالت و نجابت و آرامش و رونق و برکت حضور عزیزان پیوند خورده است، لنگه کفشی است در بیابان! تلویزیونهای مبله شاوب لورنس، آنها که پیرمان میکرد تا تصویرش میآمد، رادیوهای تلفنکن، پنکههای سبز آبی که مرد میخواست جابهجایش کند، میخ طویلهها(!)، ساعتهای زنجیردار جیبی که انگار برای جیب جلیقههای پدربزرگها ساخته شده بود، آفتابه و لگنها، سماورهایی که الان جایشان را به چایساز دادهاند، کاسههای گلسرخی، سینیهای نقره، گرامافونها با صفحههایی که میراثدار صدای بنان و غیره(!) بودند و همه و همه نسیمی است به باغ خوشآب و رنگ گذشتهها. گذشتههای من و تو که سالهاست فرصت فکر کردن به آن را نیز نداریم. دیگر کمتر برایشان گریه میکنیم که انگار رفتن و کم شدن اطرافیانمان هم گریهمان نمیاندازد. این سمساریها، آنتیکفروشیها که برخیها نام آشغالفروشی برایشان میگذارند، فراتر از یک خرید برای من و تو هستند. آنها راه فرارند. جایی که میتوان دقیقهای نفس کشید و از دنیایی که مال من و تو نیستند و همه چیزش وارداتی است، به دنیای خود خودمان پا گذاشت. دنیایی که روحت را تازه میکند و تکهتکه وسایلش حس نزدیکیات را برمیانگیزد.
در دنیایی که سنتها و ارزشها، اخلاق و فرهنگ و حرمتها زیر چرخ به اصطلاح مدرنیته و مد و پز امروزی بودن له شده است و اعتنا به آنها با برچسب خوردن قدیمی و دفرمه و عقبمانده همراه است، آنتیکفروشیها تلنگری به ماست که بدانیم چه بودیم و چه شدیم. دریچهای که میتواند به ما کمک کند دوباره آنچه باید بشویم، بشویم... دستکمشان نگیریم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....