مدتی بعد از اسارتمان قرار شد اسرای هر آسایشگاه برای محل بازداشت خود نامی انتخاب کنند و به این ترتیب طولی نکشید هر آسایشگاه نامی متبرک به خود گرفت: «حسینیه»، «زینبیه»، «فاطمیه»، «بیتالاحزان» و... ما هم که مشخص بود نام مبارک آقا ابوالفضلالعباس(ع) را برگزیدیم. این نامگذاریها برای برپایی دعا و مراسم مذهبی خیلی مناسب بود و حال و هوای اسرا را تغییر میداد.
در این بین اعتقاد بچهها به نذر و سفرههای ساده نذری بشدت چشمگیر شده و البته بسیار هم کارساز بود.
شنیده بودم خواهر یکی از اسرای آسایشگاه از کودکی لال بوده و قدرت تکلم ندارد. با یکی از دوستان به سراغ آن اسیر رفتیم و به او گفتیم به نیت شفای خواهرت یک سفره نذری پهن کن. قبول نمیکرد و میگفت این مشکل مادرزادی است و فایدهای ندارد. به او گفتیم تو به عشق مولایت این کار را بکن، انشاءالله جواب میگیری. سرانجام بعد از اصرار فراوان پذیرفت این کار را انجام دهد و سفره سادهای به این نیت پهن شد. هیچ کدام ما نفهمیدیم این سفره خالصانه با خواهر او چه کرد، فقط میدانیم دو ماه بعد که افراد صلیب سرخ به اردوگاه آمدند، نامهای برایش آوردند که مادرش در آن نامه نوشته بود: «خواهرت به شکر خدا شفا یافته و زبان باز کرده است!»