پیام​های​کوتاه

کبوتران خیال و مرغای اندیشه‌تون رو به pasukhgoo در جیمیــل (دات کام) ایمیل کنید، خروساش رو به نشونی پُستی صفحه بفرستین، این بُلبلای کوچول‌موچول نظر و پیشنهادتونم پیامک کنین به شماره‌ای که صفحة آخر چاردیواری چاپ شده.
کد خبر: ۵۸۵۸۱۳

مریم جودکی: انقدر راحت از من گذشت که گاهی گمان می‌کنم تمام بودنش را خواب دیده‌ام!

امید؛ 17 از قم: ای کچل بشی پاسخگو! چرا پیام منُ نمی‌چاپی آخه؟ پیر شدم از بس هر دوشنبه چاردیواری گرفتم! دوشنبه از در که می‌رم بیرون مامانم می‌پرسه: کجا می‌ری؟ می‌گم: می‌رم چاردیواری بگیرم! می‌گه: ذلیل شی بچه، مگه خودت چاردیواری نداری؟ الان زوده برات! [پیامک بعدی: ای بگم چی بشی! اسمم یادم رفت!]

آقا من هم کچل، هم مچل! با این اوضات، امیدی هم بهت هس اصاً؟!!

تبسم از شمال: خواستم عذرخواهی کنم. راست می‌گید. من هیچ جای پیامکم اسمی از چاردیواری نیاوردم. شرمنده‌م.

دشــــمنت شرمنده. نبینم تبسم از رو لبات رفته‌هاااا.

آمنه از دزفول: تموم شد وسعتِ توی نگاهت/ تموم شد عشق تو چشمای نازت/ نگاهم بی‌تو امشب خیس و تلخه/ چشام بارونیه، رو قاب عکست/ به یاد روزی که بودی کنارم/ می‌شد تو آغوشت آروم ببارم.

نعیمه: منُ یادته؟ همون دختری که قول داد مثل اون درخت سبز باشه؟ می‌خواستم بگم شاخه‌م رو که بریدن دوباره جوونه زدم اما وقتی میان نفت می‌ریزن پای ریشه‌هام چی‌کار کنم؟

چطوری گلم؟ چرا یادم نباشه؟ (اَه... ناسلامتی آلزایمر داشتم!!) از قضا پای اون درخته هم نفت ریختن! می‌دونی چی شد؟ دوباره توت داده بود به چه زیادی! (یعنی یه دهن‌کجی همچی اساسی از نوع درختیش، به اون اسماً آدمی که پاش نفت ریخته بود! طرف همین‌طور مونده بود هاج و واج و می‌گفت: چه جوریه که هیچ رقمه‌م خشک نمی‌شه؟! منم پشت پنجره داشتم به مقاومت درخته احسنت می‌گفتم!)

محیا- ح. از کرج: السلام. اگه دقت می‌کردی گفتم «به نظرم». این یعنی یه دیدگاهه کاملا شخصی. چرا بهت برمی‌خوره؟

اشتباه نکن محیا جان، من اون‌قد روی مخچه‌م کار کرده‌م و اون قد با دستای خودم فلفل تند انتقاد از خود، به خورد افکارم داده‌ام که با این حرفا بهش برنمی‌خوره! (البت، بگذریم از این‌که دادن نظر شخصی هم آداب و اصولی داره. فک کن مثلا در مراسم خواستگاری یکی یهو شروع کنه به بیان انواع و اقسام گیرهایی که به ذهنش میاد! تو هم که بهش بگی: «دادااااش... مرگ من یاواااش!» برگرده بگه: بهت برنخوره‌ها، دارم نظر شخصیم رو می‌گم! بزرگواری مث خودت چی؟ اون‌قد پیشرفت کرده که آروم باشه و بهش برنخوره؟ اونم توی مجلس خواستگاری؟ کلاه یا مقنعة خودتم، قاضی!

سهیلا، 26 ساله از کرج: تو هستی تو همان عشق بَرینم/ بیا ای نازنینم مه جبینم/ اگر از دیده‌ام غایب‌ترینی/ ولیکن در دلم حاضرترینی.

پگاه، 24 ساله از اردبیل: [...] فانوس دلم خموش است و روشنی نیست/ هوای دلم خزون است و بهاری نیست/ دل، تنگ و خسته از روزگار است/ نیستی، خنده‌ای از بر لبی نیست.

جعفر- م. از قم: یه روان‌شناسه می‌گفت از نگاه علمی و تئوریک ابعاد درونکاوی و شخصیت‌شناسی جملاتت، برمیاد پسر بچه‌ای 35-34 ساله باشی!

بهش بگو مامان بزرگم پیغام داده که همین الان پاشه بره مدرکش رو پس بده بیخودی هم ملت رو گیج و ویجِ خودش نکنه! حالا می‌خواد خودش رو علاف کنه دیگه با خودش! (خودتم یخده بیشتر دقت کنن ببین طرف روان‌شناسه یا فالگیر؟!)

مهران 70: وقتی کسی رو خیلی دوسش داری تموم احساست و هستیت رو به پاش می‌ریزی اما وقتی می‌ره، تموم احساست و هستیت رو می‌ده به باد! چرا این‌طوریه؟

محسن از رشت: می‌شه شمارة پاسخگو را داشته باشم؟ شنیده‌م خیلی آدم دس به خیریه، مشکلات همه رو بی‌هیچ چشمداشتی حل می‌کنه. واقعاً هنوزم همچین افرادی هستن؟ باورش که خیلی سخته! (پاسخگو جان، اگه در پاسخ دادن کوتاهی کنی بزودی پاسخگوی چینی با توقع ناچیز، خوش‌ذوق، بذله‌گو و کارکرد 24 ساعته با حقوق مکفی وارد کشور می‌شه!)

چُح‌چِن چان از چَشت! چینَم چااااچُخِ نوع چاینی! دیــــرچُون شد چی‌گِـــــه‌وُ چاچُخگو چاینیش چــــارِد چَملِکت چُــــدانگ! چالا چَمی‌دی چی گفتانگ؟ نه اصلا، چودِمونیـــــم، چودِتَم چَمی‌دی چی گفتاااانگ؟!

نسیم از کرمانشاه: امشب به اشکهایم اجازه باریدن می‌دهم. بگذار هر چه می‌خواهد ببارد. سیل به راه بیاندازد. تاوان ویرانی خانة دل مردم به پای کسی که سیل اشکم را روانه کرد.

زهرا دستگیری از میانه: خوب یاد گرفتی چه جوری همه رو وابسته به خودت کنی! مونده‌م این زبون رو نداشتی کی این روزنامه رو می‌خرید! (ولی گوله نمکی).

ئووووح! اون‌قد هستن که روزنامه بخرن بدون حتی یه نگاه به نوشته‌های من، که نگو و نپرس. خودشیفته نیستم که. خیلیهام می‌خرن برا مباحث دیگه، سلیقه مخاطبا متفاوته، هر چند نظر خیلی از خواننده‌های همین صفحه مشترک باشه (ولی ممنونم از حُسنِ دستگیریت)!

زهرا جعفری از اراک: دوستان می‌گن سرکاریه، اس ندم! برا رو کم کنی اونایی که هر دوشنبه چاردیواری خریدنم رو مسخره می‌کنن، اسمم رو بچاپید.

برا رو کم کنی پیامک نده، یهو می‌بینی روشون اون‌قد کم شد که مجبور شدی آب بریزی توی دیگ، زیاد شه و به همه برسه!

پیام​های چاردیواری

بی‌نام: کمی دربارة زوجهایی که از هم جدا می‌شن و قصد دارن دوباره رجوع کنند مطلب بنویسید. من یکی از اونا هستم که یه دختر 7 ساله هم دارم.

بی‌نام: چرا بخش آموزش هنری حذف شده؟ خیلیها ممکنه از طریق یادگیری هنر بتونن کمک خرج خانواده باشن. شدیداً خواهشمندم این بخش هنری رو باز اضافه کنید.

منتقل شد به مسئولان تا پیشنهادتون دوباره بررسی و در صورت امکان اضافه شه.

پریا: فک کن بعد دو سال خوندن مداوم چاردیواری، آخر اسفند که دیدم هیچ جوری نمی‌تونم باهاتون ارتباط برقرار کنم تصمیم گرفتم دیگه بیخیال خوندن چاردیواری شم تا امروز که به طور کاملا تصادفی تازه فهمیدم شماره پیامک هم داشتین!

بی‌نام: اگه قبل از ازدواج، پسر از الکی بگه من اصلا به مامانم وابسته نیستم چی؟

دورة نامزدی برای همین است! فرصتی برای آشنایی بیشتر و بهتر با خصوصیات یکدیگر و سپس تصمیم قطعی. اگر دقت کردید و الکی نبود، به ازدواج می‌رسید وگرنه جلوی ضرر بیشتر را بگیرید تا منفعت شود. متأسفانه برخی از این فرصت، تصور و انتظار دیگری برای خود ساخته‌اند! شما برای تضمین آیندة خود، به حرف دیگران توجه نکنید و دقت، شناخت و عقل را مبنا قرار دهید.

س.م: لطفا درباره ازدواجهای ناموفق هم بنویسید.

م.ف: کاش یه کمی هم به عروسا نصیحت می‌کردین این‌قد خانواده‌شون رو دخالت ندن. شوهرشون رو خرد نکنند[...].

بی‌نام: لطفا درباره خانمهای وابسته به خانواده‌شون هم مطلب بنویسید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها