مرگ قاتل و مقتول در صحنه جنایت

اختلافات خانوادگی رنگ خون گرفت

زن و مرد جوان در حالی به دادگاه خانواده رفته‌اند که زن با جدایی مخالف است

پایان عشق 15 ساله

از دوستی در دانشکده تا اختلافات خانوادگی میان هدایت و یاسمین 15 سال گذشته است. آنها با هم ازدواج کردند تا خوشبختی را تجربه کنند، اما از همان ابتدا درگیری داشتند و حالا با وجود داشتن پسری 10 ساله تصمیم گرفته‌اند از هم جدا شوند. پرونده جدایی این خانواده به درخواست هدایت تشکیل شده و آنها حالا به دادگاه خانواده‌ شماره دو تهران رفته‌اند تا به زندگی مشترکی که هر دو معتقدند پر از درد و ناراحتی است پایان بدهند هرچند یاسمین همچنان معتقد است باید به خاطر فرزندشان با هم کنار بیایند، اما هدایت دیگر قصد ندارد تحمل کند و می‌خواهد از همسرش جدا شود.
کد خبر: ۵۸۴۳۸۰

پرده اول؛ روایت هدایت

15 سال پیش وقتی با یاسمین آشنا شدم، آنقدر محو زیبایی او بودم که فکر می‌کردم همان فرشته‌ای است که در آسمان دنبالش می‌گشتم و حالا روی زمین پیدایش کرده‌ام. یاسمین از معدود دانشجویان دختری بود که هیچ ‌وقت آرایش نمی‌کرد و همه زیبایی‌اش طبیعی است.

او دختری از اهالی غرب کشور بود که پدرش از بزرگان فامیل بود و تنها دخترش را برای این‌که پیشرفت کند به تهران فرستاده‌ بود. یاسمین دختر اصیل و خانواده‌داری است و من هنوز هم معتقدم به لحاظ اخلاقی بهترین زن دنیاست. به همین خاطر هم به خواستگاریش رفتم و خیلی زود عقد و بعد از پایان درسمان مراسم عروسی را برگزار کردیم.

پدرش از ابتدا با این ازدواج مخالف بود و می‌گفت دخترش باید با کسی در شهر خودشان ازدواج کند، اما یاسمین دردانه بود و پدر روی حرفش حرف نمی‌زد به همین خاطر وقتی اصرار کرد پدرش با این بهانه که دامادم تحصیلکرده است قبول کرد من با یاسمین ازدواج کنم. مدت زیادی از زندگی ما نگذشته ‌بود که یاسمین باردار شد.

او هفت ماه از دوران بارداریش را در خانه پدرش بود و بچه هم آنجا به دنیا آمد، اصرار من برای این‌که یاسمین به تهران بیاید به جایی نرسید، می‌گفت نمی‌شود کاری کرد و باید حتما اینجا باشم. این رسم ماست.

دو ماه از به دنیا آمدن بچه می‌گذشت که همسرم به تهران برگشت. من برای بچه پرستار گرفتم تا همسرم خیلی اذیت نشود. می‌خواستم کاری کنم که یاسمین و خانواده‌اش بفهمند که چقدر به فکر او هستم، اما این مساله باعث شد اختلافات جدی بین من و همسرم ایجاد شود.

او حاضر نبود زن دیگری را در خانه تحمل کند و به من می‌گفت معنایی ندارد که زنی غریبه در خانه باشد، هر وقت پرستار پسرم می‌آمد من باید تا رفتن او بیرون از خانه می‌ماندم. این حساسیت یاسمین کم‌کم بیشتر شد و کار به جایی رسید که به من می‌گفت فقط اجازه داری با همکاران مرد صحبت کنی. همسرم را خیلی دوست داشتم و هنوز هم خیلی دوستش دارم، اما او معنای روابط را به درستی متوجه نمی‌شود.

به من می‌گوید باید منشی مرد استخدام کنم، در حالی که مردها با حقوق کم کار نمی‌کنند و بیشتر منشی‌ها زن هستند. با این‌که همسرم شاغل است و خودش بدون هیچ مشکلی کار می‌کند، اما مرتب من را تحت فشار می‌گذارد. شک و بدبینی او به حدی است که رفت‌ و آمد من با فامیل و دوست و آشنا قطع شده ‌است.

هیچ‌کس به خانه ما رفت و آمد نمی‌کند و فقط پدر و مادرم حق دارند بیایند. حالا هم مدتی است اصرار می‌کند که با هم به شهر آنها برویم و آنجا زندگی کنیم. در حالی که من در تهران امکانات خوبی دارم و بچه‌ام در تهران می‌تواند پیشرفت کند. حالا می‌خواهم به این زندگی فلاکت‌بار پایان بدهم.

یاسمین فکر می‌کند من عروسک کوکی هستم و می‌تواند مرا کنترل کند در حالی که اشتباه می‌کند من یک انسان هستم و دیگر زندگی را برای خودم تلخ نمی‌کنم. یاسمین هم می‌تواند به خانه پدرش برود و آنجا بدون دغدغه زندگی کند.

پرده دوم؛ روایت یاسمین

من شوهرم را دوست دارم، اما او کارهایی می‌کند که زندگی را برایم سخت می‌کند. رفتارهای شوهرم همیشه باعث شده تا جلوی دیگران خجالت بکشم. او با خانم​ها خیلی راحت صحبت می‌کند و حتی با آنها شوخی هم می‌کند. هربار که به او اعتراض می‌کنم به من می‌گوید تو شهرستانی هستی و از ده آمده‌ای و رفتار درست اجتماعی را بلد نیستی.

اگر من با مهمان‌های مرد گرم نمی‌گرفتم، ناراحت می‌شد و می‌گفت تو دوستان من را تحویل نمی‌گیری و به آنها بی‌احترامی می‌کنی. در حالی که من همیشه قصد داشتم زندگی‌ام را حفظ کنم و نمی‌خواستم به زندگی‌ام آسیبی وارد شود.

درگیری‌های من و شوهرم همیشه سر این موضوع بود، او از نوع پوشش و رفتار من ایراد می‌گرفت. این‌که شخصیت من را زیر سوال می‌برد برایم خیلی دردناک است.

در حالی‌که من در شهرمان دختر بزرگ فامیل هستم و پسران زیادی بودند که آرزو داشتند با من زندگی کنند، اما هدایت مرتب از من ایراد می‌گیرد و می‌گوید رفتارت درست نیست، او در حالی این حرف را به من می‌زند که به گفته‌ خودش فقط به خاطر رفتارم بود که به سراغ من آمد.

با این حال تمام این سال‌ها من به خاطر پسرم تحمل کردم و حالا هم می‌توانم تحمل کنم چون هم زندگی پسرم برایم مهم است و هم این‌که شوهرم را دوست دارم و نمی‌خواهم او را از دست بدهم به همین خاطر است که به هدایت پیشنهاد دادم با هم به شهر من برویم و آنجا زندگی کنیم.

پدرم در شهر نفوذ زیادی دارد و ما می‌توانیم اعتبار کافی را به دست آوریم و زندگی خوبی داشته ‌باشیم، اما هدایت قبول نمی‌کند. با این‌که در این مدت هم سعی کردم پدر و برادرانم را آرام کنم و گفتم که باید این مساله را خودمان حل کنیم، اما آنها اصرار زیادی دارند که با هدایت صحبت کنند.

طلاق در میان فامیل ما کار بسیار بدی است، به هدایت پیشنهاد دادم یا آشتی کنیم یا این‌که بدون این‌که از هم جدا شویم جدای از هم زندگی کنیم، امیدوارم او به خاطر من که مادر پسرش هستم قبول کند و اجازه دهد این بحران را پشت ‌سر بگذارم. او می‌داند در صورت جدایی من چقدر اذیت می‌شوم، اما برای این‌که کارهایش را پیش ببرد من را اذیت می‌کند و حرف از طلاق می‌زند.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

اختلاف فرهنگی و ترس از طلاق

عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده

در این پرونده با دو نکته مواجه هستیم؛ نخست دلیل اختلاف هدایت و همسرش و دیگری دلیل مطرح شده از سوی یاسمین برای مخالفت با طلاق. درباره موضوع اول باید توضیح داد به نظر می‌رسد این دو از نظر فرهنگی تفاوت‌هایی باهم دارند. هدایت و یاسمین در دو خرده فرهنگ متفاوت رشد کرده و تربیت شده‌اند. باورهایشان نه تنها در موضوع مورد اشاره بلکه احتمالا در بسیاری از مسائل دیگر با‌هم تفاوت دارد. آن دو باید پیش از ازدواج درباره این اختلاف‌نظرها فکر می‌کردند، اما حالا می‌توان بدون طلاق و با کمک گرفتن از مشاوران این مشکل را تاحدی حل کرد.

نکته دوم این است که یاسمین مخالفت‌های خانواده و شرایط فرهنگی حاکم بر فامیل را یکی از دلایل مخالفت خودش با طلاق عنوان کرده است. ما هنوز خانواده‌هایی داریم که طلاق را امری بسیار بد می‌دانند. این نوع نگاه در خانواده‌های سنتی بیشتر است، اما این خانم باید توجه داشته باشد اگرقصد دارد در کنار شوهرش بماند باید از روی علاقه باشد نه به خاطر ترس از برخوردهای بعد از طلاق.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها