ارسلان یکی از نوهها بود و از همه بچهها شیطونتر، ولی دوستداشتنی بود.
پدربزرگ چند مرغ داشت که تخم میگذاشتند و پیرمرد تخممرغها را جمع و عسلی میکرد و سر سفره افطار به هر کس که روزه بود یک تخممرغ عسلی میداد.
آن شب هم تمام بچهها سر سفره افطار نشسته و منتظر شنیدن صدای اذان از مسجد دهکده بودند. با اللهاکبر اذان همه مشغول دعا کردن و خوردن شدند. مادربزرگ هم تخممرغهای عسلی را که برای بچههایش آماده کرده بود به آنها میداد.
ارسلان با این که روزه نبود ولی با شیطنت دو تا تخممرغ عسلی خورد! فردای آن شب همه برای اذان سحر و خوردن سحری بیدار شدند، اما فقط ارسلان بود که بیدار نشد و خوابید. ارسلان تمام روز را یواشکی به خوردن مشغول بود و موقع افطار هم مثل همه روزهداران نشست و افطاری خورد. پدربزرگ که متوجه قضیه شده بود، به ارسلان گفت: ارسلان تو امروز نمیتوانی تخممرغ عسلی بخوری چون دیروز دو تا خوردی. بنابراین سهم امروزت را دیروز خوردی.
ارسلان گفت: آخه پدربزرگ پس الان چی بخورم.
پدربزرگ گفت: از صبح همه چی خوردی؛ الان نوبت خوراک روزهداران است.
ارسلان گفت: پدربزرگ من هم روزهام... .
پدربزرگ گفت: من که فکر نمیکنم چون یک روزهدار قبل از این که دلش را از غذا پاک کند قلبش را از دروغ پاک میکند.
ارسلان سرش را پایین انداخت و زیر لب گفت: من دروغ نمیگم.
پدربزرگ ادامه داد: دروغ گفتن مادر تمام گناههاست. یک دروغ میگویی و برای این که دروغت معلوم نشود مجبور میشوی دروغ دیگری هم بگویی و همین طور گناهانت سنگین و سنگینتر میشود پسرم.
و بعد رو کرد به تمام بچههایش و گفت: ماه رمضان تنها نخوردن غذا نیست، بلکه انجام ندادن گناه است و باید قلب و روحتان را پاک کنید، یک روزهدار باید تمام اعضای بدنش از دهان گرفته تا دست و پاهایش روزه باشد. یعنی از دهانش حرفهای بد خارج نشود، با دستش دزدی نکند، با پایش قدم بد و ظالمانه برندارد و حتی فکرهای بد و فریبکارانه نکند. بچهها یک ماه فرصت دارید تا خودتان را پاک کنید و بدنتان را سالم کنید. وقت نیست. خدای بزرگ شاهد و ناظر تمام اعمال ماست و حتی کوچکترین کارها هم از نظر خداوند پنهان نمیماند.
ارسلان با شنیدن صحبتهای پدربزرگ خیلی ناراحت و خجالتزده شد و از اتاق بیرون رفت و گوشهای نشست و گریه کرد و از خدا بخشش خواست و به خودش قول داد که هرگز دروغ نگوید.
همان موقع پدربزرگ آمد و یک تخممرغ عسلی به ارسلان داد و گفت بیا ارسلان این سهم امشبت.
گلنوشا صحرانورد