حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
هر چهار تیم را دوست داشت، اما دلش میخواست برزیل برنده شود. دورهای بود که روماریو و بهبه تو در تیم ملی برزیل بازی میکردند. کلینزمن، بازیکن تیم آلمان بود و مارادونا بازیکن آرژانتین. بچههای مدرسه، سرشان به درس و کتاب بود. او هم خوب درس میخواند، اما برای بازیهای جام جهانی، شور عجیبی داشت. همراه دوستش عکسهای بازیکنها را جمع میکرد. اصلا به واسطه همین دوست بود که به فوتبال علاقهمند شد. علاقه به فوتبال اما فقط به دوران نوجوانی محدود شد. بعدها هیچ وقت نه آبی برایش مطرح بود، نه قرمز، نه حتی تیمهایی که در سالهای نوجوانی جزو تیمهای محبوبش بودند.
اعظم دوباره به فوتبال علاقهمند شد. اینبار هم این اتفاق به واسطه یک دوست بود، هادی؛ همسرش که علاقه عجیبی به فوتبال داشت و علاقه عجیبتری به این که او را هم به تماشای مسابقات داخلی و خارجی ترغیب کند.
اعظم میخواست همیشه در کنار هادی باشد، در غم و شادی. به همین دلیل هم کمکم به فوتبال علاقهمند شد. آنها موقع پخش مستقیم مسابقههای هر جا که بودند، خودشان را به خانه میرساندند تا آنها را به صورت مستقیم دنبال کنند. تماشای مسابقهها از تلویزیون در کنار شنیدن تحلیلهای گزارشگران تلویزیون، از اعظم یک کارشناس فوتبال ساخته بود. البته او بیشترین اطلاعاتش را از هادی میگرفت. هادی بود که او را با عبارتهایی مثل لیگ و دربی آشنا کرد. هادی بود که درباره بازیکنها به او اطلاعات داد.
اعظم از اینکه کنار همسرش مسابقات فوتبال را تماشا میکرد، خوشحال بود. او حتی تا آخرین ساعتهای شب بیدار میماند تا در کنار هادی، پیگیر برنامه نود باشد. نود هم اطلاعات مورد نیازش را به او میداد.
آنها که اعظم را میشناختند، از این که او چطور به فوتبال علاقهمند شده بود، متعجب بودند. اما تماشای مسابقههای فوتبال و برنامه نود، کار خودش را کرده بود. اعظم حالا یک طرفدار پر و پا قرص برنامههای ورزشی و از همه مهمتر فوتبال بود. حالا تلویزیون بین او و فوتبال علاقهای وصف نشدنیایجاد کرده بود.
الهام صالح
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....