گفت‌وگو با مردی که به قتل دوستش متهم شده است

اتهام قتل را به خاطر«فرناز» پذیرفتم

داریوش متهم است یکی از دوستانش به نام قربان را به قتل رسانده است. او با افشاگری یک زن، شش ماه بعد از جنایت بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد اما حالا مدعی‌است قاتل شخص دیگری است. متهم که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه ‌شده ‌است، جزئیات ماجرا را توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۵۸۲۴۶۲

چه مدتی است در زندان هستی؟

حدود 4 سال. هنوز هم تکلیفم مشخص نیست.

سابقه‌ کیفری داری؟

بله سابقه‌ دارم البته بیشتر برای مواد است.

هنوز هم معتاد هستی؟

از وقتی زندانی شدم اعتیادم را ترک کردم و مشکلی ندارم.

متهم هستی دوستت را به قتل رساندی. چرا این کار را کردی؟

من این کار را نکردم. اتهام را هم قبول ندارم. دیگران این تهمت را به من زدند قاتل کس دیگری است و معرفی‌اش کرده‌ام.

چه کسی قربان را کشت و چرا؟

زنی به نام فرناز من را لو داد. او خودش این قتل را انجام داده ‌است.

اگر خودش این کار را کرده ‌بود چرا موضوع را لو داد. می‌توانست سکوت کند؟

شاید فکر کرد من می‌روم و او را لو می‌دهم برای همین مجبور شد این کار را بکند تا خودش به قتل متهم نشود.

فرناز را از قبل می‌شناختی؟

او مدتی با من زندگی می‌کرد. از طریق من با قربان آشنا شد و بعد از مدتی هم از خانه من به خانه قربان رفت و با او زندگی می‌کرد.

زمانی که قربان کشته ‌شد او با تو زندگی می‌کرد یا قربان؟

مدت‌ها بود با قربان زندگی می‌کرد و من وقتی می‌دیدمش که با قربان به خانه‌ام می‌آمد.

تو همسر و فرزند نداشتی؟

فرزند دارم، اما همسرم مدت‌هاست از من جدا شده و دیگر رابطه‌ای با هم نداریم.

با بچه‌هایت چطور؟

آنها بزرگ شده‌اند. خدا را شکر مادرشان خوب‌ تربیت‌شان کرده ‌است. بچه‌هایم دانشگاه می‌روند. گاهی با آنها تلفنی صحبت می‌کردم.

چرا با همسرت زندگی نکردی؟

باهم نمی‌ساختیم. البته بیشتر مقصر من بودم. اعتیاد داشتم و سرزندگی‌ام نبودم، او هم ناراحت بود. بعد هم تصمیم گرفتیم جدا شویم او در شهرستان ماند و من به تهران آمدم و زندگی‌ام را اینجا شروع کردم.

چطور با فرناز آشنا شدی؟

دوسال قبل از حادثه با او آشنا شدم.یک شب او را در خیابان دیدم. او را سوار ماشین کردم و بعد هم گفت جای خواب ندارد و من او را به خانه خودم بردم. مدتی با من زندگی کرد و بعد هم با قربان رفت.

با قربان چطور آشنا شدی؟

ما همه دریک محل بودیم. قربان و فرناز مواد فروشی می‌کردند. من هم که معتاد بودم با آنها ارتباط داشتم.

هزینه مواد را از کجا تهیه می‌کردی؟

کار می‌کردم؛ هم صافکار بودم و هم سرایداری می‌کرد. در واقع خانه برای خودم نبود یک زمین پرت بود که اتاقی در آن درست کرده ‌بودند و آنجا را به من دادند تا سرایدار باشم.

گفتی قتل کار تو نبود و فرناز قربان را کشت. این یعنی تو در جریان ماجرا بودی و سکوت کردی؟

بله، درست است. من در جریان بودم. روز حادثه به خانه رفتم و دیدم فرناز و قربان در خانه من هستند فرناز داشت گریه می‌کرد هیچ‌کدام از وسایل خانه‌ام هم نبود گفتم چه شده گفت قربان من را کتک زد و بعد هم وسایل تو را برداشت. من هم عصبانی شدم و با او درگیر شدم.

پس درگیری را قبول داری؟

بله قبول دارم. من با قربان درگیر شدم. داشتم قربان را می‌زدم که او به فرناز گفت چاقو را بده. فرناز هم چاقو کشید قربان گفت بزن. فرناز هم چاقو را پرت کرد من خودم را عقب کشیدم و چاقو به قربان برخورد کرد و در جا مرد.

گفتی قربان فرناز را کتک زده و اموال تو را سرقت کرده ‌بود. اگر این طور است چه لزومی داشت قربان از او کمک بخواهد مگر نه این‌که با فرناز هم دعوا کرده‌ بود؟

آنها با هم رابطه داشتند. شاید به این دلیل به قربان ضربه وارد کرد البته قصدش این نبود که به قربان ضربه بزند و می‌خواست من را بزند زرنگی کردم و جاخالی دادم که این اتفاق افتاد.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

قربان مرده ‌بود. نمی‌شد برایش کاری کرد خون زیادی از بدنش خارج شده‌ بود و دیگر جان نداشت. من پیشنهاد کردم او را دفن کنیم فرناز هم ترسیده‌ بود قبول کرد و گفت بهتر است دفنش کنیم که کسی متوجه نشود.

جسد را کجا دفن کردید؟

گودالی درگوشه خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردم، کندم البته با همکاری فرناز این کار را کردم و جسد را دفن کردیم و من هم وسایلم را برداشتم. قرار شد دراین باره حرفی نزنیم. فرناز توافق‌مان را شکست.

مدعی هستی قاتل نیستی با فرناز هم رابطه‌ای نداشتی چه لزومی داشت رازدار او باشی. چرا موضوع را گزارش ندادی؟

دلم برای فرناز می‌سوخت. او بی‌کس و کار بود اعتیاد داشت و خانواده‌اش طردش کرده‌ بودند من هم خواستم کمکش کنم.

مگر قربان دوستت نبود؟ او به قتل رسیده بود چطور می‌توانستی از کنار این گناه بگذری؟

قربان مرده ‌بود و دیگر نمی‌شد برای او کاری کرد. تازه آدم خوبی هم نبود. دزد و مواد فروش بود. مردن و ماندنش برای خانواده‌اش زیاد فرقی نمی‌کرد به همین دلیل هم دیگر خیلی دنبال او نبودند.

شاید دلیلش این بوده که تو خودت قاتل هستی و نمی‌خواستی دستگیر شوی. فرناز گفته تو این کار را انجام دادی و او را تهدید کردی حرفی نزند وگرنه کشته می‌شود. حتی مدعی شده تو گفته‌ای من یک نفر را کشته‌ام و بازهم می‌توانم آدم ‌بکشم حواست را جمع کن.

فرناز دروغ می‌گوید، من این کار را نکردم. این حرف‌ها را که در مورد من گفته دروغ است.

وقتی بازداشت شدی به قتل اعتراف کردی چند بار هم اعتراف کردی و زمانی منکر قتل شدی که تو را به زندان منتقل کرده‌اند، چرا این اتفاق افتاد؟

چون توسط ماموران تحت فشار بودم و نمی‌توانستم مقاومت کنم.

اما این گفته‌ها را مقابل بازپرس هم تکرار کردی. بر فرض که گفته‌هایت در مورد ماموران درست باشد آیا جلوی بازپرس هم تحت فشار بودی؟

مقابل بازپرس تحت فشار نبودم، اما نمی‌دانم چرا نتوانستم واقعیت را بگویم فکر می‌کردم او حرفم را باور نمی‌کند.

خیلی از مجرمان مثل تو وقتی وارد زندان می‌شوند تحت آموزش‌های زندانیان سابقه‌دار دیگر قرار می‌گیرند و قتل را انکار می‌کنند. آنها فکر می‌کنند اگر قتل را انکار کنند مدرک دیگری علیه‌شان وجود ندارد، اما گاهی این تناقض‌گویی خیلی به ضررشان تمام می‌شود. فکر نمی‌کنی انکار در نهایت خیلی به ضررت تمام شود؟

اما من راست می‌گویم من او را نکشتم. اشتباهم اینجا بود که از همان اول واقعیت را نگفتم و زمانی که فرناز من را متهم کرد دلم برایش سوخت و گفتم این زن بدبخت که نمی‌تواند زندان را تحمل کند بهتراست من گردن بگیرم. این طور شد که قبول کردم و بعد هم گرفتار شدم.

از سرنوشت فرناز خبر داری؟

او هم در این پرونده متهم بود. آن طور که نماینده دادستان گفت اتهامش دفن غیرمجاز جسد یا چنین چیزی بود اما فرار کرده البته او با کفالت آزاد شده ‌بود. فرناز زن بی‌جا و مکانی بود هر شب ممکن بود در خانه یک نفر بخوابد پس طبیعی است جایی نداشته‌باشد. ضمن این‌که می‌ترسد من واقعیت را بگویم و بازداشت شود.

اما مدارکی که در پرونده علیه تو وجود دارد بسیار بیشتر از مدارکی است که علیه ‌او است و وقتی کسی را آزاد می‌کنند هرچند با قرار یعنی مدارک علیه او محکم نیست.

به هر حال او حالا فراری است شاید هم گوشه‌ای افتاده و مرده است، چون معتاد هم بود.

سعی کرده‌ای از اولیای‌دم رضایت بگیری چون به نظر می‌رسد تنها راه‌حل همین است؟

نه، من سعی نکردم رضایت بگیرم چون خودم را بی‌گناه می‌دانم ضمن این‌که کسی را ندارم برای رضایت بفرستم. خانواده قربان هم فعلا تصمیمی برای رضایت دادن ندارند. باید پولی داشته ‌باشم که به آنها پیشنهاد بدهم با گرفتن پول من را ببخشند اما من هیچ‌چیز ندارم.

خانواده‌ات حاضر نیستند رضایت بگیرند؟

من چهار سال است زندان هستم و کسی به دیدنم نیامده ‌است. چند بار تلفنی با بچه‌هایم صحبت کردم. آنها در شهرستان هستند و درس می‌خوانند پدرخوبی هم برایشان نبودم که انتظار کمک داشته ‌باشم. وقتی بچه ‌بودند از مادرشان جدا شدم و زنم آنها را تنهایی بزرگ کرد. روی این‌را که از آنها بخواهم به من کمک کنند، ندارم. ترجیح می‌دهم به جای این‌که اموال‌شان را بفروشند و من را نجات بدهند به زندگی خودشان برسند و آینده‌شان را بسازند. من پدرخوبی برایشان نبودم و نمی‌خواهم باری اضافه روی دوش‌شان باشم. آرزوی من خوشبختی‌ آنهاست. من هم در زندان می‌مانم تا اولیای‌دم در موردم تصمیم بگیرند. اما دلم می‌خواهد بچه‌هایم باور کنند من آدمکش نیستم.

مریم عفتی

شما چه فکر می‌کنید؟

زندگی داریوش چرا به این نقطه کشیده شد؟ او چگونه می‌توانست خودش را از این گرداب نجات دهد؟ نظر خود را در این باره برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها