گفت‌وگو با مرد متهم به قتل

شیشه باعث شد زنم را بکشم

سه سال قبل وقتی سعید از سرکار به خانه آمد، نمی‌دانست موادی که مصرف کرده قرار است چطور سرنوشت او را تغییر بدهد و آرامشی که انتظار داشت با استفاده از مواد به او دست بدهد، چگونه زندگی او را به جهنم تبدیل خواهد کرد. این مرد با درخواست دادستان و همچنین اولیای‌دم به قصاص محکوم و پرونده‌اش در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران بررسی شده است. سعید برای ما توضیح می‌دهد چطور دست به قتل همسرش زده است.
کد خبر: ۵۸۰۳۱۲

سه سال است به اتهام قتل همسرت در زندان هستی. این اتهام را قبول داری؟

بله، قبول دارم. من او را کشتم، اما قصدم کشتنش نبود. از اتفاقی که افتاده خیلی متاسفم. فقط خواستم جلوی کارهای همسرم را بگیرم.

مگر همسرت چه می‌کرد که می‌خواستی جلوی او را بگیری؟

او داد و فریاد کرد و بعد هم با چوب به سرمن کوبید. این کارش باعث شد عصبانی شوم و کنترل خودم را از دست بدهم.

چرا با همسرت دعوا کردی؟

وقتی به خانه آمدم دیدم بچه‌ها را کتک می‌زند. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و سرش داد زدم.

چرا بچه‌ها را می‌زد؟ او یک مادر بود و تنبیه بچه برای مادر خیلی سخت است.

بیشتر مشکلش با من بود. من و همسرم خیلی با هم درگیر می‌شدیم و زیاد دعوا می‌کردیم. او نمی‌توانست تحمل کند، چون بچه‌ها کوچک بودند زورش به آنها می‌رسید.

علت درگیری شما چه بود؟

اختلافات زیادی داشتیم. زنم می‌خواست به شهر خودش برگردد. ما در تهران تنها بودیم. او خیلی ناراحت بود. بعد هم به خاطر شرایط مالی‌ای که داشتیم و اعتیاد من، خیلی از دستم عصبانی بود.

به چه اعتیاد داشتی؟

اعتیادم به شیشه بود.

هر روز مصرف می‌کردی؟

بله. هر روز وقتی از سر کار برمی‌گشتم مصرف می‌کردم.

چرا این کار را می‌کردی؟

تا شاید از فشاری که روی من بود، کم شود. خیلی ناراحت بودم. شرایط زندگی‌ام خیلی بد بود. فکر می‌کردم با مواد می‌توانم خودم را آرام کنم.

وقتی با زنت درگیر شدی چقدر مواد کشیده بودی؟

مثل هر روز مواد مصرف کرده بودم، اما خاصیت شیشه این است که وقتی می‌کشی خیلی جسور می‌شوی و خیلی از کارهایی را که در حالت عادی می‌خواهی انجام بدهی و نمی‌توانی در حالت نشئگی می‌توانی. من هم کاملا نشئه‌ بودم.

توضیح بده آن روز دقیقا چه اتفاقی بین تو و همسرت افتاد؟

به او گفتم بچه‌ها را کتک نزن و اگر می‌خواهی طلاق بگیری من آماده هستم. وقتی این حرف را زدم دعوای لفظی بین ما بالا گرفت. من چند سیلی به او زدم و از در خانه بیرون رفتم. در حیاط داشتم سر و صورتم را می‌شستم. سرم در کاسه روشویی بود که یکدفعه ضربه‌ای از پشت به سرم خورد. برگشتم دیدم زنم با چوب بالای سرم است. ضربه را او به من زده بود. من هم خیلی ناراحت شدم. به خانه رفتم یک کف‌گیر برداشتم و به سمت سر زنم پرتاب کردم. چند ضربه مشت هم به سرش زدم. وقتی حالش بد شد و زمین خورد بلافاصله او را به بیمارستان رساندم.

بچه‌هایت کجا بودند؟

فرزندانم خیلی کوچک هستند. برای این که آنها متوجه نشوند چه بلایی سر مادرشان آمده آنها را به اتاقی بردم و در را رویشان قفل کردم و بعد همسرم را به بیمارستان رساندم. چند ساعت بعد گفتند او نتوانست تحمل کند و جان باخت.

چطور با همسرت آشنا شده بودی؟

همسرم غریبه نبود. ما از بچگی همدیگر را می‌شناختیم. دوستش داشتم و خودم به مادرم پیشنهاد کردم برایم به خواستگاری برود. او دختر دایی من بود. وقتی ما پیشنهاد دادیم دایی‌ام هم قبول کرد و با هم ازدواج کردیم. بعد هم به تهران آمدیم و در اینجا بچه‌دار شدیم.

وقتی مجرد بودی هم مواد مصرف می‌کردی؟

نه. آن موقع فقط سیگار می‌کشیدم. وقتی بچه‌دار شدیم اوضاع خیلی عوض شد. هزینه‌ها بالا رفت. من هم کار نداشتم و شغل خوب گیرم نمی‌آمد و فشارها روی ما خیلی زیاد شد.

شغلت تا قبل از این‌که زندانی شوی چه بود؟

بنا بودم. کارگری می‌کردم. ما کارمان فصلی بود فقط تابستان و چندماهی از پاییز و یک ماه آخر بهار را می‌توانستیم درست کار کنیم. تا وقتی بچه نداشتیم می‌توانستیم زندگی راحتی داشته ‌باشیم، اما از وقتی بچه‌دار شدیم همه چیز عوض شد.

گفتی مشکل مالی داشتی و نمی‌توانستی خرجی بچه‌هایت را بدهی. اگر این‌طور بود پس چطور می‌توانستی هزینه مواد را تامین کنی؟ مواد گران است. تو هم که هر روز مصرف می‌کردی؟

درست است که مشکل مالی داشتم، اما مجبور بودم مواد مصرف کنم؛ البته قبول دارم که اشتباه می‌کردم. من نباید این کار را می‌کردم. خیلی اشتباه بزرگی بود. اگر به سمت مواد نمی‌رفتم که این‌طور نمی‌شدم. به این بدبختی و فلاک نمی‌افتادم، اما می‌دانید مواد یکجوری است که آدم وقتی دفعه اول استفاده می‌کند، آرام می‌شود و برای این‌که آرامش از دست رفته‌اش را پیدا کند بعد از آن مرتب مصرف می‌کند، طوری که وابسته می‌شود؛ آنقدر که نمی‌تواند خودش را کنترل کند و اعتیادش بیشتر می‌شود.

از این‌که مواد مصرف می‌کردی پشیمان هستی؟

بله، خیلی پشیمانم. متاسفانه آدم‌هایی مثل من زیاد هستند. همه آنها می‌دانند مواد حال‌شان را بهتر نمی‌کند و دیگر مثل سابق آرام نمی‌شوند، اما دوباره این کار را می‌کنند. من هم می‌دانستم دیگر مواد کشیدن فایده‌ای ندارد. این اواخر خیلی بیشتر هم مواد مصرف می‌کردم و حالم اصلا خوب نبود، اما دیگر چاره‌ای نداشتم. آنقدر به مواد وابسته شده ‌بودم که نمی‌توانستم ترکش کنم.

در این سه سال که در زندان هستی بچه‌هایت کجا هستند؟

برادر و مادرم از آنها نگهداری می‌کنند. برادرم کار می‌کند و خرجی‌شان را می‌دهد. مادرم هم به کارهای دیگرشان می‌رسد. بچه‌ها بزرگ شده‌اند در حالی که نه پدری کنارشان هست و نه مادری. من خیلی ناراحت آنها هستم.

آنها می‌دانند مادرشان به دست تو کشته ‌شده ‌است؟

بله، می‌دانند چون وقتی من و مادرشان با هم درگیر شدیم بچه‌ها خانه بودند؛ البته در این باره هیچ‌وقت با هم صحبت نکردیم، اما می‌دانم بخوبی واقعیت را می‌دانند.

بچه‌هایت را می‌بینی؟

بله. البته نه زیاد. هر وقت برادرم یا مادرم به دیدنم می‌آیند آنها را می‌آورند؛ البته نه همیشه چون راه خیلی دور است و آنها نمی‌توانند همیشه بچه‌ها را بیاورند.

کاری برای گرفتن رضایت کرده‌ای؟

دو نفر از اولیای‌دم، فرزندانم هستند و در این باره مشکلی ندارم. با این‌که کوچک هستند، اما من را بخشیده‌اند. البته قیمشان درخواست قصاص کرده که می‌دانم اگر پدر و مادر همسرم رضایت بدهند او هم رضایت می‌دهد.

گفتی پدر و مادر همسرت دایی و زن دایی‌ات هستندو با توجه به این‌که شما فامیل هستید چرا تاکنون نتوانسته‌ای رضایت بگیری؟

دایی‌ام به مادرم گفته رضایت می‌دهد، اما امروز و فردا می‌کند. من می‌دانم آنها قصد ندارند مرا اعدام کنند. درنهایت رضایت می‌دهند. من دخترشان را کشته‌ام و از این موضوع خیلی ناراحت هستند. دایی‌ام گفته قصد اعدام ندارد و من را هم مثل بچه خودش می‌داند، اما می‌خواهد همسرش را هم راضی کند تا در خانواده برایشان مشکلی ایجاد نشود. من به آنها حق می‌دهم ناراحت باشندو امیدوارم این ناراحتی برطرف شود تا بتوانم هر چه زودتر بالای سربچه‌هایم باشم.

این یک واقعیت است که هیچ‌کس پدر و مادرم آدم نمی‌شود. همان‌طور که کسی مثل پدر و مادرم به من کمک نکرد، کسی هم نمی‌تواند مثل من به بچه‌هایم کمک کند. آنها سه سال است هم از مادر محروم هستند و هم از پدر. این درست است که مادرشان را نمی‌شود دوباره برگرداند، اما من می‌توانم بالای سرشان باشم و خیلی از کمبودهایشان را جبران کنم.

اما تو که معتاد هستی، چطور می‌توانی برای فرزندانت پدر خوبی باشی؟ چه اطمینانی وجود دارد که دوباره خرجی که باید برای آنها بکنی صرف اعتیاد نشود؟

نمی‌توانم تضمینی بدهم، اما فکر می‌کنم کارهایی که کرده‌ام نشان می‌دهد می‌خواهم آدم خوبی باشم. در زندان اعتیادم را ترک کردم و قصد هم ندارم دوباره به سمت مواد بروم، چون مواد بود که من را بدبخت کرد و زنم را از من گرفت. در زندان خیلی چیزها فهمیدم. این‌که آدم‌ها با اشتباهات کوچک چطور می‌توانند سرنوشت‌شان را تغییر بدهند و بدبخت شوند. من زنم را از دست دادم. با این‌که رابطه خوبی با هم نداشتیم، اما مادر فرزندانم بود. او خیلی خوب می‌توانست از بچه‌ها نگهداری کند. من اشتباه بزرگی کردم و روحم اصلا در آرامش نیست. من از این فرصت استفاده کرده و به خاطر کاری که کردم از خانواده دایی‌ و زن​دایی‌ام عذرخواهی می‌کنم. امیدوارم من را ببخشند و حلالم کنند. با این‌که این اواخر با زنم رابطه خوبی نداشتم، اما او عشق دوران خوب زندگی‌ام بود و هیچ‌وقت به خاطر این‌که کشتمش خودم را نمی‌بخشم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها