معما ی پلیسی

شلیک به موتورسوار

ساعت نزدیک به چهار بامداد بود که به سرگرد مشفق خبر دادند قتلی در نزدیکی فرودگاه مهرآباد اتفاق افتاده است. او سریع با سربازی که راننده‌اش بود به سمت میدان آزادی به راه افتادند. خلوتی خیابان‌ها کمک کرد تا زود به صحنه جرم برسند. چند خودروی پلیس در اطراف جنازه متوقف شده بود. مشفق جلو رفت و خودش را معرفی کرد و او را بالا سر جسد بردند و البته اطلاع دادند مردی را هم به‌عنوان متهم دستگیر کرده‌اند.
کد خبر: ۵۷۸۲۷۰

مقتول مردی حدودا چهل ساله به نظر می‌رسید و با شلیک گلوله به قتل رسیده بود. متخصص پزشکی قانونی که زودتر از کارآگاه به محل جرم رسیده بود به مشفق گفت گلوله از فاصله‌ای بیشتر از سه متر شلیک شده است. کارآگاه جواب داد: پس طرف، تیرانداز ماهری است. او نگاهی هم به موتورسیکلت مقتول که با فاصله کمی روی زمین افتاده بود انداخت و بعد سراغ افسر تجسس کلانتری رفت تا بداند متهم چگونه دستگیر شده است.

مامور جوان گفت: دو کارگر شهرداری صدای شلیک را که شنیدند به این طرف دویدند و مردی را دیدند که از صحنه جرم فرار می‌کرد و دو نفری گیرش انداختند و ما را خبر کردند.

کارآگاه از دو رفتگر هم پرس‌وجو کرد. آنها همان حرف‌های مامور جوان را تکرار کردند اما وقتی نوبت به تحقیق از مظنون رسید او فریادکشان خودش را بی‌گناه معرفی کرد.

- صد بار توضیح دادم. من هم صدای شلیک شنیدم و دیدم قاتل سوار پراید سفید رنگی شد و به سرعت فرار کرد. من تا جایی که می‌توانستم دنبالش دویدم تا حداقل بتوانم شماره پلاکش را بردارم اما پراید داخل زیرگذر رفت و فرار کرد همان موقع دو رفتگر سرم ریختند و من را بی‌خود و بی‌جهت گرفتار کردند. تازه کتکم هم زدند من از هر دو نفرشان شکایت دارم.

لباس مظنون تمیز بود و هیچ لکه‌ای از خون روی آن دیده نمی‌شد. کارآگاه دست روی شانه مرد جوان گذاشت و گفت:نگران نباش، حل می‌شود. مشفق بررسی صحنه جرم را با دقت به پایان رساند و از دو رفتگر و مظنون خواست تا همراه وی به اداره آگاهی بیایند تا صورتجلسه‌ها تنظیم شود. سه مرد همراه مشفق و سرباز سوار خودرو شدند و به راه افتادند. یکی از رفتگران در همین هنگام به راننده گفت: از کنار زیرگذر برو. آنجا را برای خط‌کشی بسته‌اند. خیابان‌ها هنوز خلوت بود و مشفق امید داشت نیم ساعته به مقصد برسند. او در طول راه سعی کرد مظنون را دلداری بدهد اما همین‌که وارد اداره شدند به دستان وی دستبند زد و او را به بازداشتگاه فرستاد. هنوز ظهر نشده بود که به کارآگاه گفتند متهم می‌خواهد اعتراف کند. طاقت مرد جوان در همان چند ساعت تمام شده بود و می‌خواست حقیقت را بگوید. او اعتراف کرد که با مقتول از تهرانسر به سمت میدان آزادی حرکت می‌کردند که این اتفاق افتاده بود.

- ما دو روز قبل از یک طلافروشی سرقت کرده بودیم اما مقتول سهم من را نمی‌داد برای همین هم با هم اختلاف داشتیم. وسط راه دعوایمان شد و او موتور را نگه داشت. همین طور که داشتیم جر و بحث می‌کردیم یکدفعه کنترل خودم را از دست دادم و شلیک کردم بعد هم پا به فرار گذاشتم که گیر دو رفتگر افتادم.

مشفق بعد از اتمام بازجویی موضوع را با همکارانش در اداره مبارزه با سرقت مسلحانه نیز در میان گذاشت تا به پرونده دستبرد به زرگری رسیدگی کنند.

شما خواننده محترم برای ما بنویسید به غیر از حرف‌های دو رفتگر چه دلیل و مدرکی علیه متهم وجود داشت که کارآگاه دستور بازداشت وی را صادر کرد؟

پاسخ معمای شماره قبل: متهم گفته بود به سارقان با صدای بلند ناسزا گفته است در حالی‌که قبل‌تر ادعا کرده بود دزدان دهان او و همسرش را بسته بودند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها