چوب خط انتخابات ریاست جمهوری نهم فعلا از 30 نام گذشته است. «رقابت در نامزدی» در میان مدیران مختلف کشور به حدی اوج گرفته است که هوس کاندیداتوری رایج است.
کد خبر: ۵۷۷۱۶
گویی به مصداق «سنگ مفت و گنجشک مفت» علاقه مندان به شهرت هم بدون هر ضرری با اعلام کاندیداتوری ، حداقل روی آنتن رسانه ها طرح می شوند. حال سوال اینجاست که این کثرت (و نه تعدد) آیا مفید و باصطلاح در راستای دمکراسی هست یا خیر؛ به نظر می رسد با کمی دقت و خلوت پاسخ این باشد که نه تنها مفید و دمکراتیک نیست بلکه پدیده ای آزاردهنده و بلکه خطرناک برای ترویج مشارکت و مردم سالاری است . گویی مدعیان و اهل سیاست ما به جای آن که محور دمکراسی را مردم و افزایش روزافزون نرخ مشارکت سیاسی آنها در عرصه انتخاب بدانند، با جایگزینی معیارهای حزبی و حتی فردی به جای مولفه های بایسته مردم سالاری ؛ «کاندیدا سالاری» را نسخه مورد نیاز جامعه می پندارند! پدیده ای که این روزها با آن روبه روییم ، صرف نظر از ارزیابی توانمندی و جایگاه مردمی نامزدهای محترم ، خبر از رواج یک بیماری مهلک در هندسه مردم سالاری کشور می دهد که ضروری است فورا از سوی همه جناح های موثر، نخبگان و بویژه رسانه ها (که علی القاعده باید آیینه مردم و چشم و چراغ مردم سالاری باشند ، نه افراد و احزاب) مورد توجه و اقدام لازم قرار گیرد. بدین معنی که برای ظهور حداکثری مردم و حتی بقای مردم سالاری و حیات احزاب مختلف ، کشاندن و انتقال «تب انتخابات» بین لایه های مختلف اجتماع ضروری است .اکنون هر چه هیاهوست ، در لایه مرکزی احزاب و افراد سیاسی متورم شده است و هنوز به طور جدی بین نخبگان ، موثرین ، دانشگاه ها و در نهایت اصل ماجرا ، یعنی عامه مردم ظهور پیدا نکرده است و این برای مشارکت حداکثری و دمکراسی خطر است . اشتباه فراگیر جناح ها ، احزاب و افراد موثر این است که همه مشغول رقیبند نه مردم . حال آن که گذشته از رهیافت های ملی و مردم سالارانه ، حیات سیاسی آنها مشروط به قبول مردم است نه رقیب . احزاب باید این معنای دمکراسی را بفهمند که یک رای مردم هم سند حیات آنهاست در حالی که رقیب هرگز چنین توانی ندارد. باید به جای سلب حریف به سراغ اجتماع رفت. این گله از هر دو جناح عمده سیاسی کشور باقی است که همه توان و سرمایه خود را به تبلیغ چهره های متعدد داده اند و به نظر می رسد سهم در خوری را برای چگونگی برافروختن تب انتخابات در بین بدنه اجتماع در نظر نگرفته اند. حقیقت این است که اگر احزاب ، جبهه ها و ائتلاف های ما استانداردهای دمکراسی را بدرستی آموخته بودند، خود و مردم را در فاصله 5 ماهه با انتخابات روبه روی دهها «کاندیدای بالقوه» نمی دیدند. بلکه به جای جنگ کاندیداتوری ، اکنون با جنگ برنامه ها و راهکارها، توانمندی نماینده نهایی خود را به منظر مردم می کشاندند. نکته دیگر، صف کشیدن و اشتیاق زایدالوصف عزیزانی که هم اکنون در مسوولیت های مختلف نظام تکالیف بزرگی به عهده دارند اما از «احساس تکلیف» هم گریزی ندارند(!) ، بیم تعلل و کاهش عهد آنها با مردم برای خدمتگزاری در جایگاه هایشان را به خاطر تبلیغاتی عمل کردن جدی کرده است. چه بهتر که با ایفای درست و دقیق وظایف و گرهگشایی از مردم ، احزاب و جامعه را به گزینش خود واداریم . شان جایگاه بزرگ دومین مقام رسمی کشور و رئیس جمهور باید حفظ شود و رسانه ها در این زمینه باید فرهیخته تر از بازیگران سیاست عمل کنند. برای کاندیداهای مطرح نیز به جای شعار و سخنرانی پی درپی ، بهترین راهکار ارائه فرمول های عینی و قابل دفاع برای حل مشکلات مختلف کشور و مردم است . باز این نکته محوری تکرار می شود که برای مشارکت حداکثری و بقای دمکراسی ، باید تب انتخابات به جای اتاق اهل سیاست به لایه های مختلف جامعه نفوذ کند.