حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تروریست: فیلم تلویزیونی «تروریست» به کارگردانی حبیبالله بهمنی و تهیهکنندگی منصور سهرابپور روی آنتن رفت؛ فیلمی که علی اوسیوند و قربان نجفی ایفاگر نقشهای اصلی بودند و داستان آن درباره یک گروه از منافقین در آلمان است که مشغول فعالیتهای پنهانی و سیاسی هستند. در همین حال یکی از آنها با یک گروه پزشکی که مشغول انجام تحقیقاتی روی مرکز خاطرات مغز انسان است، آشنا میشود. او برخی نفرات گروهک منافقین را ـ که از عراق برای مرگ تدریجی به آلمان فرستاده میشوند ـ برای آزمایش روی آنها معرفی میکند. وی در ازای این کار مبلغی از گروه پزشکی میگیرد، اما این گروه پزشکی آلمانی در معاینات و آزمایش به تروریست بودن آنها پی میبرند و...
اساسا بهمنی معروف به فیلمساز ارزشی و جنگی است و سهرابپور هم بیش از هر تهیهکنندهای تجربه تولید کارهای خارج از کشور را دارد. داستان فیلم هم موضوعی جذاب و پرکشش دارد، اما محصول آن چیزی نیست که انتظارش را داریم و فیلم باورپذیری لازم را در تماشاگر ایجاد نمیکند. علت بسیار روشن است. اول؛ در چنین فیلمهایی ـ که در همان چند دقیقه ابتدایی باید حس باورپذیری و همذاتپنداری در تماشاگر شکل بگیرد ـ فیلمنامه نقش مهمی ایفا میکند و برای چنین منظوری درست باید مانند یک فرش دستباف، به تمام جزئیات دقت و توجه شود و آن را مهندسی کرد، اما تروریست فاقد این امتیاز است و فیلمنامه کاملا در سطح حرکت میکند.
شخصیتها برای مخاطب باورپذیر نیستند و تنها دیالوگ میگویند. دقت کنید چنین موضوعاتی در بسیاری از فیلمهای هالیوودی دستمایه قرار گرفته است و آنها با استفاده از مهندسی درست مختصات فیلمنامه توانستهاند آثاری تولید کنند که هم در تماشاگر تاثیر بگذارد و هم ماندگار باشد، اما ضعف فیلمنامه تروریست، چنین اجازهای به گروه سازنده نمیدهد. از سوی دیگر این نوع آثار برای موفقیت در یک پروژه، یک بیگ پروداکشن و در حداقلترین سطح، تولیدی خوب و قوی میخواهد. تصویر و صحنه در چنین کارهایی یک رکن اساسی و مهم است و از هیچ چیز کوچکی نمیتوان و نباید گذشت، اما به نظر میرسد سازندگان تروریست، همه چیز را ساده گرفتهاند و براحتی از کنار این موارد عبور کردهاند.
قبول کنیم برای چنین آثاری که تولید دقیق و پر پولی را میطلبد، حتما نیاز نیست دستخالی فیلم تلویزیونی بسازیم. براستی تماشاگری که با بهترین آثار روز دنیا سرو کار دارد چرا باید از دیدن چنین فیلمی لذت ببرد؟
تروریست پنجشنبه ششم تیر ماه ساعت 21 از شبکه دو سیما روی آنتن رفت.
پایان راه: این فیلم تلویزیونی به کارگردانی افسانه منادی و تهیهکنندگی نادر مقدس محصول سال 85 است و در جشنواره فیلم فجر چند سال گذشته نیز چند نوبت در قالب یک اثر مستقل به نمایش درآمد. این فیلم که در آن فاطمه گودرزی، فرهاد اصلانی و بهزاد خداویسی ایفای نقش کردهاند، پنجشنبه ششم تیر ساعت 16 و 30 دقیقه از شبکه سوم سیما پخش شد.
این فیلم تلویزیونی نه شاهکار است نه حتی یک اثر قوی، اما با گذشت هفت سال از زمان تولیدش، هنوز باطراوتتر و محکمتر از بسیاری از تلهفیلمهایی است که امروزه تولید و پخش میشوند و این یک زنگ خطر کاملا جدی برای صنعت تلهفیلم محسوب میشود که تولید فیلم تلویزیونی طی این سالها از لحاظ کیفی رشد چندانی نکرده است و از همه مهمتر این که ثابت میکند در گذشته ساخت تله فیلم بسیار جدیتر گرفته میشد و عوامل سازنده، آن را به چشم یک کار گذرا نگاه نمیکردند.
در خلاصه داستان فیلم آمده است: بابک، سهراب و هما باخبر میشوند پدرشان در بیمارستانی در شمال بستری شده است. او حال وخیمی دارد و به اعضای خانواده خبر میدهند هر چه سریعتر خود را از تهران به شمال برسانند. نحوه برخورد آنها با این خبر متفاوت است. هر کدام از برادرها به دنبال بهانهای است تا از زیربار این سفر شانه خالی کند، اما موفق نمیشوند. این سفر سه نفره بهانهای میشود تا به زندگی آنها بخصوص بابک نگاهی بیندازیم. در بین راه خبر میرسد...
نادر مقدس، کارگردان سینما سالهاست در فیلمهای تلویزیونی در کسوت کارگردان و تهیهکننده حضور دارد و در کنار همسرش که فیلمنامهنویس و کارگردان است فیلمهای تلویزیونی زیادی تولید کرده است. براستی حیف است اگر از چنین افرادی که برای فیلمهای تلویزیونی خود تا این حد زحمت میکشند و آن را جدی میگیرند، تقدیر نشود. فیلم تلویزیونی ارتباط خانوادگی از نادر مقدس که آن هم در جشنواره فجر به نمایش درآمد و سال گذشته اکران هم شد، گواه این مدعاست؛ فیلمی که اتفاقا از لحاظ سوژه به پایان راه شباهت زیادی داشت.
پایان راه را میتوان برنده ماراتن تلهفیلمهای هفته گذشته دانست.
مرگ در میزند: یک کمدی موقعیت و نوشته سروش صحت به کارگردانی و تهیهکنندگی مرتضی رزاق کریمی، محصول سال 91 سیمافیلم که روز جمعه هفتم تیر ساعت 14 و 30 دقیقه از شبکه سه پخش شد.
این فیلم داستان آقای صفایی، پیرمردی شیرینیفروش و تنهایی است که دور از فرزندانش زندگی میکند و رضا رانندهای نعشکش ـ که مشکلات خود را دارد ـ را روایت میکند که در موقعیتی غیرمنتظره اما طنزآمیز با یکدیگر آشنا میشوند و این دوستی در نهایت باعث آشتی و نزدیکی دو نسل با یکدیگر میشود.
در این فیلم تلویزیونی داریوش اسدزاده، کورش تهامی، ناصر گیتیجاه، رضا توکلی، گلاره عباسی، هومن کیایی، بهار نوحیان، نسیم زاهدی، پدرام شریفی و طاهره علایی به ایفای نقش میپردازند.
«مرگ در میزند»، شوخیها و لحظات مفرح و خوبی دارد و بازیها بد نیستند، اما مشکل عمده فیلم، سرگردان ماندن میان یک کمدی موقعیت در دل یک فضای تراژیک است. تقابل دو نسل با یکدیگر و رویارویی آنها با هم تاکنون سوژه هزاران فیلم و دهها ژانرگونه از ملودرام و کمدی تا تراژدی شده است، اما میان این آثار، آنها موفق بودند که تکلیف خود را میدانستند و یک خط را میگرفتند و همان را دنبال میکردند. بعضی سوژهها به دلیل گستردگی موضوع و زاویه نگاه این خطر را دارند که نویسنده و سازنده میان انبوه جهت نگاهها سرگردان شود و بخواهد از همه کمی در فیلم بگنجاند.
مرگ در میزند رزاق کریمی هم این مشکل را دارد. بعلاوه تصور میشود نگاه نویسنده و کارگردان به اثر کمی متفاوت بوده است.
محمدرضا لطفی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....