مرد میدان باید وارد شود

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، 27 خرداد سال 1384 برگزار می شود. تحرکات و فعالیت های گروهها و جریانات سیاسی برای شرکت در رقابتهای مهمترین انتخابات کشور، مدتهاست که آغاز شده است.
کد خبر: ۵۷۴۱۴

بررسی فضای این دوره انتخابات ریاست جمهوری ، اولویت ها و چالش های رئیس جمهور آینده ، نحوه عمل و رفتار تشکل ها، گروهها و جریان های سیاسی در رقابت های انتخاباتی ، موضوع گفتگوی ما با دکتر صادق زیباکلام ، عضو هیات علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران است. زیباکلام معتقد است برخی از موؤلفه های داخلی و خارجی ، انتخابات این دوره ریاست جمهوری را با دوره های گذشته متفاوت کرده و به نوعی کشور، مراحل سرنوشت سازی را در انتخابات نهم می گذراند.
وی حضور امریکا در 2 کشور عراق و افغانستان ، پرونده هسته ای ، بیکاری ، تعامل با اقتصاد جهانی ، هزینه سنگین یارانه ها، مراکز غیررسمی قدرت و... را مهمترین چالشهای رئیس جمهور آینده می داند و در این گفتگو توان نامزدهای مطرح ریاست جمهوری را برای حل این چالشها ارزیابی می کند.

مشروح این گفتگو را بخوانید:

شرایط و فضای ویژه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با چه شاخص ها و مولفه هایی شناسایی می شود؛

چند ویژگی مشخص ، انتخابات ریاست جمهوری این دوره را از دوره های قبل متمایز می کند. ما در این شرایط با یک وضعیت خاص مواجهیم که در 2 بخش خارجی و داخلی تقسیم می شود.
هرگز سابقه نداشته که شرایط خارجی در انتخابات به اندازه این دوره موثر باشد. امروزه وقتی به تغییر و تحولات حضور امریکا در مرزهای شرقی و غربی کشور نگاه می کنیم ، می بینیم که برای نخستین بار در طول تاریخ ، به نوعی با امریکا هم مرز شده ایم. اگر آمدن امریکا به منطقه را یک گردنه یا سنگلاخ در نظر بگیریم ، رئیس جمهور آینده چقدر قدرت دارد ما را از این گردنه عبور دهد؛
در انتخابات سال 1380 ، ما مشکلی به نام امریکا را در شکل فعلی نداشتیم. در انتخابات 2 خرداد 1376 ، امریکا وارد مناسبات و محاسبات داخل کشور نمی شد. در 2 دوره قبل از آن ، در هیچکدام از مواقع ویژگی هایی که برای رئیس جمهور منتخب برشمرده می شد ، این نبود که مساله امریکا مانند وضعیت فعلی در نظر گرفته شود و وارد محاسبات خود کنند. اما اکنون پرسش این است ; رئیس جمهور آینده با امریکایی که در شرق و غرب کشور وارد افغانستان و عراق شده ، چه می خواهد بکند؛
مساله دوم در بعد سیاست خارجی ، فعالیت های هسته ای ایران است. در هیچ مقطعی از تاریخ انقلاب ، فعالیت های هسته ای این قدر مهم و در ارتباط با قضاوت و نگرش مراجع بین المللی و کشورهای خارجی نبوده است. در جریان مذاکرات هسته ای تاکنون ، مشکل ما با سازمان انرژی اتمی ، اروپا و امریکا، فقط عقب افتاده است. ولی مشکلات همچنان باقی است. مسوولان کشورمان اعلام کرده اند که این طور نیست که ایران تن به تعلیق طولانی مدت و یا دایم دهد. این تعلیق حداکثر چند ماه خواهد بود. با گذشت این چند ماه ، گفتمان ایران با اروپا و آژانس بین المللی و به طور غیرمستقیم با امریکا، وارد چه مرحله ای خواهد شد. اگر چه در پرونده هسته ای فقط تصمیم و دیدگاه رئیس جمهور ملاک نیست اما با توجه به این که رئیس جمهور فرد دوم کشور است ، رویکرد وی به این مساله مهم است.

در بعد داخلی شرایط این دوره انتخابات چه مولفه های ویژه ای است؛

کسی که در این دوره می خواهد رئیس جمهور شود ، در داخل کشور با مسائل عمیق اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی روبه رو است. از نقطه نظر اجتماعی ، با رشد بی بندوباری و فساد در جامعه روبه رو هستیم. پدیده های اعتیاد، فرار دختران و پسران از خانه و جرایم مختلف روبه گسترش است. در کنار آن بحث بالا رفتن سطح تحصیلات ، بالا رفتن توقع افراد تحصیلکرده از جامعه و از دولتمردان و خروج نیروهای تحصیلکرده و متخصص از کشور را داریم.
اعتقاد و اعتماد به نظام و امید به آینده نظام ، فوق العاده پایین آمده است. اگر در گذشته به ازای هر100 هزار نفر جمعیت ، A مقدار معتاد داشتیم ، امروز این تعداد بیشتر شده است. اگر در گذشته به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت A مقدار بیکار داشتیم ، امروز این تعداد بیشتر شده است. این مسائل و مشکلات از نظر کمی و کیفی روندی رو به گسترش در جامعه داشته است و اینها مسائل کمی نیست.
از سوی دیگر باید در نظر داشته باشیم که در آخرین انتخابات عمومی ، یعنی اسفندماه سال 1382 ، تعداد رای دهندگان ، کمی بیشتر از 50 درصد واجدین شرایط بودند. درست است که از نظر عرف سیاسی ، این مقدار رای دهنده برای حاکمیت ، مشروعیت به وجود می آورد ولی آیا در کشور ما، شرکت کمی بیشتر از 50 درصد واجدین شرایط در انتخابات ، به معنای بحران نیست. مساله دیگری که در حوزه داخلی ، رئیس جمهور آینده را به چالش می کشاند اختلاف در حال ظهور قومی و مذهبی در مناطق مختلف کشور است. زمانی بین سنی و شیعه اختلافی وجود نداشت ; اما در حال حاضر در برخی از مناطق کشور این اختلاف ، افزایش پیدا کرده است.
در خوزستان ، زابل ، ترکمن صحرا ، برخی مناطق خراسان رضوی و آذربایجان تمایلات ناسیونالیستی در حال گسترش است. در برخی از این مناطق مانند آذربایجان در خارج از کشور و کشورهای همسایه ، به این تمایلات و مسائل دامن زده می شود. بعد بسیار مهم دیگر مسائل و چالشهای رئیس جمهور آینده ، مشکلات اقتصادی است. شکاف بین دهکهای درآمدی ، بیکاری و این که اقتصاد ایران نمی تواند با اقتصاد جهانی و اقتصاد خارج از کشور رقابت کند بخصوص که برنامه های آبادگران در مجلس ، زیربناهای غلط اقتصادی را تشدید می کند.

به کدام برنامه های غلط اقتصادی اشاره دارید؛

مهمترین این مصوبات یارانه بنزین است. تا پایان امسال پیش بینی می شود که دولت 3 هزار میلیارد تومان پول هزینه تمام شده بنزینی را که به مردم عرضه می کند، نخواهد گرفت. قیمت واقعی هر لیتر بنزین بین 250 تا 300 تومان است و دولت 170 تا 180 تومان بابت هر لیتر بنزین یارانه می دهد. در کشورهای دیگر حتی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه ، دولت بابت هر لیتر مصرف بنزین ، مبلغ قابل توجهی مالیات می گیرد. در این کشورها بابت عرضه هر لیتر بنزین ، دولت سود دریافت می کند، اما در ایران دولت 170 تا 180 تومان ضرر می دهد. مصرف بنزین ،60 میلیون لیتر در روز است و این یعنی 3 هزار میلیارد تومان پول دستی که دولت به عنوان یارانه به صورت بی هدف به همه اقشار جامعه می پردازد. این در حالی است که اغلب مصرف کنندگان بنزین از اقشار متوسط به بالا هستند. این یارانه مشمول کسی که با بلیت اتوبوس رفت و آمد می کند هم می شود و مشمول کسی که خودش ، همسرش و فرزندش هر کدام اتومبیل جداگانه ای دارند هم می شود. برای این که بفهمیم 3 هزار میلیارد تومان یارانه بنزین در سال یعنی چه؛ به این چند مثال توجه کنید.
پرهزینه ترین دستگاه اجرایی کشور که از نظر تعداد پرسنل و مخارج در رده اول قرار دارد ، وزارت آموزش و پرورش است که کل بودجه سالانه آن 4 هزار و 400 میلیارد تومان است. یارانه بنزین دو سوم بودجه آموزش و پرورش است. کل بودجه سالانه مترو 600 میلیارد تومان است و یارانه بنزین 5 برابر بودجه مترو است. می بینید که ما با هدف حمایت از مستضعفان پول کلانی را به عنوان یارانه بنزین به ثمن بخس در اختیار مصرف کنندگان قرار می دهیم.
با این که نیت مسوولان در این زمینه خیر است ، اما نتیجه آن افزایش شکاف بین فقیر و غنی است. این بحث را در مورد بیکاری و صنایع کشور هم داریم. همه ما قبول داریم که آلودگی هوا و ترافیک 2 معضل بزرگ در زندگی شهر است. خیابانهای تهران در هیچ موقعی خلوت نیستند. حتی در ساعات پس از نیمه شب در مسیرهای اصلی با ترافیک مواجه می شوید. با این حال آمار نشان می دهد ظرف 9 ماهه اول امسال و تا 24 دی ماه 1383 ، در حدود 700 هزار وسیله نقلیه در ایران تولید شده است که از این تعداد فقط 400 دستگاه اتوبوس حمل ونقل درون شهری بوده است.
مجموعا از این تعداد خودروی تولیدی ، 100 هزار دستگاه اتوبوس ، وانت و آمبولانس و... بوده است و 600 هزار دستگاه بقیه اتومبیل سواری است. با این وجود وزیر صنایع اعلام کرده که این 700 هزار دستگاه خودروی تولیدی تا پایان امسال به یک میلیون دستگاه می رسد. تصور کنید با ترافیک فعلی ، سالانه 700 هزار دستگاه خودرو تولید می شود و دولت نیز با یارانه بنزین از تردد این خودروها در خیابانها حمایت می کند.

ظرف 8 سال گذشته متاسفانه وضعی به وجود آمد که جایگاه نهاد ریاست جمهوری ضعیف شد و این باعث شد تا به دلیل ضعف قوه مجریه ، مراکز غیررسمی قدرت ، خیلی قدرتمند شوند. این نامزدها چگونه می توانند آب رفته را به جوی بازگردانند؛

مجموعه این عوامل باعث شده که شرایط فعلی ایجاب کند، کسی وارد عرصه شود که بتواند مرد این میدان باشد. ممکن است سوال کنید چرا در این شرایط، مهم است که مرد این میدان وارد شود؛
ما در کشور بین 500 تا 1000 مدیر اجرایی داریم که در پرونده خود سابقه نمایندگی مجلس ، وزارت ، استانداری و یا ریاست شرکتهای دولتی بزرگ را دارا هستند. برخی از این مدیران آدمهای بسیار لایق و توانمندی هستند که اگر در هر جای دنیا خواسته باشند کار کنند ، می توانند همان جایگاه و امکاناتی که در ایران دارند را داشته باشند. شما اگر با این مدیران صحبت کنید آنها بسیاری از افرادی را که در حال حاضر به عنوان نامزد مطرح هستند و توان اجرایی آنان را قبول ندارند.
در نظام و ساختار ایران که بسیاری از نهادهای مدنی اقتدار و رشد لازم را به دست نیاورده اند این که شخص ، فردی قدرتمند و قوی باشد، مهم است قدرت و توانمندی خود در امریکا و اروپا که ساختار دمکراسی رشد و نهادمندی لازم را یافته است ، مهم است ; چه برسد به ایران. اگر مدیران ارشد نیز این 500 تا 1000 نفر با افرادی کار کنند که توانایی آنها را قبول نداشته باشند ، باعث می شود بدنه نظام با رئیس جمهور هماهنگ و همراه نباشد. هیچ چیزی برای کارمند بهتر و جالب تر از آن نیست که رئیس خود را قبول داشته باشد. بنابراین از این نظر نیز مهم است که رئیس جمهور آینده مورد قبول این 500 تا 1000 مدیر باشد.

شما در صحبتهای خود به مواردی از مشکلات و معضلات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی به عنوان شاخصه های شرایط و فضای انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم اشاره کردید ولی در مجموع همه مثالها و موارد اشاره شده در 12 سال اخیر بصورت بارز و برجسته بوده اند و رشد یافته اند. آیا وجود این مشکلات به این معنا نیست که ما در طول این سالها با بحران «مرد میدان» مواجه بوده ایم؛

بله ، در 12 سال اخیر با این مسائل مواجه بوده ایم ولی اکنون ابعاد آن گسترده تر شده است ، الان صحبت یک میلیون لیتر مصرف بنزین نیست ، صحبت مصرف 60 میلیون لیتر است. بیکاری اکنون به مرز 30 درصد رسیده است در حالی که در گذشته 10 تا 15 درصد بود.
بنابراین ، افزون بر آن که مشکلات بیکاری ، نظام ناسالم یارانه ها و... حل نشده ، بدلیل ماندگاری و افزایش جمعیت و این مشکلات عمق و وسعت بیشتری پیدا کرده است.

اگر در دوم خرداد سال 1376 ، حل این مشکلات در اولویت قرار می گرفت ، شرایطی که توصیف می کنید به گونه دیگری نبود؛

از دوم خرداد به بعد، اولویتهای دیگری مطرح شد که از نظر مسوولان مهم بود. توسعه سیاسی ، قانونگرایی و آزادی مطبوعات خیلی مهم است ; اما در عین حال تولید 400 دستگاه اتوبوس داخل شهری گازسوز و یک میلیون ماشین سواری بسیار مهم است. در شرایطی که با تولید هر اتومبیل سواری 2 تا 3ا میلیون تومان به جیب دولت می رود ، ولی برای تولید اتوبوس حمل و نقل درون شهری دولت باید هزینه کند. نخواهند گذاشت که تولید خودروی سواری به نفع افزایش تولید اتوبوس کاهش یابد.

در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری شاهد اتفاق جدیدی هستیم و آن گذر از فردمحوری به برنامه محوری است. در این دوره بیش از آن که شخص شاخص باشد، برنامه های او و تیم کاری او شاخص شده است و این محور تبلیغات از سوی همه طیفها قرار گرفته است. آیا شما به این مرحله گذر اعتقاد دارید؛

ما در همه ادوار انتخاباتی با این بحث عبور از فردمحوری به برنامه محوری مواجه بوده ایم. در انتخابات مجلس هم گفتیم که ما به برنامه ها رای می دهیم نه به اشخاص. همیشه این بحث بوده است. آقای هاشمی رفسنجانی و تیم کاری او برنامه داشتند. در 8 سال ریاست جمهوری یک روز بدون برنامه نبودند. اما چرا این برنامه ها جلو نرفت. اینها یکسری شعارهای قشنگ انتخاباتی است و در همین حد است.

از مجموع بحثهایی که شد به این سوال می رسیم که آیا نظام جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت 25 سال از تولید و تربیت نخبگانی که تصدی قوه مجریه را در دست داشته باشند، ناتوان مانده است؛ آیا این نظام نمی تواند مولد ارشدترین مدیران خود باشد؛ به هر حال شما توانایی نامزدهای فعلی را نفی می کنید.

به نظر من باید این طور سوال کنید آیا نظام جمهوری اسلامی ایران با همین ساختار فعلی سیاسی ، با همین قانون اساسی ، شورای نگهبان ، نظارت استصوابی... ظرفیت های لازم و حداقلی را برای اصلاحات و تغییر تدریجی دارد و یا این که این نظام اصلاح پذیر نیست.
این سوال هر کنشگر سیاسی است و پاسخ آن نیز صریح و روشن است. آری یا نه.
من به عنوان یک مشاهده گر سیاسی معتقدم که آری. این نظام ظرفیت اصلاحات از درون را دارد. اگر به این سوال پاسخ دهیم ، آن وقت متناسب با پاسخ ، تاکتیک و نحوه عمل مشخص می شود. متاسفانه بعد از دوم خرداد این سوال را مطرح نکردند و به آن جواب ندادند. یک روز مصاحبه می کنند می گویند این نظام قابلیت اصلاح از درون را دارد، یک روز همان اشخاص می گویند ندارد. برای یک حزب سیاسی فاجعه است که نمی تواند تشخیص دهد این نظام از درون اصلاح پذیر است یا خیر.
پرسش دیگر این است که چه کسانی به این توهم دامن می زنند که این نظام قابلیت اصلاح از درون را ندارد. بعضی از افراد طیف تندروی اصلاح طلبان هستند.
آنها با طرح این توهم می خواهند راهی برای توجیه شکست خود پیدا کنند. طرح رفراندوم و ایجاد بدیلی برای قانون اساسی تجویز هرج و مرج و بی ثباتی برای کشور است. بی ثباتی در کشور چنان عواقبی دارد که آنچه در عراق اتفاق می افتد در برابر آن به چشم نمی آید. 2 گروه هستند که به غلط می خواهند این تصور را به وجود آورند که اصلاحات شکست خورده است.
گروه اول ، تندروهای دوم خرداد هستند که اکنون شعار رفراندوم قانون اساسی را می دهند و گناه ناکارآمدی خود را به گردن جناح راست می اندازند.
گروه دوم ، تندروهای جناح راست هستند که مرتب بر این تصور دامن می زنند که اصلاحات شکست خورده است تا آن مقدار اعتقادی را هم که مردم به دوم خرداد دارند ، از آنها بگیرند. اصلاحات ، شکست نخورده است. اگر در بعضی جهات اقتصادی نظیر یارانه ها ، خصوصی سازی ، تصدیگری دولت دچار پسرفت شده ایم از نظر توسعه سیاسی ، پیشی گرفتیم. امروز آزادی مطبوعات از 10 سال پیش خیلی بسته شده است. فعالیت احزاب و تشکلهای سیاسی با گذشته قابل مقایسه نیست.

کمتر از 6 ماه با زمان انتخابات ریاست جمهوری فاصله داریم. با این حال هنوز نامزدهای اصلی شرکت کننده در رقابتها به صورت شفاف و قطعی مطرح نشده اند. احزاب ، تشکلها و جریان های سیاسی ترجیح می دهند همچنان به صورت زیرپوستی و غیرشفاف وارد حوزه رقابت های انتخاباتی شوند. حتی گفته می شود حضور برخی از نامزدهای مطرح در دقیقه 90 قطعی می شود. علت این احتیاط چیست؛

مجموعه مسائل داخلی و خارجی باعث شده شرایط گزینش نهایی نامزدهای ریاست جمهوری خیلی سخت شود. در سال 1380 مشخص بود که اگر آقای خاتمی بیاید، کار تمام است. در سال 1368 مشخص بود آقای هاشمی انتخاب می شوند. دوره قبل از آن هم قابل پیش بینی بود که ایشان انتخاب می شوند. حتی در سال 1376، بخش عمده ای از بدنه حاکمیت ، طیفها و جریانات سیاسی خود را برای ریاست جمهوری آقای ناطق نوری آماده کرده بودند. اما الان دیگر آن اجماع سابق وجود ندارد. اصلاح طلبان به 2 گروه تقسیم شده اند و هر یک به تناسب از معین ، کروبی و هاشمی رفسنجانی حمایت می کنند. در میان محافظه کاران نیز همین طور است. بخش عمده ای از آنان طرفدار لاریجانی یا ولایتی هستند، بعضی از آنان به حضور احمدی نژاد تاکید دارند. بعضی هم طرفدار توکلی هستند با این حال بخش قابل توجهی از آنان موافق حضور هاشمی رفسنجانی هستند. در این دوره محافظه کاران تندرو به هیچ وجه نمی خواهند که آقای هاشمی رفسنجانی نامزد شوند. تندروهای اصلاح طلب نیز با ورود هاشمی رفسنجانی به رقابتها مخالف هستند.

جبهه دوم خرداد با یک افول زود هنگام پس از شکست در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس هفتم ، مواجه شده است. بسیاری از گروههای 18 گانه دوم خردادی اکنون و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری به حالت نیمه فعال و غیرفعال درآمده اند. این گروهها در نحوه ورود به انتخابات و گزینش نامزدهایی نیز ابتدا دچار تردید و تزلزل بودند و سرانجام به اتفاق رسیدند به طوری که حداقل گرایش به 3 نامزد در میان این گروهها قطعی شده است. علت این افول زود هنگام و گسستگی زود موقع در این جریان سیاسی چیست؛

خود شما هم می گویید گروههای 18 گانه. این تفاوت و اختلاف در شالوده این جریان وجود دارد. زیرا به طور کلی در ایران پیدایش احزاب و تشکلهای سیاسی کاملا نهادینه نشده است. نمی توان این احزاب و تشکلها را با احزاب دیرپا و پرقدرت سیاسی در اروپا مانند حزب کارگر در انگلیس ، دمکرات های مسیحی در ایتالیا و سلطنت طلبان در اسپانیا مقایسه کرد. در ایران نمی توانیم از طیف دوم خرداد به عنوان یک جریان سیاسی مشخص نام ببریم. همان طور که محافظه کاران نیز حزب محافظه کار انگلیس با دمکرات مسیحی های آلمان قابل قیاس نیست. اینها طیفهای سیاسی هستند. در میان محافظه کاران یک سر طیف را عناصر تعقل گرا و سر دیگر طیف را عناصر اصولگرا و آرمانگرا تشکیل می دهد. در میان اصلاح طلبان نیز یکسری واقع بین و یکسری ایدئولوژیک هستند.
در این میان حب و بغضهای شخصی را در میان این طیفها نباید نادیده گرفت. اگر چه در بیرون ، این حب و بغضها به عنوان اختلافات و تمایزات سیاسی تعبیر می شود ، اما وقتی کنکاش شود به حب و بغضهای شخصی می رسیم.
اصولگرایان در این دوره انتخابات ، فرآیندی را آغاز کرده اند که طی آن از میان نامزد مطرح با اجماع نظر به یک نامزد خواهند رسید. ویژگی این فرآیند حضور چهره سیاسی متعلق به نسل دوم انقلاب به عنوان نامزد ریاست جمهوری است.



محمدرضا عزیزی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها