حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زهرهخانم، همسر آقا رضا که این خصوصیت اخلاقی او را میشناخت، همیشه سعی میکرد از سر و صدای اضافه اجتناب کند. کار سختی بود. بالاخره ظرفها موقع جابهجایی صدا میداد یا حتی گاهی لازم میشد وقتی آقا رضا در منزل هست، خانه را جارو کند. صدای جاروبرقی هم از آن نوع صداهایی بود که آقارضا نمیتوانست تحمل کند. زهره خانم همیشه مراعات میکرد، اما از یک نکته متعجب بود. آقا رضا هیچوقت نسبت به صدای شادی همسایهها از گلزدن تیم محبوبشان در مسابقه فوتبال شکایت نمیکرد. این شادی گاهی بیش از حد معمول بود، اما باز هم او زبان به شکایت برنمیداشت.
آقارضا عاشق فوتبال بود. او همه برنامههایش را موقع پخش مسابقههای فوتبال از تلویزیون کنسل میکرد. زهره خانم اما هیچ علاقهای به تماشای مسابقههای فوتبال نداشت. وقتی آقا رضا روبهروی تلویزیون مینشست تا فوتبال تماشا کند، زهره خانم خودش را با کارهای دیگر سرگرم میکرد. دست خودش نبود. هیچ وقت مسابقههای فوتبال را دوست نداشت. آقا رضا با این که این موضوع را میدانست، همیشه از او میخواست موقع تماشای فوتبال کنارش بنشیند، اما همیشه هم جواب رد میشنید. او دوست داشت هنگام تماشای فوتبال کسی در کنارش باشد. عاشق کلکلکردن و کریخواندن بود، اما هیچ وقت چنین فرصتی نداشت. همسرش نهتنها اهل کلکلکردن نبود، بلکه حتی به فوتبال هم علاقهای نداشت.
یکی از روزهایی که آقا رضا خود را آماده میکرد مثل همیشه فوتبال را تنهایی تماشا کند، زنگ در خانه زده شد. همسایه طبقه بالایی بود، همان کسی که همیشه موقع تماشای فوتبال صدای قیل و قال و شادیکردن از خانهشان بلند بود. او از آقا رضا دعوت کرد فوتبال را در خانه آنها تماشا کند. آقا رضا نمیخواست زهرهخانم را تنها بگذارد. تا بخواهد این موضوع را مطرح کند، آقای همسایه پیشدستی کرد: «همسر من هم مهمان شما باشه. اصلا فوتبال دوست نداره.»
به این ترتیب زهرهخانم و خانم همسایه در کنار همدیگر به تماشای برنامه مورد علاقهشان از تلویزیون پرداختند. آقا رضا و گروهی از دیگر مردها در خانه همسایه فوتبال تماشا کردند. صدای فریادزدنها و کریخواندن آنها آپارتمان را پر کرده بود.
از آن روز به بعد، تماشای دستهجمعی فوتبال در آپارتمان شماره 13 باب شد. این اتفاق علاوه بر این که باعث شد همسایهها با یکدیگر بیشتر رفت و آمد داشته باشند، نکته مثبت دیگری هم داشت؛ حساسیت آقا رضا به صداها از بین رفت.
الهام صالح
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....