حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما اینها دلیل نمیشود که خاطره شاخصی از یک پرونده نزولخواری نداشته باشم. مهمترین خاطره که در دوران دانشجویی اتفاق افتاد، به پرونده قتل عبدالله شرخر، مشهورترین نزولخوار تاریخ ایران برمیگردد. این فرد، دهه 40 در کنار شرخری، قسیالقلبترین رباخوار ایران هم محسوب میشد. پیرمردی با لباس مندرس و بخیل که در سالهای دهه 40 میلیونر بود. نقل میکردند روزی وارد یک بانک شده، رئیس جدید شعبه به گمان این که گداست از بانک بیرونش کرده بود، چند دقیقه بعد عبدالله چک چند میلیونی کشیده بود تا حسابش را آن شعبه خالی کند و رئیس شعبه به دست و پایش افتاده بود!
معروف بود، شب عید، فرش زیر پای بدهکار را میکشید، افراد زیادی را به زندان میانداخت و زن و بچهاش را آواره و بیخانمان میکرد. او با خرید چکهای برگشتی به سراغ صادرکنندگان این چکها میرفت و با به گرو گرفتن خانههایشان، نزولهای کمرشکنی برای بدهیشان میبست که از این راه خانههای دهها بدهکار را از چنگشان درآورد. سرانجام در یکی از روزهای اوایل دهه 50، صبح هنگامی که عبدالله شرخر همراه چند زندانی خود به دادسرا آمده بود، یکی از بدهکارانش به او حمله برد و با ضربات چاقو وی را به قتل رساند. مرد بدهکار علاوه بر آن که به اندازه ده برابر بدهیاش بابت نزول به این شرخر پرداخت کرده بود، با از دست دادن خانهاش، همراه زن و فرزندان خود در چادر زندگی میکرد! چون عبدالله ورثهای نداشت دارایی میلیونیاش به امور خیریه رسید و جالبتر آن که دادگاه با وجود عمدی بودن قتل، قاتل بدبخت را تنها به هشت سال حبس محکوم کرد.
بهمن کشاورز / وکیل دادگستری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....