حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میان برنامههای تلویزیونی، شاید دشوارترین آنها به لحاظ اندیشیدن تمهیداتی برای پیشبردن مراحل پیشتولید و همچنین اجرا، مربوط به مجموعههای گفتوگومحور زنده باشد؛ مجموعههایی که مقدار زیادی از واجد ارزشبودنشان منوط به همین زندهبودنشان است. وقتی پای صحبت آن دسته از اهالی موسیقی که تجربه فعالیت در رادیو و تلویزیونِ چند دهه پیش را داشتهاند مینشینیم، شنیدن این خاطره از آنها که «هر چه میساختیم و مینواختیم گویی دود میشد و به هوا میرفت، چون مکانیسم ضبط آثار روی صفحه و نوار هنوز وارد حوزه برنامهسازی نشده بود» همچنان برایمان عجیب و جالب است، اما کسی هم نیست که به لطف و ارزش اجراهای زنده ـ چه ضبط بشوند چه نشوند ـ آگاه نباشد.
با این حال بدیهی است برنامهسازی زنده ـ با وجود تمام ارجحیتهایش ـ یکسری کاستیها را به جان میخرد که مهمترین آنها محرومیت از مرحله بازبینی و ادیت است. همین محدودیت گاه باعث میشود آنچه روی آنتن میرود دقیقا همانی نباشد که سازندگان برنامه پیشبینی کرده بودند.
حال ممکن است در این برنامهها با صحنههایی مواجه شویم که روی دادن آنها در برنامههای غیرزنده نابخشودنی است، اما در اجراهای زنده از آنها با عنوان مقتضیات برنامهسازی زنده یاد میشود. تا اینجای کار، ظاهرا همه چیز سر جای خودش است؛ آنها که برنامه ضبطشده میسازند فرصت دارند کاستیها را در بازبینی رفع کنند و آنها هم که برنامه زنده میسازند در صورت بروز اتفاقی غیرمعمول، با یک عذرخواهی و ابراز همان جمله معروف «این اتفاقات جزو مقتضیات برنامه زنده است» کار را پیش میبرند. اما مدتهاست این جمله کاربردهای پیشین خود را از دست رفته میبیند. ویدئوهای بسیاری تهیه شده که با عبور از این عذرخواهی، بهاصطلاح سوتیهای برنامههای زنده را جمعآوری کردهاند و در شبکههای اجتماعی بینندگان بسیاری هم دارند. پاسخ به این پرسش که چه باید کرد را از زوایای مختلف میتوان دنبال کرد، اما پیش از آن باید توجه داشت همان جمله «مقضیات برنامه زنده است» گزارهای همواره صادق است و برای بروز اتفاقات غیرمعمول در برنامههای زنده نمیتوان تدبیری جامع و مانع اندیشید.
اما برخی از تجربهها نشان داده آن گزاره را به نوعی دیگر میتوان جلوی چشم بیننده تلویزیونی برگزار کرد؛ به طور مثال میتوان به عادل فردوسیپور اشاره کرد که مدتهاست اجرای برنامه موفق «نود» را به عهده دارد و طبعا برنامه زنده او هم از این قاعده مستثنا نیست. اما او دو سه سالی است هنگام بروز اتفاقی در استودیوی برنامهاش یا هرگونه اختلال در چینش و پخش بخشهایش دیگر از جمله کلیشه (طبیعی است) استفاده نمیکند و خودش هم همراه مخاطبش به آن میخندد، حتی به جای آنکه با صورتی برافروخته یا دستپاچه با بیننده مواجه شود، خودش بارها به بروز اتفاق و دلایل آن البته به صورتی کمیک اشاره میکند تا مخاطب را با این باور همراه کند که واقعا بروز این رخدادها در یک برنامه زنده طبیعی است. حتی در ویژهبرنامههایش گزیدهای از صحنههای غیرمعمول یا سوتیها را جمعآوری میکند و نشان میدهد.
این شیوه «خندیدن به خود، پیش از آنکه دیگران به تو بخندند» از داستاننویس معروف و گذشته است؛ وقتی هنری فیلدینگ یکی از اولین منتقدان داستان در قرن 18 در رمان معروف «سرگذشت تام جونز، کودک سرراهی» در آغاز هر فصل به کاستیهای احتمالی آن اشاره میکرد و مینوشت ای منتقدان بدانید و آگاه باشید که فلان سوتی این فصل را خودم میدانم و به آن همراه با من بخندید، مشابه همین شیوه را امتحان میکرد. با این اوصاف، براحتی میتوان به جای آن شیوه قدیمی که از رونق افتاده، از این شیوه در برنامهسازی زنده استفاده کرد و یک نمونه موفق مانند نود را الگو قرار داد.
صابر محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....