بازی Castlevania در صنعت بازی قدمتی طولانی دارد و علاوه بر عناوین متعددی که از آن ساخته شده، چند جلد رمان و کامیک نیز در مورد جهان آن و پیشزمینه داستانی کاراکترها وجود دارد. شرکت Mercury Steam سال 2010 بازی را برای کنسولهای نسل هفتم بازسازی کرد. به نظر نگارنده «کسلوانیا: اربابان سایه» عنوان واقعا خوبی بود، اما متاسفانه تعدادی از سایتها و نشریات چندان روی خوشی به آن نشان ندادند. به هرحال در پایان داستان بازی، شخصیت اصلی یعنی گابریل بلمونت موفق میشود دنیا را از خطری که تهدید میکرد نجات دهد؛ اما به قیمت تبدیلشدن خود به خونآشام با اینکه او نقش خود را به عنوان شخصیت مثبت داستان در دنباله رسمی بازی که چند ماه دیگر عرضه میشود حفظ خواهد کرد، در «آینه سرنوشت» که در واقع اسپین ـ آف بازی محسوب میشود، او را به عنوان شخصیت منفی قصه مشاهده خواهیم کرد. پلات یا طرح داستان این نسخه، ارتباط تنگاتنگی با «اربابان سایه» دارد و از این رو پیچیدگیهایی با خود به همراه دارد. مراحل بازی در داخل یک قلعه بزرگ اتفاق میافتد که طراحی خوب معماری گوتیک آن به جذابیتش افزوده است. بعضی از محیطهای بازی شما را یاد صحنه یک تئاتر بزرگ میاندازند، مکانهایی که به محیطهای متروکه و مامن اشباح شباهت دارد و مکانهای دیگری نظیر معدن یا حتی برجهای ناقوس کلیسا وجود دارد که بازی در آنها رخ میدهد. از لحاظ بصری نیز، بازی برای 3DS واقعا زیباست. انیمیشنهای خاندان بلمونت با جزئیاتی طراحی شده است که بسیار فراتر از ظاهر کوچک آنها در صفحه 3DS است. دوربین بازی دائم در حال حرکت است، وقتی به یک دروازه بزرگ نزدیک میشوید، دوربین به عقب میرود تا عظمت آن را در برابر بلمونت کوچک نشان دهد یا در مواقعی که برای حل معماهای بزرگتر به محدوده دید بیشتری نیاز داریم، باز شاهد این نوع حرکت دوربین هستیم.
یکی از ایرادهای بازی که در چنین صحنههایی خود را نشان میدهد، زمانی است که کاراکتر شما حجم کمی از صفحه را به خود اختصاص داده که در این حالت، تمرکزکردن و دیدن اعمال و حرکات کمی آزاردهنده میشود. به هرحال این بهایی است که سازندهها در یک عنوان دو بعدی برای نشان دادن محیط اطراف به بازیکن پرداخت کردهاند. اگر یادتان باشد در اربابان سایه محیطهایی وجود داشت که تواناییهای فعلی شما برای گذر از آنها کافی نبود و پس از کسب مهارتهای لازم در مراحل جلوتر، میتوانستید آنها را پشت سر بگذارید. چنین ویژگیای دقیقا در آینه سرنوشت نیز وجود دارد. راههایی در مسیر قرار دارد که در مراحل بعد باید سراغ آنها بیایید و نکته خوب بازی آنجاست که میتوانید این نقاط را روی نقشه که در صفحه پایینی 3DS قابل رویت است، علامتگذاری کنید. خوشبختانه مهارت مرکوری استیم در طراحی مبارزات در اینجا نیز کاملا به چشم میخورد و مبارزات عمق زیادی دارد و از یک سیستم سطح کاراکتر بهره میبرد که حرکات جدید را به مرور در اختیار بازیکن قرار میدهد تا زمانی که کاملا ارتقا یافت، بتواند حسابی از خجالت دشمنها درآید. حملات آغازین مرگبار، کمبوهای زیرکانه، حرکات سریع که خاص خونآشامهاست، ضرباتی که دفاع دشمن را میشکند و امکان دفاعکردن در برابر حملات که اگر دکمه آن در زمان مشخصی زده شود میتواند حمله را پس زده و فرصت ضد حمله به شما بدهد و بسیاری از ویژگیهای دیگر که آزادکردن تمام آنها با یک بار اتمام بازی امکانپذیر نیست. از آنجا که بازی، شما را در نقش چند شخصیت قرار میدهد، متاسفانه با منطق جور درنمیآید که کاراکتر جدید، تواناییها و مهارتهای کاراکتر قبلی را داشته باشد. بدتر از آن، اینکه برای برگشتن به نقاطی که روی نقشه علامتگذاری کردهاید، باید تمام آن مرحله و در مواردی کل بازی را از ابتدا انجام دهید. وجود سه کاراکتر مختلف به پیچیدگی داستان و گیمپلی افزوده، اما در عوض به ریتم کلی بازی لطمه وارد کرده است. «کسلوانیا: آینه سرنوشت» عنوان واقعا خوش ساخت و خوبی است، اما از آن هویتی که آن را ماندگار کند نسبتا بیبهره مانده است. با وجود این اگر 3DS دارید، تجربه آن بخصوص قبل از دنباله رسمی بازی میتواند جذاب باشد.
مجید رحمانی