من و تو

به من نگاه کن و لبخند ببار، بین من و تو پنجره‌ای است که شیشه‌هایش را به باد سپرده است.
کد خبر: ۵۵۶۲۱۱

به من نگاه کن، با چشم‌هایی که از باران بازگشته‌اند.

به من نگاه کن و برایم آسمان آسمان لبخند ببار، اینجا همیشه دلی هست که در انتظار تابستان نگاهت گیسو سپید کرده است.

این سوی پنجره هوا خوب است، آن سوی پنجره چطور؟ این سوی پنجره در آفتابی‌ترین ظهر تابستان باران می‌بارد جرجر، هرچند دیگر «هاجری» نیست که خانه داشته باشد یا نداشته باشد.

این سوی پنجره، ماه در آسمان قدم می‌زند پیش چشم خورشید و نرمه باران می‌تواند فرشتگان زمینی را با بوی کاهگل دیوار کوچه‌مان مست کند، آن سوی پنجره چه؟ آیا هنوز... بگذریم.

با من بخند، با من حرف بزن، به من نگاه کن تا قد بکشم پا به پای درختان و آسمانی شدن را تجربه کنم.

می‌توانی به دلت بسپاری از این در، از این پنجره، از این چاردیواری که چندان اختیاری نیست بیرون بیاید، بنشیند کنار سفره نذری دلم و با ذکر هر صلوات به خودش نزدیک شود.

می‌توانی به چشم‌هایت بگویی بدوند تا ته آسمان و آن‌گاه پا به پای ماه ، دست در دست خورشید ستاره بچینند.

به من نگاه کن، به این سوی پنجره، به آفتابی که از پیشانی زمین سر برآورده به بوی کاهگلی که پس از بارانی شدنم بلند می‌شود و به دلت برگرد که خاستگاه خداوند است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها