رمزسکوت شیخ دربرابر رضاخان

دید نافذ و عمیق حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به مسائل زمان را به راحتی می توان از مرور دقیق حوادث و وقایع تاریخی دریافت.
کد خبر: ۵۵۵۴۴
داستانی که در پی می یاید می تواند مورد بارزی از این امر باشد. این داستان را مرحوم آیت الله شیخ حسن فرید گلپایگانی ، از علمای بنام تهران و صاحب کتاب «قانون اساسی اسلام» وآثار علمی دیگر، سالها پیش از این تاریخ ، برای مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد ابوالحسنی نقل کرد که پرده از مهمترین توطئه استعمار (انگلیس) در 70سال اخیر تاریخ کشورمان برمی دارد.
مرحوم فرید گفتند: مرحوم آقا شیخ محمد تقی بروجردی (از شاگردان برجسته مرحوم آقا ضیاء، پیشنماز سابق مسجد دروازه غار تهران و صاحب تالیفات متعدد نظیر کتاب اثنی عشریه) مجتهدی فاضل بود وشاگردانی داشت.
وی در دوران اوج قدرت رضاخان ، با مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری موسس حوزه علمیه قم دیدار وملاقاتی داشته است که طی آن ، حاج شیخ راجع به اوضاع واحوال سیاسی وقت و دسایس پشت پرده استعمار نکات عجیب و عبرت انگیزی را برای او فاش کرده بود.
این دیدار زمانی صورت گرفت که به اصطلاح در ایران کشف حجاب شده بود و عمال حکومت پهلوی در تمامی نقاط کشورمان وحشیانه چادر و حتی روسری را از سر زنان عفیف این مرز و بوم می کشیدند و پاره می کردند.
به قول شاعر: سال قشیط {=1314ش} اندر بلاد ایران چادر به کل مادام ممنوع شد ز کسوت دورانی که رضاخان قدرت مطلقه داشت وهر مخالفتی رابا عوامل نظامی خویش شدیدا سرکوب می کرد.
مرحوم آقا شیخ محمد تقی بروجردی می گفت : من همراه مقداری از وجوه شرعیه ، از تهران به قم رفتم. ورود من به قم مقارن با ایامی بود که حاج شیخ عبدالکریم (بر اثر فشارها و جریانات روز) به یکی از مناطق اطراف قم آن روز (سالاریه؛) رفته بود تا افراد با ایشان کمتر تماس داشته باشند (چون از سوی بعضی علما ومردم متدین ، مکرر درخواست صدور حکم جهاد می شد و رضاشاه هم منتظر بود که به مجرد صدور چنین حکمی ، ریشه حوزه جدید التائسیس قم و روحانیت آن را بکند.)
مرحوم بروجردی نقل می کرد: من آدرس محل اقامت حاج شیخ را گرفته و بدانجا رفتم و در زدم. پیشخدمت آقا در را باز کرد. من وجوه مزبور را به او دادم وگفتم : از آقا، رسید این پولها را گرفته و بیاورید به من بدهید که می خواهم بروم.
آقا پس از اطلاع از جریان فرمودند: به ایشان بگویید داخل شوند. من از سکوت وتقاعد حاج شیخ در چنین موقع حساسی در برابر اقدامات رضاخان ، سخت دلخور بودم و دلم نسبت به ایشان صاف نبود و لذا رغبتی به دیدار با ایشان و خوش و بش با وی نداشتم.
از این روی از ورود به منزل خودداری کرده و گفتم: خیر، لازم نیست. از آقا رسید بگیرید، می خواهم بروم. مستخدم بازگشت و سخن مرا برای آقا بازگو کرد، ولی آقا اصرار ورزید و من با اکراه وارد خانه شدم و به حضور آقا رسیدم.
پس از سلام و تعارفات معمول دست ایشان را بوسیدم اما در دل ، از ایشان ناراحت بودم و با خود می گفتم که : اینها می ترسند، توجهشان به دنیاست وجان خودشان را از اسلام بیشتر دوست دارند، وگرنه چنانچه نمی ترسند و طالب دنیا نیستند، پس چرا در این شرایط فتوای جهاد نمی دهند و علیه رضاخان به جنگ برنمی خیزند؛
آقا، همین گونه که آرام نشسته بودند، پرسیدند: خوب ، از تهران چه خبر؛ رفقای تهرانی ما چطورند و راجع به اوضاع چه می گویند؛ این کلام آقا، گویی آتشی بود که به باروت احساسات من افتاد وعقده دلم را منفجر ساخت.
دیدم فرصت بسیار مناسبی است که هر چه از انتقاد و اعتراض در دل دارم ، برای آقا بیان کنم.
گفتم :حضرت آقا! راستش را بخواهید، مردم سه دسته اند: یک دسته که اصولا کاری با دین و اسلام و روحانیت ندارند و از این اقدامات خلاف شرع دولت ، ناراحت که نمی شوند سهل است ، چه بسا استقبال هم می کنند.
برای این دسته طبعا مهم نیست که سرنوشت اسلام و مسلمین چه خواهد شد و علما در برابر اوضاع چه نوع موضعگیری ای دارند.
این دسته ، در اقلیتندوتعداد زیادی نیستند. باقی مردم ، متدی^ن اند و درد دین دارند و نگران سرنوشت اسلام و مسلمین اند، اما اینها هم دو دسته هستند.
یک دسته ، مطیع محض و تابع صرف شمایند و از تصمیمات و اقدامات شما پشتیبانی می کنند و می گویند همین کارهایی را که آقا می کند درست است و جز آن ، هیچ نوع حرکت وموضعگیری دیگری صلاح نیست ، اما تعداد این گونه افراد نیز بسیار کم است وقابل توجه نیستند.
دسته دیگر از متدینین ، که تعدادشان خیلی زیاد است ونوعا فهمیده و دانا هستند، نظر دیگری دارند. اینها می گویند آقا به خاطر ترس از دستگاه و حفظ جان خود، دست از تکلیف شرعی خویش که جهاد با دستگاه ظلم پهلوی است برداشته و به گوشه آرامی پناه برده است و... خلاصه ، آنچه دلم می خواست به آقا بگویم و اعتراض کنم ، از زبان این دسته اخیر، گفتم...!
در طول سخن ، حاج شیخ آرام بود؛ با صبر وحوصله تمام سخنان مرا شنید و پس از آن نیز، تنها آهی کشید وچیزی نگفت ومجلس به سردی وسکوت گذشت . چندی بعد، وقت نماز فرا رسید. آقا برخاست ووضو گرفت و من نیز وضو ساختم و خود را برای نماز آماده کردم.
راستش ، آنچنان دلگیر بودم که اصلا نمی خواستم پشت سر آقانماز بخوانم. 14 تعهد رضا خان به انگلیس پس از خواندن نماز و صرف شام و چای ، حاج شیخ پیشخدمت را صدا زد و به وی گفت: برو، آن مجله را از فلان صندوق بیاور.
پیشخدمت رفت و مجله را آورد و به دست آقا داد. آقا مجله را گرفت و جلوی من انداخت و فرمود بخوان.
مجله را گرفتم. دیدم مطلبی است از طرف پارلمان لندن که به سه زبان (انگلیسی ، عربی ، فارسی ) نوشته شده و در لندن به چاپ رسیده است.
مضمون مطلب این بود که ما این سلطنت را به پهلوی دادیم و از او نیز حمایت می کنیم ، مشروط به این که 14ماده زیرا راعملی سازد.
یکی از آن موارد 14گانه ، متحد الشکل کردن لباسها وکلاهها بود و ماده دیگر، جلوگیری از عزاداری ها وروضه خوانی ها و...ماده دیگر، کشف حجاب خانمها وماده دیگر، محدود کردن روحانیت و...بالاخره این که اقلیتهای مذهبی را مسلط سازد و... مرحوم بروجردی می گفت: من یکایک این مواد را که قول و قرار اجرای آنها بین انگلیسها ورضاخان گذاشته بود خواندم وناگهان مثل یخ وارفتم!
دیدم پشتیبان رضاخان ، انگلیس ها هستند وقرار کارها نیز با او یک به یک گذاشته شده و آنان متعهد حمایت جدی از او شده اند و...قضیه خیلی مهمتر از اینهاست.
پرسیدم : حضرت آقا، چه کسی برای شما این مجله را آورد؛! فرمود: شیعیان لندن . بعد افزود: عزیزم! ما مستقیما با قدرتهای بزرگ روبه رو هستیم ، نه با شخص رضاخان .آنها می خواهند ما نیز چون دیگران اقدامی کنیم و آن وقت آنها دست به کار شوند و همه را از بین ببرند.
آنها دنبال بهانه می گردند. ما از شهادت نمی ترسیم ، اما مصلحت دینی به ما اجازه برخورد تندنمی دهد... توضیح : ایشان ماجرای فوق را بیش از 10سال پیش ازاین تاریخ (1372 شمسی) بیان کردونیز، موقع نقل ماجرا، می فرمود: آن را بیش از 30 سال پیش از مرحوم فرید شنیده اند.
ضمنا می گفتند: مرحوم بروجردی ناقل اصلی داستان همان کسی است که چشمانش ناراحت بود و به رغم مراجعات مکرر به طبیب ، معالجه نشده بود. سپس به کربلا رفت و در راه باران آمدو زمین گل شد و او در رفتن به زحمت افتاد. سختی حرکت در زمین رطوبی ، وی را بر آن داشت که انتقاد واعتراض کند.
اما بعد به یاد سیدالشهدا (علیه السلام) و مصایب وی افتاد و مقداری از آن گل را برداشته ،به چشم مالید و چشمش شفا یافت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها