پرونده خانه «جن‌زده» با صحبت‌های یکی از ساکنان قدیمی بار دیگر گشوده شد

اسرار ماورایی یک خانه

شما هم ممکن است فیلم «آمیتویل» را دیده باشید. آمیتویل در این فیلم اسم خانه‌ای است که سکنه آن ادعا می‌کنند توسط ارواح تسخیر شده است. آنها یک شب در حالی که وسایل خانه و حتی یخچال را دست نخورده باقی گذاشته بودند از منزل فرار کردند.
کد خبر: ۵۵۴۶۶۶

 این فیلم براساس داستانی واقعی ساخته شده بود. اگرچه اتفاقات آمیتویل که در اصل روستایی در حومه نیویورک است هرگز اثبات نشد، اما بتازگی «دنی لوتز»، پسر بزرگ خانواده ساکن ساختمان مرموز که در زمان فرار خانواده‌اش ده سال داشت ماجراهای تازه‌ای را برای رسانه‌ها تعریف کرده است. او که اکنون 47 سال دارد برای اولین بار در این مورد با رسانه‌ها حرف زده و تکرار کرده است خانه‌شان در آمیتویل توسط نیروهای شرور تسخیر شده بود و او و خانواده‌اش نیز تحت‌تسخیر همین نیروها بودند.

اگرچه فیلم خانه آمیتویل پرفروش بود و کتاب خاطرات خانواده نیز در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها قرار گرفت، اما هنوز هم کسی نمی‌داند واقعا چه اتفاقی در خانه مرموز افتاده و آیا حوادث و ویرانی‌های پی در پی که در آنجا رخ می‌داد، صرفا اتفاق یا ساخته ذهن ساکنان خانه بوده یا واقعیت داشته است. دنی می‌گوید قصد دارد به‌محله قدیمی بازگردد اما هرگز وارد آن ساختمان نمی‌شود.

دنی می‌گوید اتفاقاتی که در دهه 70 میلادی در خانه‌شان رخ داد، زندگی او را ویران کرد. سال 1975زمانی که این مرد ده ساله بود، خانواده‌اش به خانه‌ای در آمیتویل در محله لانگ آیلند نقل مکان کردند. پیش از حضور آنها در این خانه قتل فجیعی اتفاق افتاده بود. دنی و خانواده‌اش بعد از ورود به منزل شاهد اتفاقات ماواری طبیعی بودند و آنها را به پلیس گزارش دادند. دنی می‌گوید «من هرگز نمی‌خواستم کودک خانه آمیتویل باشم. تمام عمرم سعی کرده‌ام از آن فرار کنم اما بالاخره مرا درگیر کرده است.»

این مرد از مدتی قبل در یک تریلر زندگی می‌کند و نام خودرواش را هم آمیتویل گذاشته است. او می‌گوید: «من توسط روحی تسخیر شده‌ام که نمی‌توانم ازدرون خود بیرون کنم. به کسی احتیاج دارم که مرا باور کند. من بیشتر سال‌های عمرم را با این وحشت روبه‌رو بوده و همیشه کابوس دیده‌ام.»

خانواده دنی فقط برای مدت 28 روز در آن خانه زندگی کردند و بعد فرار را بر قرار ترجیح دادند اما داستان آنها به سرعت معروف شد. یک سال قبل از آن‌که آنها به این خانه بروند، رونالد بیست‌و‌سه ساله به پدر و مادر خود و چهار ساکن دیگر خانه در خواب شلیک کرده و آنها را کشته بود. او به خاطر انجام شش فقره قتل گناهکار شناخته شد و هم‌اکنون در زندانی در بیکمن دوران مجازاتش را طی می‌کند.

مادر دنی بعد از اسباب‌کشی به آمیتویل، خیلی زود گزارش داد: چشم‌های قرمز براق می‌بیند و ماجرای قتلی که در آنجا رخ داده به کابوسی وحشتناک برای او تبدیل شده است به گونه‌ای که نمی‌تواند بخوابد و شب‌ها با فریاد از خواب می‌پرد. پدر خانواده نیز هر شب ساعت سه و 15 دقیقه یعنی درست زمان وقوع جنایت با صداهای وحشتناکی از خواب بیدار می‌شد.

دختر کوچک خانواده به نام میسی نیز، یک‌دوست خیالی داشت و از کسی حرف می‌زد که در طول شبانه‌روز او را می‌دید و همبازی‌اش بود. این خانواده چیزهای زیادی تعریف کردند که شامل شنیدن صداهای عجیب و غریب، سرمای وصف نشدنی و سایر اتفاقاتی بود که واقعه قتل را یادآوری می‌کرد. کشیشی که به خانه آنها سر زده، گفته بود او هم صدایی شنیده که به او می‌گوید «بیرون برو». خانواده لوتز ابتدا تصمیم گرفتند خانه را تطهیر کنند اما با ادامه اتفاقات دیگر نتوانستند طاقت بیاورند و شبانه فرار کردند. بسیاری خانواده لوتز را متهم کردند که این ماجراها را صرفا برای پول درآوردن ساخته‌اند. پدر و مادر دنی اکنون هر دو فوت شده‌اند و دنی ادعا می‌کند حرف‌هایی که والدینش زده بودند واقعیت داشت. مبل جابه‌جا می‌شد بدون این‌که کسی آن را حرکت بدهد. من صداهایی می‌شنیدم که می‌گفتند جسم تو از آن ماست. او از دست درمانگرانی که فکر می‌کنند ترس‌های او حاصل خاطرات اشتباه است عصبانی است و می‌گوید به کسی احتیاج دارد که درکش کند. به هر حال اسرار خانه مرموز هنوز سر به مهر مانده است.

مترجم: سارا لقایی ‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها