گفت‌وگو با قاتل بخشوده شده

آن زن، شیطان بود

تاوان سنگینی که میلاد به دلیل عشقی پوشالی پرداخته ‌است حالا از او جوانی پخته ساخته که می‌گوید تصمیم دارد بعد از بیرون آمدن از زندان، زندگی سالمی را برای خودش بسازد. زمانی که میلاد به جرم قتل وارد زندان شد بیست و دو ساله ‌بود و حالا 9 سال از آن زمان می‌گذرد. او که دو هفته قبل در پی اعلام گذشت اولیای دم مقتول به لحاظ جنبه عمومی جرم در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه ‌شد از روزهایی که عاشق زنی متاهل شد، به خاطر او آدم کشت و تاوان آن را پس داد، می‌گوید.
کد خبر: ۵۴۹۲۶۱

چند سال است در زندان هستی؟

یک ماه از 9 سال کمتر. مدت زیادی است، یک عمر، اگر همان روزی که وارد زندان شدم، فرزند داشتم، حالا کلاس سوم بود. زمان زیادی است.

چه جرمی؟

قتل. آدم کشتم و خیلی هم پشیمان هستم. عاشق زنی شده‌ بودم که شوهر داشت. به من می‌گفت اگر شوهرش را از سرراه برداریم، می‌توانیم باهم ازدواج کنیم. اما آن زن یک شیطان بود. او می‌خواست از من سوء استفاده کند تا به خواسته‌اش برسد.

چطور با آن زن آشنا شدی؟

در خیابان با هم آشنا شدیم. زن زیبایی بود و بیشتر از زیبایی که داشت خوب بلد بود مردها را به سمت خودش بکشد.

از همان اول می‌دانستی او شوهر دارد؟

چندماه اول نمی‌دانستم، اما بعد متوجه شدم. خودش به من گفت، اما کار از کار گذشته ‌بود. من عاشقش شده‌ بودم.

این چه عشقی بود که رنگ خون گرفت؟

آن موقع فکر می‌کردم عشق است، اما بعد متوجه شدم اشتباه بزرگی بود. خطای دوران نوجوانی. احساس تنهایی مرا به سمت او کشیده‌ بود.

چرا وقتی فهمیدی شوهر دارد از او جدا نشدی؟

با این‌که خیلی به او وابسته شده ‌بودم، تصمیم گرفتم از او جدا شوم و فراموشش کنم؛ اما به من گفت عاشقم شده و می‌خواهد با من ازدواج کند. گفت تصمیم گرفته از شوهرش جدا شود.

اما این اتفاق نیفتد؟

بله هیچ‌وقت این اتفاق نیفتد. هربار بهانه‌ای می‌آورد، می‌گفت بچه ‌دارم و نمی‌توانم با تو ازدواج کنم. وقتی می‌دید، تصمیم گرفته‌ام بروم می‌گفت عاشقم شده و می‌خواهد کنارش باشم. می‌گفت شوهرش را دوست ندارد، اما اگر بخواهد از او طلاق بگیرد، خانواده‌اش مخالفت می‌کنند. قبول دارم او هیچ‌وقت شوهرش را دوست نداشت، اما واقعیت این است که مرا هم دوست نداشت. او می‌خواست از طریق من شوهرش را به قتل برساند.

وقتی با او آشنا شدی چند ساله بودی.

نوزده ساله ‌بودم. وقتی قتل اتفاق افتاد بیست و دو ساله ‌بودم، خیلی سنم کم بود. اگر آن موقع به اندازه‌ حالا تجربه داشتم و می‌توانستم درست فکر کنم، هیچ‌وقت با چنین زنی رابطه برقرار نمی‌کردم، البته رابطه‌مان در حد حرف زدن و رفت و آمد بود.

وقتی آن زن با تو بیرون می‌آمد شوهرش از او نمی‌پرسید، کجا می‌رود؟

مرد بیچاره خیلی زحمتکش بود. از صبح زود سرکار می‌رفت و آخر شب می‌آمد. او زنی آزاد بود و شوهرش اعتماد کامل به او داشت و فکر نمی‌کرد چنین کاری بکند.

مقتول چه کاره بود.

در یک بیمارستان در بخش خدمات کار می‌کرد. همسرش می‌گفت درآمد زیادی ندارد و به همین علت هم چند شیفت کارمی‌کند تا هزینه بچه‌ها را تامین کند.

این‌طور که می‌گویی او شوهر خوبی بود، چرا همسرش از او متنفر بود؟

می‌گفت شوهرم زحمتکش، اما خیلی بدرفتار است. می‌گفت تحقیرش می‌کند و آزارش می‌دهد. چند بار هم از دست او کتک خورده ‌بود. مقتول بدرفتار بود. اگر اینطور نبود همسرش چنین خیانتی نمی‌کرد.

مقتول هر کاری کرده‌ بود، این موضوع به تو ربطی نداشت.

بله کاملا درست است، قبول دارم. این موضوع اصلا به من ربطی نداشت. نباید وارد این نزاع شده و با این خانواده درگیر می‌شدم.

در آن دوران هیچ‌وقت بچه‌های مقتول را دیده ‌بودی؟

آنها خیلی کوچک بودند. چندباری که به خانه‌‌شان رفتم، آنها را دیدم.

آن‌طور که در پرونده آمده ‌است تو قتل را در دو مرحله انجام دادی و بار اول مقتول جان سالم به دربرد. در این باره توضیح می‌دهی؟

بار اولی که برای قتل رفتم، نقشه‌ای را اجرا کردم که زن مورد علاقه‌ام کشیده ‌بود. او از من خواست در پشت‌بام خانه‌اش مخفی شوم تا به موقع شوهرش را بالا بفرستد. نیم‌ساعتی می‌شد که آنجا بودم مرد بالا آمد، فکر می‌کرد دزد آمده ‌است، چوبی دستش بود از پشت به او حمله کردم و چند ضربه به بدنش زدم فکر می‌کردم مرده‌ است، بلافاصله فرار کردم. مطابق قرارمان زن جوان با اورژانس تماس گرفت، اما آن مرد زنده بود و سریع به بیمارستان منتقل شد. آن دفعه همه فکر کردند واقعا دزد آمده ‌است.

آن مرد چطور با وجود این‌که چند ضربه چاقو به وی وارد کردی، زنده ماند؟

او را زود به بیمارستان رسانده‌ بودند، ضمن این‌که ضربه‌ها سطحی بود و به جای حساس بدنش برخورد نکرده ‌بود، به همین دلیل هم زنده ماند؛ البته دو هفته در بیمارستان بستری شد.

او شکایتی مطرح نکرده ‌بود؟

به پلیس گزارش داده ‌بودند، اما او مرا ندیده‌ بود و نمی‌شناخت به همین دلیل هم شکایتی از شخص خاصی نکرده‌ بود.

وقتی او را زدی نترسیدی یا پشیمان نشدی؟

بار اول که زدم خیلی ترسیدم، اضطراب زیادی داشتم، در آن لحظه اصلا نمی‌دانستم چه می‌شود. بعد فرار کردم، اما از ترسم کم نشد چون فکر می‌کردم او مرا شناسایی کرده و هر لحظه ممکن است پلیس سراغم بیاید. مقتول به همسرش گفته‌ بود چهره شخصی که او را زده‌است، دیده، می‌ترسیدم با چهره‌نگاری بازداشتم کنند.

چه شد دوباره تصمیم گرفتی او را بکشی؟

همسر مقتول به من زنگ زد گفت خطر در کمین ماست؛ اگر شوهرش خوب شود و بتواند سراغ پلیس برود دردسر بزرگی درست می‌شود. حرفش را باور کردم فکر می‌کردم واقعا دردسر می‌شود، قبول کردم بروم و او را بکشم. فکر می‌کردم با این کار هم خودم را نجات می‌دهم هم به زن مورد علاقه‌ام می‌رسم. به همین علت هم دوباره تصمیم گرفتم او را بزنم.

بار دوم او را چطور زدی؟

مطابق قرارمان زن مورد علاقه‌ام در را باز کرد. نیمه‌های شب بود و گفت بچه‌ها خواب هستند. وارد اتاق شدم. مرد خوابیده ‌بود و داروهای خواب‌آوری که به او داده ‌بودند، خوابش را بسیار عمیق‌ کرده‌ بود. وقتی بالای سرش رفتم چند ضربه چاقو به او زدم و زخمی شد. این بار ضربات را عمیق‌تر وارد کردم و همین هم باعث مرگش شد.

بچه‌های مقتول تو را دیدند؟

خیلی هول کرده‌ بودم و نمی‌دانم کسی مرا دید یا نه؛ اما بعد در اداره آگاهی متوجه شدم بچه‌های مقتول مرا دیده‌اند. آنها گفته ‌بودند صدای من و مادرشان را شنیده‌اند که با هم صحبت می‌کردیم. بعد از این‌که ضربات را وارد کردم و مطمئن شدم او مرده ‌است بلافاصله خانه را ترک کردم.

چطور دستگیر شدی؟

ماموران اول زن مقتول را بازداشت و بعد که پرینت تلفن را بررسی می‌کنند، مرا شناسایی کردند.

9 سال زمان بسیار زیادی است، وقتی به قصاص محکوم شدی فکر می‌کردی اولیای دم رضایت بدهند؟

واقعا فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفتد. خانواده مقتول بخصوص برادرانش خیلی در قصاص من مصمم بودند و می‌گفتند لباس سیاه را از تنشان درنمی‌آورند، مگر این‌که مرا قصاص کنند. آنها اصلا اجازه نمی‌دادند من یا خانواده‌ام عذرخواهی کنیم و می‌گفتند هیچ‌راهی برای رضایت وجود ندارد. بالاخره 9 سال تلاش خانواده‌ام نتیجه داد و آنها توانستند رضایت بگیرند.

خانواده‌ات حالا چه احساسی دارند؟

مادرم دو ماه پیش فوت کرد. من او را از همه بیشتر رنج دادم و به علت کاری که کردم خیلی متاسفم. خانواده‌ام را شرمنده کردم، اما او مادرانه کنارم ماند. همه ترکم کردند، چون کارم قابل بخشش نبود؛ اما او حمایتم کرد و همه تلاشش را انجام داد تا رضایت بگیرد و خوشبختانه توانست این کار را بکند. هیچ‌وقت فرصت این‌که محبت‌هایش را جبران کنم، نداشتم. این موضوع خیلی عذابم می‌دهد.

وقتی دادگاه رای بدهد و دوران زندانت را بگذرانی، آزاد می‌شوی. برنامه‌ای برای آینده ‌داری؟

برنامه‌ام این است که درست و سالم زندگی کنم. پدرم برای این‌که رضایت بگیرد خانه‌اش را فروخت. امیدوارم بتوانم شغلی پیدا کنم و خانه‌ای برایش بخرم و زندگی آرامی را کنار او داشته ‌باشم. زمانی که این حادثه اتفاق افتاد خیلی جوان بودم؛ اما حالا دیگر جوانی‌ام تمام شده و می‌خواهم آرامش داشته ‌باشم. امیدوارم بتوانم این کار را بکنم. امیدوارم حالا که اولیای‌دم مرا بخشیدند قضات هم مجازات کمتری برایم در نظر بگیرند.

از زن جوانی که به خاطرش آدم کشتی خبر داری؟

دیگر از او خبر ندارم و نمی‌دانم چه می‌کند. اما پدرم می‌گفت وقتی برای گرفتن رضایت سراغ اولیای‌دم رفته متوجه شده آن زن بعد از چند سال از زندان بیرون آمده و با فرد دیگری ازدواج کرده ‌است. او زن شیطان صفتی است، مرا گرفتار کاری کرد که هدفش بود.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها