جزئیات پرونده زنی که برای قتل شوهرش نقشه کشید

جنایت در باغ متروکه

اگر ناهید با مردی ازدواج می‌کرد که فاصله سنی زیادی با او نداشت، اگر همسر دوم مردی که چند فرزند داشت، نمی‌شد و پدر را از فرزندانش جدا نمی‌کرد، اگر به هوسرانی‌های محسن ـ دوست شوهرش ـ توجهی نمی‌کرد و حاضر نمی‌شد با این مرد همدستی کند و شوهرش را - که خانواده‌اش را به خاطر او رها کرده‌بود- به قتل نمی‌رساند، حالا در سی​و پنج سالگی سرنوشت بهتری داشت و سال‌های جوانی‌اش را دور از فرزند در زندان سپری نمی‌کرد، مجبور نبود وقتی در دادگاه حاضر می‌شود سرخم کند و با صدایی آرام و خجالت‌زده از ارتباطی که با محسن و هاشم داشت و نحوه قتل شوهرش بگوید. گفته‌های ناهید که چندی پیش در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد، مورد قبول قضات قرار نگرفت و این زن و دو همدستش محکوم شدند، هرچند همه متهمان، قتل را انکار می‌کردند.
کد خبر: ۵۴۹۲۵۸

نماینده دادستان تهران در مورد این پرونده می‌گوید: آن‌طور که محتویات پرونده نشان می‌دهد، قتل در سال 87 اتفاق افتاد. در آن زمان پلیس جسد ناشناسی را پیدا کرد. از آنجا که کارت شناسایی این مرد کشف نشده ‌بود و هیچ سرنخی وجود نداشت و درباره مردی با مشخصات مقتول اعلام مفقودی هم نشده ‌بود، بنابراین جسد بعد از مدتی به‌عنوان مجهول‌الهویه دفن شد، البته تحقیقات پلیس نشان داد این فرد به قتل رسیده و پزشکی قانونی هم علت مرگ را فشار بر عناصر حیاتی گردن اعلام کرد.

نماینده دادستان ادامه می‌دهد: دو سال بعد، اعضای خانواده مردی به ماموران مراجعه کردند و مدعی شدند پدرشان به نام رحمان گم شده ‌است. آنها گفتند نامادری‌شان از سرنوشت پدرشان خبر دارد چراکه هربار به خانه دوم پدرشان مراجعه کردند، نامادری برای این‌که ردی از پدر در اختیار آنها نگذارد، سفر پدرشان را بهانه کرده اما آنها فکر می‌کنند برای پدرشان اتفاق بدی افتاده‌ است و درخواست تحقیقات دارند. بازپرس این زن را احضار و از او تحقیق کرد. تناقض‌گویی‌های ناهید دلیل محکمی شد برای این‌که بازپرس، او را بازداشت کند و بررسی‌های خود را ادامه بدهد. این زن در نهایت اعتراف کرد همسرش به قتل رسیده‌است. او گفت دو مرد شوهرش را کشته‌اند. وقتی آن دو مرد به نام‌های محسن و هاشم بازداشت شدند، مشخص شد ناهید هردوی آنها را می‌شناخته و قتل در پی رابطه‌ای که با محسن برقرار کرد، اتفاق افتاد. همچنین با توجه به اعترافات متهمان مشخص شد جسدی که سال 87 توسط پلیس کشف و به عنوان مجهول‌الهویه دفن شده ‌بود، متعلق به رحمان بوده ‌است. محسن و هاشم در بازجویی‌های فنی به ارتکاب جنایت اعتراف کردند. هاشم متهم ردیف اول اعتراف کرد مقتول را به زمین پرت کرده، محسن و ناهید دست و پای او را گرفتند و هاشم هم با فشار دستانش روی گلوی مقتول او را کشت. متهمان در مرحله دادسرا اتهامات خود را قبول کردند و صحنه قتل نیز بازسازی شد. از نظر دادسرا، هاشم متهم ردیف اول و مباشر در قتل است. محسن و ناهید هم متهمان ردیف دوم و سوم و معاون در قتل هستند.

نماینده دادستان در ادامه می‌گوید: باید تاکید کنم هاشم خودروی مقتول را هم سرقت کرده و در این خصوص هم مباشرت دارد، البته او مدعی است ماشین را سرقت نکرده بلکه همسر مقتول آن را به وی هدیه داده ‌است؛ به هر حال به عنوان نماینده دادستان اعلام می‌کنم این سه نفر متهم هستند.

سکوت به خاطر ترس

ناهید می‌گوید، محسن دوست شوهرش و طراح اصلی نقشه قتل بود: وقتی با رحمان ازدواج کردم خیلی جوان بودم، او عاشق من شده‌‌بود، دوسالی با هم رابطه داشتیم تا این‌که تصمیم گرفت مرا صیغه کند، اول صیغه موقت بود و وقتی بچه‌دار شدیم او مرا عقد دائم کرد. البته من همسر دومش بودم.

ما رابطه خوبی باهم داشتیم و با این‌که مشکلات زیادی پیش می‌آمد، همسرم را دوست داشتم. رحمان تقریبا ثروتمند بود، برای من خانه‌ای خریده‌بود و خودش هم برای سرگرمی در یک آژانس کار می‌کرد، مقداری هم پس‌انداز داشت که آن را در بانک گذاشته‌ بود و سودش را می‌گرفتیم و استفاده می‌کردیم تا این‌که محسن وارد زندگی ما شد. او دوست شوهرم بود، به من می‌گفت عاشقم شده و می‌خواست از شوهرم جدا شوم تا با او ازدواج کنم. من قبول نکردم و گفتم شوهرم را دوست دارم، اما محسن دست‌بردار نبود. یک روز گفت برای شوهرم کار پیدا کرده و اگر او در یک باغ شاغل شود، بیشتر پول در‌می‌آورد. شوهرم هم قبول کرد. روز حادثه با خودروی رحمان به آن باغ که متروکه بود، رفتیم و در آنجا بود که هاشم و محسن به شوهرم حمله کردند و او را به قتل رساندند.

ناهید مدعی‌ است خودش هیچ ‌نقشی در قتل نداشت: زمانی که بازداشت شدم، راهی جز اعتراف نداشتم؛ اول درباره هر آنچه اتفاق افتاده ‌بود، گفتم اما پلیس حرف‌هایم را قبول نکرد. آنها به من می‌گفتند حتما خودت هم دست داشتی، اگر این‌طور نبود قبول نمی‌کردی شوهرت را بکشند و بعد هم سکوت نمی‌کردی. من هم مجبور شدم اعتراف کنم که در این قتل نقش داشتم؛ اما این‌طور نبود، من واقعا در قتل دست نداشتم.

چه چیز باعث شد این زن واقعیت را پنهان کند و به دروغ به فرزندان شوهرش بگوید رحمان به سفر رفته است. ناهید می‌گوید: من خیلی می‌ترسیدم محسن مرد خشنی بود؛ او تهدید کرده‌ بود اگر در این باره چیزی بگویم فرزندم را می‌کشد. من هم برای حفظ جان بچه‌ام سکوت کردم، چاره دیگری نداشتم.

این زن ماجرای قتل شوهرش را این‌طور تعریف می‌کند: آن روز وقتی با محسن و شوهرم به باغ رفتیم محسن و هاشم به سمت شوهرم رفتند و او را به زمین انداختند. محسن دست و پای شوهرم را گرفت و هاشم هم خفه‌اش کرد. شوهرم نتوانست مقاومت کند و جان داد. بعد هم هاشم ماشین شوهرم را برداشت و گفت باید جسد را جای دیگری ببرند. محسن مرا به زور سوار خودرو کرد. جسد را در صندوق عقب گذاشتند و خودشان هم سوار شدند. بعد به سمت بیابانی رفتیم، درست نمی‌دانم کجا بود فقط می‌دانم تقریبا از تهران خارج شده ‌‌بودیم. جنازه را آنجا رها کردند و بعد مرا به خانه‌ام رساندند.

این متهم می‌گوید: آنچه در مورد رابطه‌ام با محسن گفته ‌بودم، دروغ بود؛ ما رابطه‌ای نداشتیم و محسن بود که اصرار داشت با من ازدواج کند. خودروی شوهرم را هم محسن به هاشم داد، می‌گفت اگر این ماشین را به او ندهیم، موضوع را به پلیس می‌گوید و همه چیز را گردن ما می‌اندازد.

درخواست قصاص

فرزندان مقتول برای عاملان قتل پدرشان درخواست مجازات قصاص کرده‌اند. هرچند مباشر قتل هاشم بود و آنها فقط می‌توانند برای او درخواست قصاص کنند، اما نامادری را مقصر اصلی می‌دانند و می‌گویند هرگز حاضر به گذشت نیستند. یکی از فرزندان مقتول می‌گوید:زمانی که ناهید وارد زندگی ما شد، خیلی کوچک بودیم. مادرمان جوان بود، اما پدرمان دیگر به او اهمیتی نمی‌داد. ناهید آنقدر در وجود پدرمان نفوذ کرده ‌بود که پدر، ما و مادرمان را تنها گذاشت و با ناهید ازدواج کرد. دیگر برایش اهمیتی نداشتیم. هرچه ناهید می‌گفت همان می‌شد. هرچه پول داشت در اختیار او می‌گذاشت. نفوذی که ناهید روی پدرمان داشت، با بچه‌دار شدن آنها بیشتر شد. با این‌که از دست پدرمان خیلی ناراحت بودیم اما همیشه احترام او را نگه‌ می‌داشتیم و سعی می‌کردیم برایش فرزندان خوبی باشیم. پدر هر چند روز یکبار به ما سر می‌زد. مدتی بود که نیامده ‌بود و همین ما را نگران می‌کرد. به در خانه ناهید رفتیم و سراغ پدرمان را گرفتیم، اول گفت به سفر رفته و زود برمی‌گردد. پدرمان تلفن همراهش را جواب نمی‌داد. چند روز بعد دوباره سراغ ناهید رفتیم و گفتیم پدرمان کجاست. ناهید همیشه با ما مثل طلبکار برخورد می‌کرد. گفت پدرمان به ژاپن رفته و معلوم نیست کی برگردد. خواستیم به ما شماره تماسی از او بدهد اما نداد و گفت خودش تماس می‌گیرد. خیلی پیگیر شدیم، هربار به ما حرفی می‌زد و می‌گفت بزودی تماس می‌گیرد و بالاخره پیدایش می‌شود. پولی برای زندگی نداشتیم خودمان کار می‌کردیم و مادرمان به زحمت افتاده ‌بود اما زندگی ناهید هیچ مشکلی نداشت، فکر می‌کردیم پدرمان برایش پول می‌فرستد. این ولی‌دم ادامه می‌دهد: دو سال از این ماجرا گذشت و مراجعه​های مکرر ما به جایی نرسید. مادرم می‌گفت ناهید دروغ می‌گوید حتما بلایی سر پدرتان آمده ‌است. مادرمان هنوز پدر را دوست داشت و به او اعتماد می‌کرد. تا این‌که تصمیم گرفتیم شکایت کنیم. به ناهید نگفتیم قصد شکایت داریم چون فکر می‌کردیم اگر او متوجه شود واقعیت را پنهان می‌کند، وقتی بازداشت شد دیگر چاره‌ای جز اعتراف نداشت. او با مردی رابطه برقرار کرده بود تا پدرمان را بکشد و با همدستی یک آدمکش اجاره‌ای این کار را کرد. ناهید علاوه براین‌که خودروی پدرمان را به عنوان دستمزد این آدمکشی داده ‌بود، ده‌ها میلیون پول پدرم را هم از بانک برداشته و خرج کرده‌ بود. او باید تاوان این کارش را پس بدهد.

او می‌گوید: ما می‌دانیم عامل اصلی قتل پدرمان و طراح همه این نقشه‌ها ناهید است اما آن دو مرد با ناهید همدست شدند و پدرمان را کشتند، اگر آنها این کار را نمی‌کردند پدرمان حالا زنده بود، پس همگی باید تاوان کارشان را پس بدهند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها