مشفق یاد روزهایی افتاده بود که خودش پشت نیمکتهای چوبی مینشست و شیطنت میکرد. بچهها سوالهای عجیب و غریب میکردند و مشفق یا علاقهای نداشت به آنها جواب بدهد یا پاسخ آنها را برای پسران دبیرستان مفید تشخیص نمیداد، برای همین تصمیم گرفت با طرح یک معما خودش را از این مخصمه نجات بدهد. او ماجرای مردی را که در یک بستنیفروشی با استفاده از یخ خودش را حلقآویز کرده بود به یاد آورد و ماجرا را طور دیگری مطرح کرد. او گفت مردی بدون اینکه صندلی زیر پایش بگذارد، لامپ را عوض میکند. چند ساعت بعد دوستش وقتی وارد اتاق میشود میبیند زیر لامپ خیس است. مرد قسم میخورد از صندلی استفاده نکرده است اما دوست او خیال میکند چنین چیزی دروغ محض است و امکان ندارد. شما فکر میکنید مرد چطور لامپ را عوض کرد. سکوت بر کلاس حکمفرما شد تا اینکه یکی از دانشآموزان دستش را بالا برد و گفت برای عوض کردن لامپ از یخ استفاده شده است، برای همین هم زیر لامپ خیس بود. مشفق از اینکه یک پسر نوجوان این معما را حل کرده است شگفتزده شد، چون وقتی خودش راز خودکشی آن کارگر جوان را فهمید، تصور کرد شاهکار کرده است و هیچکس غیر از او از عهده رازگشایی این معما برنمیآمد. برای همین هم تصمیم گرفت معما را کمی سختتر کند، او این دفعه معمایی را طرح کرد که در دوران کارآموزیاش از او پرسیده بودند و البته او جواب را بعد از حدود پنج دقیقه فکر کردن پیدا کرده بود.
سرگرد در حالی که دستانش را در هم گره کرده بود خطاب به دانشآموزان گفت اتاقی را درنظر بگیرید که دو در دارد؛ یک در به سمت باتلاق و در دیگر به سمت زمین صاف و مسطح. هر کدام از این درها هم یک نگهبان دارد. مردی در این اتاق زندانی است او اجازه دارد با پرسیدن فقط یک پرسش یکی از درها را برای خروج انتخاب کند اما اگر به اشتباه از در سمت باتلاق بیرون برود حتما جانش را از دست میدهد. مشکل اینجاست که یکی از نگهبانان دروغگوست و نگهبان دیگر راستگو و مرد زندانی نمیداند کدامشان در پاسخ به وی حقیقت را میگوید، کدام دروغ. بنابراین نمیتواند به جواب آنها اعتماد کند اما در نهایت او با پرسیدن همان یک سوال راه درست را میرود. مرد زندانی از کدام نگهبان چه پرسیده و چطور به جواب رسیده است؟
دانشآموزان بار دیگر در سکوت غرق شدند بعضی از آنها شروع کردند به نوشتن چیزهایی روی کاغذ دو دقیقه به این منوال گذشت، اما هیچیک از آنان جواب را حدس نزد معما سختتر از آن بود که از عهده پسران دانشآموز بربیاید. البته وقتی کارآگاه پاسخ را برایشان روی تخته نوشت همه از راحتی جواب شگفتزده شدند و غلغهای به راه افتاد. شما خواننده محترم برای ما بنویسید جواب معمایی که مشفق طرح کرده، چیست؟
پاسخ معمای شماره قبل: خراش روی دستان فرهاد و وجود گربه در خانه پرویز دو قطعه پازلی بود که کنار هم نشست و کارآگاه را به این نتیجه رساند که ادعای متهم درباره اینکه مقتول در خانه او زندگی نمیکرد، کذب است.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)