در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محل قتل در کوچهای فرعی بود و تجمع مردم راه ورود ماشین را بسته بود برای همین ستوان بناچار سرخیابان پارک کرد و همراه رئیساش از بین حلقه چند لایه مردم راه گشود تا اینکه به ساختمان رسید. سربازی جوان جلوی در ایستاده و غرق در خیالات و افکار خودش بود. سرگرد خودش را به او معرفی کرد. سرباز پاکوبید و اجازه ورود داد. ظهوری این دفعه خیالش راحت بود که محل جرم در طبقه اول است و دیگر نیازی نیست پلهنوردی کنند. وارد خانه که شدند قبل از هر چیز زنی گریان را دیدند که صورتش را زخمی کرده و حنجرهاش را با جیغهای بیامان خراش داده بود. زن متوجه دو تازه وارد شد. ایستاد و منتظر ماند تا آن دو نزدیک بیایند. ظهوری خودشان را معرفی کرد و زن نیز اسمش را گفت: ملیحه فرهادی هستم همسر مرحوم.
جنازه مرحوم در اتاق خواب روی تخت افتاده بود. دیشب خوابیده و دیگر بیدار نشده بود. مرگی آرام و ظاهرا طبیعی اما پزشکی که برای صدور گواهی فوت بربالین مازیار رفته، نتوانسته بود علت مرگ را تشخیص بدهد و به همین خاطر کار به کلانتری و بعد هم آگاهی کشیده شده بود. شهاب نگاهی به مازیار انداخت. لاغر بود و قدبلند. نه خراشی روی بدنش دیده میشد و نه اثری از به هم ریختگی در اتاق خواب وجود داشت. شاید بهتر بود فرض کرد او به مرگ طبیعی فوت شده است. لااقل تاوقتی پزشکی قانونی نتیجه آزمایشها را نداده بود میشد این طور خیال کرد.
کارآگاه سریع از اتاق خواب بیرون آمد تا چند سوال از ملیحه بپرسد. زن برای جوابگویی آماده بود و با اینکه میگفت ماجرا را تا حالا بیشتر از پنج مرتبه تعریف کرده، باز هم همه چیز را بدون کم و کاست بازگو کرد: دیشب مهمان داشتیم . سودابه، خواهر مازیار خانهمان بود. شب هم ماند یعنی تا همین دو ساعت پیش هم بود اما وقتی فهمیدیم مازیار فوت شده حالش بد شد و او را به بیمارستان بردند. شوهرم سرماخورده بود برای همین هم شب دارویش را خورد و زود خوابید اما من و خواهرشوهرم تا ساعت دو بیدار ماندیم و همین طور حرف زدیم بعد هم هر دو همینجا در هال خوابمان برد. من روی همین کاناپه خوابیدم و او هم روی کاناپه آن طرف. صبح هرچه مازیار را صدا زدم جواب نداد تا اینکه رفتم بیدارش کنم اما دیدم بدنش یخ است. آن وقت بود که فهمیدم چه بلایی سرم آمده است.
از دیشب که مازیار زنده و سرپا بود نه غریبهای وارد شده و نه اتفاق مرموزی رخ داده بود. بنابراین اگر هم این پرونده عنوان قتل به خود میگرفت نمیشد به شخص دیگری غیر از همسر یا خواهر مقتول شک کرد شاید هم هر دو دست به یکی کرده بودند البته فعلا برای فرضیهبافی زود بود. کارآگاه بدون حصول نتیجه از ساختمان بیرون آمد و جنازه نیز به پزشکی قانونی منتقل شد تا کالبدشکافی انجام و علت مرگ تعیین شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: