خیلی وقت است که دیگر حالم برای کسی اهمیتی ندارد. مدتهاست که به گذر ثانیهها و دقیقهها و ساعتها فقط خیره نگاه میکنم. مدتهاست که با خودم و دیگران قهر کردهام. دلیل قهرم چه بود؟ خندهدار است! هیچ چیز را به خاطر نمیآورم! نه دلیل قهرم را و نه دلیل گریههای شبانهام را. انگار در این زمستان طولانی، تمام حافظهام یخ زده است. مدتهاست که در آینه نگاه نکردهام. شاید ترسم از این است که حتی خودم را هم دیگر به یاد نیاورم.
تو با من چه کردی و از من چه ساختی که حتی چشمهایم نیز آبی آسمان را سیاه میبینند، ای روزگار بیرحم؟
ف. متولد ماه مهر