متهم هستی شوهرخواهرت را با مشارکت همسرت کشتهای. چرا این کار را کردی؟
اتهامم را قبول ندارم. همسرم این کار را کرد و من هیچ ضربهای به مقتول نزدم.
یعنی اصلا با مقتول درگیر نشدی؟
درگیر شدیم. من این را قبول دارم، اما ضارب نبودم. او من را زد و بیهوش شدم حالا من را به جرم قتلش دستگیر کردند در حالی که قتل کار همسرم بود.
توضیح بده چرا همسرت این کار را کرد؟
چون شوهرخواهرم قصد تعرض به او را داشت و همسرم هم مقاومت کرده بود.
چطور متوجه شدی شوهرخواهرت قصد تعرض داشته است؟
چون زنم داشت با او دعوا میکرد و سعی داشت او را از حمام بیرون کند.
توضیح بده روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
تازه عمل جراحی کرده و پایم را گچ گرفته بودم. بچههای بزرگم بیرون بودند و من و همسرم با پسر تازه به دنیا آمدهمان در خانه بودیم. همسرم از من خواست مراقب بچه باشم تا به حمام برود. کنار بچه دراز کشیدم و خوابم برد. یکدفعه با صدای جیغ و فریاد و درگیری بیدار شدم. خودم را به سختی به حیاط کشاندم، چون حمام خانه ما در حیاط بود. وقتی به آنجا رسیدم متوجه شدم بجز همسرم فرد دیگری در حمام است، اما در بسته بود.
پس چطور وارد حمام شدی؟
به سختی در را باز کردم و شوهرخواهرم را دیدم او سعی کرد جلوی من را بگیرد و من هم به سختی در را بازکردم با چاقو چند ضربه به من زد زخمی شدم بعد روی زمین افتادم، دیگر متوجه چیزی نشدم. وقتی به هوش آمدم دیدم شوهرخواهرم جان داده و روی زمین افتاده است. همسرم خیلی ترسیده بود و گفت میخواهد به پلیس خبر بدهد من هم مخالفتی نکردم.
چرا شوهرخواهرت به خانه تو آمده بود؛ مگر میشود کسی وارد خانه شود و تو متوجه نشوی؟
همسرم میگفت مخفیانه وارد خانه شده است.
در اعترافاتی که در دادسرا داشتی گفتی مقتول از قبل با همسرت رابطه داشت.
من مدتی در زندان بودم و از خانوادهام دور بودم وقتی آزاد شدم متوجه رفتارهای مشکوک همسرم شدم کسی با او تماس میگرفت و همسرم سعی میکرد جلوی من صحبت نکند اما من میدانستم او با فرد خاصی رابطه دارد چند بار در این باره از او سوال کردم اما گفت اشتباه میکنم و هیچ موضوع مشکوکی وجود ندارد بعد پسرم به او مشکوک شد و از من خواست دنبال مادرش برویم. من مخالفت کردم. نمیخواستم همسرم جلوی بچههایش خراب شود به همین خاطر هم پسرم را آرام و خودم موضوع را پیگیری کردم. وقتی همسرم متوجه شد راه فراری ندارد گفت از طرف شوهرخواهرم مورد تعرض قرار گرفته و او به همراه مرد دیگری این کار را کرده است.
در این باره با شوهرخواهرت صحبت کردی؟
این کار را نکردم. بعد از شنیدن آن حرف دیگر نمیتوانستم با او حرف بزنم. همسرم از من خواست آرام باشم و گفت وقتی شنیده است از زندان آزاد میشوم توبه کرده است و از من هم درخواست بخشش کرد. من هم او را بخشیدم.
چطور زنی را که اعتراف کرد به تو خیانت کرده است راحت بخشیدی؟
به خاطر بچههایم این کار را کردم. من چند بچهداشتم و نمیتوانستم به تنهایی از آنها نگهداری کنم خودم هم بشدت مریض بودم و چارهای نبود. ضمن اینکه خودم را هم در این موضوع مقصر میدانستم. اگر من زندانی نمیشدم و خطا نمیکردم همسرم به این راه نمیرفت. او را بخشیدم چون واقعا توبه کرده بود اما شوهرخواهرم را نتوانستم ببخشم.
از کجا میدانی همسرت واقعا توبه کرده بود؟
اگر این کار را نکرده بود لزومی نداشت آن روز وقتی شوهرخواهرم قصد تعرض به او را داشت دست به قتل بزند.
فرزندان مقتول مدعی هستند تو و همسرت با طرح و نقشه قبلی دست به این قتل زدید و پدرشان قصد تعرض نداشته و شما سر مساله دیگری با هم درگیر بودید؟
این موضوع توسط دختر بزرگ خواهرم مطرح شده است. او نمیخواهد قبول کند پدرش فردی خطاکار بود. این موضوع برای من قابل درک است چراکه او پدرش را دوست دارد و نمیخواهد آبروی او برود اما این واقعیت است که من و همسرم قصدی برای قتل نداشتیم واگر او آن روز به خانه ما نمیآمد و قصد تعرض به همسرم را نداشت من اصلا به روی خودم نمیآوردم.
دختر خواهرت میگوید آن روز بیش از 15 بار با پدرش تماس گرفتید. چرا؟
من در جریان این تماسها نبودم شاید همسرم این کار را کرده باشد اما من را در جریان نگذاشته بود.
در پرونده آمده است لکههای خون در یک فرغون دیده شده و دادسرا بر این باور است که تو مقتول را در حیاط کشتی بعد جسدش را به حمام منتقل کردی تا صحنهسازی کنی.
نه، این طور نیست. او در حمام کشته شد.
پس چرا در فرغون خون دیده شده است؟
چون من مقتول را در فرغون گذاشتم و جسدش را به داخل حمام کشیدم جسد در بیرون حمام جلوی در افتاده بود.
در دادسرا اعتراف کردی با چکش به سر مقتول زدی و همسرت هم با ضربات چاقو او را زد چطور حالا ادعا میکنی بیگناه هستی؟
من چنین چیزی نگفتم نمیدانم چرا در پرونده این مساله نوشته شده است.
اما پزشکی قانونی هم آن را تائید کرده و گفته ضربات با جسمی برنده (چاقو) و جسمی سفت و سنگین (چکش) به سر مقتول وارد شده و هر دو ضربات هم کشنده بوده است.
من که نگفتم این طور نیست فقط گفتم من این ضربات را نزدم همسرم این کار را کرده است.
اگر شما نقشهای برای قتل نداشتید چرا چکش و چاقو دم دست گذاشته بودید؟
این دو، وسیله کار من است من زباله جمع میکنم و هرچیزی را که به درد میخورد جدا کرده و میفروشم این دو وسیله را برای کارم استفاده میکردم و همیشه در حیاط خانهام بود.
چرا آن روز بچههایت را از خانه بیرون فرستاده بودی؟
این اتفاقی بود آنها برای خرید رفته بودند ربطی به این ماجرا نداشت. همه فکر میکنند من نقشهای کشیده بودم، اما این درست نیست.
در ابتدای جلسه محاکمه فرزندان خواهرت میخواستند رضایت بدهند آنها گفتند نسبت به داییمان اعلام رضایت میکنیم اما زن داییمان باید اعدام شود. چرا آنها از همسرت کینه دارند؟
آنها فکر میکنند همسرم برای پدرشان نقشه کشیده، این دیدگاه خواهرم هم هست چون برایش سخت است باور کند شوهرش به او خیانت کرده است.
چرا نسبت به تو کینه ندارند؟
خواهرزادههایم از من هم ناراحت هستند و کینه دارند اما به خاطر مادرشان حاضر هستند رضایت بدهند، من این مساله را متوجه شدم. اگر خواهرم نمیخواست آنها رضایت نمیدادند. خواهرم شوهرش را از دست داده و نمیخواهد حالا برادرش را هم از دست بدهد.
فکر میکنی کار درستی کردی که شوهرخواهرت را کشتی؟
من که او را نکشتم، اما باید بگویم او مستحق مرگ بود. اگر سالم بودم و زورم میرسید نه تنها او را میکشتم بلکه همسرم را هم میکشتم چون میدانم عامل این ماجرا همسرم است بعد هم خودکشی میکردم تا این بدبختیها را نبینم. من روزهای سختی را میگذرانم و شرایط بدی دارم. من و همسرم در زندان هستیم و بچههایمان هر روز در خانه یکی میخوابند آنها سروسامان ندارند برادرانم از این بچهها مراقبت میکنند و هزینه زندگیشان را میدهند.
اگر بچههای خواهرت دیه بخواهند توان پرداخت داری؟
من هیچ چیز در زندگی ندارم. مستاجر بودم و آشغال جمع میکردم تازه هم از زندان آزاد شده بودم. پول بخور و نمیری که در میآوردم خرج بچههایم و شکم آنها میشد. بچههای خواهرم بخوبی میدانند من هیچ چیز ندارم. البته مقداری پول جمعآوری شده که آن را فامیلم جمع کردند. برادر و برادرزادهها و خواهرزادههای دیگرم کمک کردند، این پول را دادگاه برای بچههای صغیر خواهرم خواسته است.
خواهرت چند فرزند دارد؟
چهار تا، دو تاشان بزرگ و دو بچه دیگر خیلی کوچک هستند. خواهرم هم گرفتار است بیچاره تاوقتی شوهر داشت گرفتار بدبختیهای شوهرش بود و حالا هم که شوهر ندارد باید این مصیبت را تحمل کند.
فکر میکنی بچههای خواهرت چه تصمیمی بگیرند؟
آنها در دادگاه گفتند درخواست قصاص دارند. البته اول میخواستند رضایت بدهند اما وقتی که دوباره آن ماجرا برایشان یادآوری شد عصبی شدند. دختر بزرگ خواهرم خیلی ناراحت است من خودم پدر هستم و درک میکنم او چرا ناراحت است. امیدوارم بتوانم راضیاش کنم من و همسرم را ببخشد. او هرکاری بخواهد انجام میدهم و اگر هم قصاص من آرامش میکند حاضرم قصاص شوم. من ضربه بدی به او زدم اما چارهای نداشتم. این اشتباه همسر و شوهرخواهرم بود، آنها دو خانواده را به طور کامل نابود کردند، من و فرزندانم هم مثل خواهرم و فرزندانش قربانی هستیم. با این حال حاضرم در صورت آزادی از زندان کار کنم و تا پایان عمر هزینه زندگی بچههای خواهرم را بدهم دخترانش را عروس کنم و پسرانش را داماد. هرکاری از دستم بربیاید انجام میدهم. یک بار دیگر از آنها عذرخواهی میکنم.
مریم عفتی