امریکا قصد مبارزه با تروریسم را نداشت هدف او بمباران مناطق مذهبی و فرهنگی و تاریخی و قتل عام جوانان این سرزمین بود و جنگی علیه ریشه، فرهنگ اعتقادات و مردم بی گناه افغانستان بود
کد خبر: ۵۲۷۳
به او توضیح دادم که برای چه کاری به افغانستان آمده ایم و او با درخواست ما موافقت کرد همان روز از اسلام قلعه به سمت هرات حرکت کردیم ما در یک ماشین تویوتای معمولی و طالبان با یک تویوتای دو کابینه در حال حرکت بودیم همه مسیر خاکی بود و جاده آسفالتی وجود نداشت راننده ها با سرعت مسیر راه را طی می کردند گویا قانونی برای سرعت وجود نداشت فرمان همه ماشینها، سمت راست بود پنج ساعت طول کشید تا از اسلام قلعه به هرات رسیدیم پیش از ورود به شهر، به تاریکی برخوردیم و بالاخره وارد هرات شدیم .وضعیت مردم در شهر جنگزده هرات چگونه بود و مهمترین خاطره شما از این شهر چیست ؛ برای خیلی از مردم جالب است که بدانند چه وقایعی در طول جنگ و حضور طالبان در افغانستان روی می داد ورود ما به شهر، همزمان با بمباران بود بمباران آنقدر شدید و وحشتناک بود که همه گروه ترسیده بودند؛ اما در حالی که بسیاری از کودکان از ترس و وحشت فریاد می کشیدند و می گریستند، مردم از این بمباران ها وحشتی نداشتند فردای آن شب از بسیاری از اهالی شهر پرسیدم ، چرا آنها از این بمباران نمی ترسند؛ پاسخی را دریافت کردم که خاطرات روزهای سخت جنوب لبنان در جلوی چشمان من زنده شد آنها می گفتند: ما به این گونه بمباران ها عادت داریم .23 سال جنگ و تغییر سه حکومت اشغال نیروهای شوروی و درگیری های پس از خروج آنها و اینک نبرد میان طالبان و ائتلاف شمال جایی را برای ترس و وحشت باقی نگذاشته است ؛ و این همان سخنان مردم جنوب لبنان به هنگام بمبارانهای هواپیماهای اسرائیلیها بود.زمانی که بمباران ها در روز صورت می گرفت ، مردم بی تفاوت به آن ، به کسب و کار خود در بازار ادامه می دادند و زندگی روزمره می گذشت ؛ حتی نمازهای جمعه نیز برپا می شد در این بمباران ها همه چیز نابود می شد چه نظامی ، چه غیر نظامی گویی اعتراف رامسفلد مبنی بر کمبود هدف می باید به وقوع می پیوست مساجد و خانه های مردم همه روزه بمباران می شد و بسیاری از مردم فقیر، تمام دارایی خود را که حیوانی بیش نبود و از طریق آن شکم خود را سیر می کردند، از دست می دادند.بیشتر کمکهای غذایی که امریکا مدعی بود در این بمباران ها برای مردم می فرستد، قابل استفاده نبودند.یکی از خاطرات تلخ من مربوط به همین کمکهای غذایی می شود درست در همان لحظه ای که این کمکها از آسمان فرو می ریخت و بسیاری از مردم گرسنه و کودکان خردسال برای استفاده از این کمکها در محل هجوم آورده بودند، منطقه با موشکهای کروز و بمبهای زردرنگ خوشه ای بمباران شد و صدها بی گناه در این بمباران قتل عام شدند. گویی این کمکها تله ای بود برای این که نیروهای امریکایی انتقام 3 هزار کشته مرکز تجارت جهانی را از مردم افغانستان بگیرند بمباران ها در روز کمتر صورت می گرفت و شبها شدت می یافت حکومت نظامی در هرات از ساعت نه شب اجرا می شد این بمباران های شبانه اعلان جنگ صلیبی بوش به مردم مسلمان بود. هنگام اذان صبح و مغرب و با جمع شدن مردم در مساجد، موشکها آنها را هدف قرار می داد؛ گویی به جنگ نغمه الله اکبر می رفت ما همواره در این زمان منتظر موشکباران نیروهای امریکایی بودیم و این موشکباران ها نیز به وقوع می پیوست بدین ترتیب موفق شدیم تا چند صحنه از این موشکبارانها تهیه کنیم امریکا قصد مبارزه با تروریسم را نداشت ؛ هدف او، بمباران مناطق مذهبی و فرهنگی و تاریخی و قتل عام جوانان این سرزمین بود در حقیقت ، جنگ بر علیه تروریسم در کار نبود؛ بلکه جنگی علیه ریشه ، فرهنگ ، اعتقادات و مردم بی گناه افغانستان بود مردم افغانستان خواستار حکومت تحمیلی ، خفقان آور، استبدادی و ضداسلامی طالبان نبودند و باوجود اعتقادات شدید اسلامی ، حکومت طالبانی را نمی پذیرفتند.من در سفر خود با چند حافظ قرآن آشنا شدم برادر افغانی را می شناختم که نماز صبح خود را با سوره الرحمن ادا می کرد و حمایت نیروهای امریکایی را نمی خواست.با توجه به شدت این بمباران ها، مجروحان بی گناه این بمباران ها چگونه درمان می شدند؛ آیا می توانید تصویری از اردوگاه های آوارگان افغان را برای ما ترسیم کنید؛بله ، بیشتر از یک هفته در هرات نماندیم ؛ اما در طول این هفته توانستیم گزارش هایی از اردوگاه های آوارگان در هرات تهیه کنیم . وضعیت این اردوگاه بسیار وخیم و اسفناک بود من مردمی را دیدم که بدون داشتن تن پوشی مناسب ، در سرمای شدید زندگی می کردند؛ نه وسیله گرمایی داشتند و نه سقفی بر سر و نه غذایی برای خوردن . کودکان پابرهنه ای که از فرط گرسنگی و سرمای شدید، در گوشه ای از چادرها بی حس و حال و بیمار افتاده بودند، حال مرا دگرگون می ساخت و از پزشک و دارو خبری نبود هرکس بیمار می شد، به مرگ محکوم بود و فقر واقعی در این اردوگاه ها بر مردم سایه افکنده بود.کودکان ، مرا برای تکه نانی دور می گرفتند آنها هیچ گاه پول نمی خواستند و اگر کسی به آنها پول می داد، دقایقی بعد کودکان را می دید که در گوشه ای تکه ای نان را با یکدیگر تقسیم کرده و با سرعت در حال خوردن آن هستند آنها نان تهیه شده با این پول را بین همه افراد خانواده تقسیم می کردند تا شاید اندکی دیگر در کنار هم باشند.در روز21 رمضان یکی از دوستانم نذر داشت با هم توافق کردیم که نذرش را در میان کودکان گرسنه افغانی ادا کنیم لقمه هایی از نان و کباب تهیه کردیم و میان کودکان پخش کردیم آنها غرق در شادی شدند وقتی به لقمه ها گاز می زدند، کباب داخل آن را به یکدیگر نشان می دادند و با تعجب غذا را می خوردند و آنجا بود که فهمیدیم آنها چقدر گرسنه اند.