کمیسر با این که خسته بود اما نفس عمیقی کشید و نشانی دقیق محل حادثه را پرسید و به سمت منطقه اعیاننشین فاسا حرکت کرد. باران همچنان میبارید. کمیسر کمتر از 20 دقیقه بعد خود را به ساختمان 172 در خیابان میشلن رساند. خیابان پهن و خلوت بود. تمام خانههای خیابان ویلایی، بسیار بزرگ و شیک بودند. ساختمان 172 در ابتدای خیابان قرار داشت. یک ساختمان بسیار زیبا که با سنگهای گران قیمت تزیین شده بود. مقابل ساختمان دو خودروی پلیس، یک آمبولانس و چند مامور پلیس، در زیر سقف مقابل در اصلی ایستاده بودند تا از باران در امان باشند. کمیسر به محض پیاده شدن از خودرو با عجله وارد ساختمان شد. از حیاط زیبا و مجلل ساختمان عبور کرد و وارد سالن بزرگ و گرم که با اشیای گران قیمت تزئین شده بود، گردید.
سالن ساختمان پر از مبلمان با ارزش و اشیای قدیمی و عتیقه بود. اثری از به هم ریختگی دیده نمیشد و همه چیز به ظاهر مرتب و منظم بود. چند مامور پلیس در حال انگشتنگاری بودند.قتل در طبقه دوم ساختمان رخ داده بود. کمیسر در حالی که نگاه جستجوگرش را به اطراف میچرخاند از پلهها بالا رفت. در طبقه بالا پنج اتاق خواب وجود داشت که جنایت در اتاقی که روبهروی پلهها بود رخ داده بود. داخل اتاق سروان جنیفر و دو مامور دیگر ایستاده و به دقت همه جا را زیرنظر داشتند. سروان جنیفر با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام گزارش داد: ساعت حدود 23 و 10 دقیقه بود که آقای فرگوسن همسر مقتول با ما تماس گرفت و اعلام کرد همسرش داخل اتاق خوابش به ضرب گلوله به قتل رسیده است. آقای فرگوسن که صدایش میلرزید و بسختی سخن میگفت عنوان کرد او قاتل را دیده و ممکن است جان خودش هم در خطر باشد. ما بلافاصله به تمام گشتیهای خود موضوع را اعلام کردیم. اولین گشتی ما به فاصله 5 دقیقه خود را به اینجا رساند و موضوع قتل خانم رایان هود را تائید کرد.
سروان جینفر ادامه داد: خانم رایان هود با اسلحه ماگنوم 357 به قتل رسیده است. گلوله برپیشانی او اصابت کرده است. بررسیهای اولیه حکایت از آن دارد که قاتل پس از ارتکاب جرم تمام طلا و جواهرات خانم هود و همچنین تعدادی از اسناد و مدارک او را به سرقت برده است.
هیچ یک از همسایهها متوجه مورد مشکوکی نشدهاند. وی یادآور شد: تنها شاهد ماجرا آقای فرگوسن بوده که مدعی است هنگام ورود به خانه، مرد سیاهپوشی را که نقاب به چهره داشت، دیده است.
سروان جنیفرخاطرنشان کرد: رایان هود زن ثروتمندی بود که مال و اموال بسیاری داشت. دو سه سال پیش از شوهر دومش جدا شده و بعد از دو سال با فرگوسن ازدواج کرده که گویا از دو سه ماه پیش هم با او اختلاف پیدا کرده و قرار بوده همین روزها از او جدا شود. چرا که آخرین روز موعود دادگاه طلاق آنها دو روز دیگر است. کمیسر پس از شنیدن گزارش مبسوط سروان از او تشکر کرد و وارد اتاقی که جنایت در آن رخ داده بود شد. وضع اتاق آشفته و به هم ریخته بود. وسایل کمدچوبی بیرون ریخته شده بود. در گاوصندوق داخل اتاق باز بود و به غیر از چند کاغذ، چیز خاص دیگری دیده نمیشد، کمیسر نگاه جستجوگرش را در اطراف چرخاند و سراغ جسد که ملحفه سفید رنگی روی آن کشیده شده بود رفت. کمیسر به آرامی ملحفه را کنار زد. چشمان نیمه باز زن جوان و زیبا به سقف دوخته شده بود. صورتش خونآلود بود. جای گلولهای در پیشانی او دیده میشد. موهایش رنگ خون گرفته بود. او یک لباس خواب صورتی رنگ به تن داشت. شواهد حکایت از آن داشت که در خواب غافلگیر شده است. در کنار تخت روی میز کوچکش یک بسته سیگار، یک فندک طلایی، یک مجله هنری و یک فنجان خالی قهوه دیده میشد.کمیسر پس از این که به دقت جسد رایان هود را بررسی کرد در داخل اتاق همه چیز را از نظر گذراند و آن گاه رو به سروان جنیفر پرسید:
بررسی کردهاید قاتل از کجا وارد خانه شده است؟
سروان جواب داد: ما با مورد مشکوکی روبهرو نشدیم: احتمال دارد قاتل از در ورودی و بدون هیچگونه مقاومتی وارد خانه شده و پس از ارتکاب جنایت و سرقت گریخته است. کمیسر از اتاق خارج شد و سراغ فرگوسن همسر میانسال مقتوله که بسیار آشفته و مضطرب به نظر میرسید رفت.
فرگوسن در حالی که بسختی سخن میگفت به کمیسر گفت:
رایان زن خوشگذرانی بود که به غیر از خودش به چیز دیگری نمیاندیشید. زمانی که با او ازدواج کردم فکر میکردم دست از مهمان بازیهایش برمیدارد. البته در چند ماه اول هم همانطور بود که میخواستم اما دوباره شروع کرد. او بشدت به مشروبات الکلی اعتیاد داشت. همین امر هم باعث اختلاف بین ما شد و تا آنجا پیش رفت که تصمیم به جدایی گرفتیم و قرار بود چند روز دیگر رسما از هم جدا شویم که این اتفاق افتاد.
فرگوسن افزود: او اصرار داشت از من جدا شود. گویا یکی جوانتر از من پیدا کرده بود و امشب هم او مهمان بود.
کمیسر پرسید: آن شخص چه کسی است؟
فرگوسن جواب داد: اریک هاردینگ، مدتی بود که با او در ارتباط بود و امشب هم به اتفاق او به مهمانی رفته بود و علت اصلی اصرارش برای جدایی از من، همین علاقهاش به اریک بود.
فرگوسن در پاسخ این سوال کمیسر که شغل شما چیست، جواب داد: سهامدار یک شرکت بیمه هستم. وضع مالی خوبی دارم و یکی از عواملی هم که باعث شد رایان با من ازدواج کند ثروت هنگفت من بود و در این مدت هم هر چه خواست برایش مهیا کردم. هر چند که او هم وضع مالی بسیار خوبی دارد. اما آنچه برای من تعجبآور است، این است که رایان چگونه به اریک علاقهمند شد و به خاطر او تصمیم گرفت از من جدا شود. اریک بازاریاب است. یک شخص کاملا معمولی که بسختی از پس زندگیاش برمیآید. البته فقط خوش تیپ و جوان است. کمیسر از فرگوسن درخصوص ماجرا پرسید و او جواب داد: ساعت حدود 11 شب بود که مقابل ساختمان رسیدم. وقتی از ماشین پیاده شدم تا در پارکینگ را باز کنم، مردی را دیدم که در ساختمان را گشود و بیرون آمد. او کاپشن ضخیمی پوشیده بود و صورتش را با یک ماسک مشکی رنگ پوشانده بود. بلند قد و قوی به نظر میرسید. قدش در حدود 187 سانتیمتر بود. او در چند قدمی من بود. نگاهی به من انداخت و درون تاریکی خزید و لحظهای بعد صدای غرش موتور خودرویی سکوت تاریکی را شکست.
این اتفاق آنقدر سریع رخ داد که بهت زده شدم. یک لحظه فکر کردم خواب میبینم. بعد که به خودم آمدم سراسیمه به طرف ساختمان رفتم. در ورودی ساختمان کاملا باز بود. فکر نمیکردم رایان آمده باشد. چراغها روشن بود. به جستجو داخل ساختمان پرداختم تا اینکه با جسد رایان در اتاق خوب روبهرو شدم. بعد هم سراسیمه با کلانتری تماس گرفتم.
فرگوسن یادآور شد: رایان امشب با اریک به مهمانی رفته بود و احتمالا بعد از برگشتن از مهمانی کشته شده است.
کمیسر پرسید: رایان همیشه در خانه را باز میگذاشت؟
فرگوسن جواب داد: او هر وقت از مهمانی برمیگشت آنقدر مست بود که متوجه هیچ چیز نمیشد و با لباس مهمانی روی تخت میافتاد و به خواب میرفت.
کمیسر پرسید: آخرین باری که با او تماس گرفتی چه ساعتی بود؟
فرگوسن بدون تعمق جواب داد: ساعت حدود 9 شب. او هنوز در مهمانی بود و آنقدر مشروب خورده بود که نمیتوانست حرف بزند.کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس اریک را احضار کرد. دقایقی بعد اریک که بسیار ناراحت بود در محل حاضر و تحت بازجویی قرار گرفت. اریک که از شنیدن مرگ رایان بشدت شوکه شده بود به کمیسر گفت: دو ماه پیش با رایان آشنا شدم. اما چون شوهر داشت از او دوری میکردم. او که گویا با شوهرش اختلاف داشت به من گفت بزودی از او جدا و زن تو خواهم شد.
اریک افزود: امشب هم تولد خواهرم بود. رایان علاقهمند بود در جشن تولد او شرکت کند. تا ساعت 10 شب پیش ما بود. بعد هم من و خواهرم او را مقابل خانهاش رساندیم و رفتیم. وقتی او را پیاده کردیم رایان اصلا وضع خوبی نداشت. مشروب زیادی مصرف کرده بود. خواهرم مجبور شد تا جلوی خانه زیربغل او را بگیرد. بعد هم دیگر از او خبری نداشتیم.
کمیسر از مریا خواهر اریک هم بازجویی کرد. او هم اظهارات برادرش را تائید کرد و افزود: من رایان را به ساختمان هدایت کردم و در را بستم و برگشتم.
کمیسر در آخرین مرحله تحقیقات خود نظریه نماینده پزشکی قانونی را جویا شد. نماینده پزشکی قانونی مرگ مقتول را بین ساعت 10 تا 10 و 30 دقیقه شب اعلام کرد. کمیسر تشکر کرد و آنچه اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد و آنگاه دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.کمیسر حداقل دو دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت خوانده باشید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق