حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کمی درباره شغل و شرایط خانوادگیات بگو.
متاهل بودم و یک پسر داشتم که سناش خیلی کم بود. شغل آزاد داشتم البته مغازهای در کار نبود و خرید و فروش میکردم، موبایل، ماشین و حتی خانه. درآمدم خیلی خوب بود و فکر میکردم بزودی میتوانم طبقه اجتماعیام را تغییر بدهم. همان موقع هم زن و بچهام در رفاه زندگی میکردند اما زیادهخواهی باعث شد ریسکهای بزرگی بکنم و آخر هم ورشکست شدم. بعد هم با کلی بدهی به زندان افتادم.
واکنش همسرت به زندانی شدن تو چه بود؟
زنم زن خیلی خوبی است. همان موقع هم که همه چیز رو به راه بود، هیچوقت توقعی از من نداشت. بعد از اینکه به زندان افتادم شرایطم را درک کرد و قول داد همه تلاشش را بکند تا آزاد شوم البته این کار دو سال طول کشید.
پول شاکیان را چطور پرداخت کردی، تو که منبع درآمدی نداشتی؟
همه پولها را ندادم، شاکیان خودشان قبول کردند در زندان ماندن من فایدهای برایشان ندارد. هرکدام بخشی از طلبشان را بخشیدند. زنم خانهمان را فروخت. از پدر خودش و پدر من قرض کرد، از دو بانک هم وام گرفت و بالاخره به هر ترتیبی که بود پول لازم را جور کرد و من آزاد شدم اما این خودش شروع بدبختی تازهای بود.
یعنی دوست نداشتی آزاد شوی؟
زندان برایم خیلی سخت بود، دوری از خانواده و به خصوص بچهام داشت دیوانهام میکرد. این که میگویم شروع بدبختی به این خاطر است که وقتی بیرون آمدم نه کار داشتم نه خانه، تازه به خیلیها هم بدهکار بودم و باید کلی هم قسط میدادم. ما مدتی در خانه پدرزنم و بعد هم در خانه پدر خودم ماندیم و من دنبال کار رفتم البته هر کاری مثلا کارگری ساده یک مغازه برایم فایدهای نداشت. بدهیهایم بیشتر از حقوق ماهانه یک کارگر بود از طرفی سرمایهای هم برای شروع تجارت تازه نداشتم.
بالاخره چه کار کردی؟
حدود یک ماهی سرگردان بودم تا اینکه بالاخره مسافرکشی را شروع کردم. ماشین مال پدرم بود البته خودش استفادهای از آن نمیکرد و فقط گاهی وقتها اگر کار ضروری پیش میآمد آن را میبرد. من از ساعت 5 صبح تا ده شب کار میکردم، چارهای نداشتم با همین ساعت کار کردن هم به زور درآمدم به اندازه کافی میشد. قسطها را میدادم و هر ماه هم بخشی از طلب پدر خودم و پدرزنم را پرداخت میکردم. شرایط سختی داشتم، اما خداوکیلی همسرم یک کلمه هم غر نزد و همیشه سعی کرد همراهیام کند حتی پیشنهاد داد سرکار برود اول قبول نکردم تا اینکه پسرعمویم که وکیل دادگستری است گفت برای دفترش منشی میخواهد آن وقت قبول کردم زنم سرکار برود البته حقوقش را از او نمیگرفتم خودش همه پول را یا پسانداز میکرد یا برای بچهمان خرج میکرد. پسرمان سناش کم بود و معنی مشکل را نمیفهمید برای همین از هر هزینهای که میزدیم از خرجهای او نمیتوانستیم کم کنیم.
مدت زیادی از آن زمان گذشته، الان چه کار میکنی؟
الان مرغفروشی دارم. البته مغازهاش اجارهای است در واقع شراکتی است. من در همه مدتی که مسافرکشی میکردم دنبال فرصت شغلی بهتر هم بودم از طرفی وقتی بدهیهایم تمام شد شروع به پسانداز کردم، اما پولم برای خرید مغازه کافی نبود تا اینکه سه سال قبل یکی از دوستانم که در خیابان ... مغازه دارد پیشنهاد شراکت داد. او گفت مغازهاش را در اختیار من میگذارد تا آنجا را مرغفروشی کنم البته سرمایه و کار از من بود. قبول کردم و درباره درصد سود هم به توافق رسیدیم. الان سه سال است که اینطور کار میکنم شریکم هم راضی است چون خودش در خیابان ... مغازه دیگری دارد که اتفاقا آنجا هم کارش مرغ و ماهی است. خدا را شکر اوضاع کم کم رو به راه میشود اما اگر آن سالها بلندپروازی نکرده بودم الان شرایط خیلی بهتری داشتم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....