حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
قصه این دختر که 8 سال بیشتر ندارد و امروز در صفحه شطرنج، همه دنیا را کیش و مات خود میکند و مدالی که با دستان «گری کاسپاروف» کسی که مدعی شطرنج در دنیاست به او تقدیم میشود، داستانی عجیب است؛ داستانی که مهرههای شطرنج نقشهای اول آن را بازی میکنند. شاید هنوز مهرهها برای انگشتان کوچکش خیلی بزرگ باشند. شاید تاکتیکهای زیرکانه این بازیکن برای ذهنش بزرگ بیاید، اما او با تمام تعصبی که دارد آنچنان متفکرانه مقابل حریف مینشیند که یک آن فراموش میکنی با یک دختر بچه هشت ساله طرفی!
مطهره ، آداب قشنگ و دلنشینی برای خودش دارد. در همه بازیها این کارها را میکند. در آخرین مسابقه هم طبق عادت همیشگی قبل از انجام بازی وضو میگیرد، آیهالکرسی میخواند و قرآن میخواند.
مطهره، با حریف اسرائیلی به هیچ عنوان بازی نمیکند و حریف آمریکایی را با زبان شیرین و کودکانه خودش تیکه پاره میکند. او همه مهرههای شطرنج را دوست دارد. تا آخرین لحظه حتی برای سوارش هم میجنگد؛ اما دوست دارد با سفید بازی کند، چون مهره سفید یک حرکت جلوست. آرزو دارد دکتر شود و چون خودش با سختی به این نقطه رسیده، دوست دارد اولین پاداشی را که میگیرد به افراد بیبضاعت تقدیم کند.
... حکایت مطهره اسدی، دختر هشت ساله طلایی ایران و البته دنیا، حکایت جالبی است. خلاصه آن از زبان پدرش مصاحبه امروز من شد. مردی که دستان پینهبستهاش را طوری روی هم میگذارد که چینهایش از چشمم پنهان بماند.
همه چیز در شروع یک اتفاق بود، اما امروز به باور من و خیلیها که از نزدیک مطهره را میشناسند چیزی مثل معجزه است. داستان از آنجا رقم خورد که من به دنبال گرفتن دفترچه درمانی برای مطهره تنها فرزندم به اداره تامین اجتماعی شهرستان قائمشهر رفتم. آن موقع دخترم 8 سال بیشتر نداشت. من همیشه در فکر این بودم که بچه را بگذارم تا یک ورزش را به صورت حرفهای بیاموزد. در راه بازگشت تابلوی باشگاه شطرنج را دیدم. با خودم فکر کردم شطرنج هم یک بازی فکری و یک ورزش مغزی است که حتی پزشکان در سنین پیری هم برای جلوگیری از آلزایمر آن را توصیه میکنند. به همین دلیل بدون فوت وقت، همان روز رفتم و دخترم را ثبتنام کردم.
دو سه ماه اول نتیجه کار چندان رضایتبخش نبود، اما با همه این حرفها من او را به تمام مسابقهها میبردم. تا این که در یکی از مسابقهها وجود یک مربی خانم همهچیز را عوض کرد. بعد از آن بود که افتخارات پشت سر هم در کارنامه دخترم رقم خورد؛ قهرمانی استان، دو بار پیاپی قهرمانی کشور، یک بار قهرمانی آسیا، نفر ششم دنیا و امروز هم قهرمان جهان!
من یک فروشنده دورهگردم و دنبال یک لقمه نان حلال. به شغلم افتخار میکنم و گرچه به سختی گذران زندگی میکنم، اما معتقدم هنر بزرگ این است که آدم تمام سرمایهاش را بدهد برای به ثمر رسیدن آرزوهای بچهاش. برای همین تا آخرین رمقی که در تن دارم پای هزینههای دخترم که گاهی برایم کمرشکن میشود، میایستم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....