حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فکر میکنید زمان مناسبی را برای بازنشستگی انتخاب کردهاید؟
به هر حال هرکس باید یک روز در این موقعیت قرار بگیرد. پس چه بهتر که آن را در زمان و وقت مناسب انجام داد. احساس میکنم حالا که به 57 سالگی رسیدهام، وقت آن رسیده که از حرفه بازیگری کنارهگیری کنم. نباید آنقدر در این حرفه باقی ماند که همه آرزوی کنارکشیدنتان را داشته باشند!
احتمال بازگشت دوبارهتان وجود دارد؟
خب، درباره هیچ چیز نمیتوان به طور قطعی صحبت کرد! ولی خودم میخواهم بازنشسته شوم. امیدوارم همکارانم با پیشنهادات فریبنده و وسوسهکننده به سراغم نیایند. وقت آن است که کمدینهای جوان و تازهنفس بیایند و صحنهگردانی کنند.
از خنداندن مردم طی این سالها راضی هستید؟
صددرصد. خنداندن آدمها کار سادهای نیست و شما باید تلاش زیادی کنید تا بتوانید در کارتان موفق شوید. از این که نام، چهره و حضورم باعث خنده و شادی مردم میشود، راضی هستم. حتی اگر دیگر این کار را انجام ندهم، میدانم باز هم مردم از شنیدن نامم زیرخنده خواهند زد. پاداشی که طی این سالها برای کارم گرفتم، همین خندههای از تهدل آنها بوده است.
در رابطه با خنداندن مردم چیز خاصی وجود دارد؟
مردم فکر میکنند چون میتوانم آنها را روی صحنه یا جلوی دوربین بخندانم، پس توانایی آن را هم دارم که در برخوردها و دیدارهای معمولی هم این کار را انجام دهم، اما در رابطه با من، مساله اصلا به این صورت نیست. من در زندگی شخصیام بیشتر آدمی ساکت و بیصدا هستم. در این شرایط، بندرت اتفاق میافتد که بتوانم در قالب و نقش یک کمدین و بازیگر ظاهر شوم. همین مساله در طول این سالها باعث ناراحتی و دلخوری گروهی از مردم از من شده است. آنها در این برخوردهای فردی، فکر میکردند دارم خودم را میگیرم یا ناز میکنم!
با بازی در نقش مستربین مشهور شدید، به گونهای که خیلیها شما را به این نام میشناسند و صدا میزنند. درباره این شخصیت هنری چه نظری دارید؟
حس شخصیام این است که مستربین کودکی است که در بدن یک آدم بزرگسال گیر افتاده و محبوس شده است. یکی از دلایل اصلی موفقیت بینالمللی مستربین هم همین است. تمام فرهنگها میتوانند با بچههایی که رفتار و حالات مشابهی دارند، همذاتپنداری کرده و آنها را درک کنند. به همین دلیل است که بخش بزرگی از مردم جهان به او احساس نزدیکی میکنند. واقعیت امر این است که بچههای 10، 12 ساله فرهنگها و کشورهای مختلف، نقاط مشترک بیشتری دارند تا مردان 30 ساله همان فرهنگها، ما آدمها با بزرگشدن، حسهای خاص پیدا میکنیم که همین حسها، ما را از یکدیگر جدا و دور میکند. من هم هنگام بازی در نقش مستربین، تمام سعی و کوششم این بود که مثل یک بچه بازی و رفتار کنم.
یک بار گفتید از استقبال هوادارتان در یک فروشگاه در تورنتو شگفتزده شدید. چرا؟
خب، خیلی جالب است که با آدم طوری برخورد کنند که انگار براد پیت یا تام کروز است؛ من هیچ وقت یک ستاره به آن مفهوم نبودم. قیافه خیلی قشنگی هم نداشتهام! به همین دلیل، استقبال بالای تماشاگران و طرفدارانم باعث تعجب زیادم میشود.
از کودکی آرزو داشتید بازیگر و کمدین شوید؟
آرزوهای زیادی داشتم و هرچند وقت یکبار، یکی از آنها را دنبال میکردم! بعد از مدتی هم آنها را رها کرده و به سراغ رویاها و آرزوهای دیگری میرفتم. در رویاهایم به همهجا رفتم و تبدیل به خیلیها شدم. ولی وقتی به دنیای واقعی برمیگشتم، همیشه دوباره خودم را در میان گاو و گوسفندها و مزرعه میدیدم. پدرم کشاورز بود. یک مزرعه کوچک داشتیم. با دو برادر بزرگترم روزی چند بار مزرعه را زیر پا میگذاشتیم. یادم میآید برای حیوانات مزرعه نمایش اجرا میکردم! اما در آن دوران، بازیگری برایم خیلی جدی نبود و جزو رویاهایم محسوب نمیشد. در دانشگاه بود که پس از ملاقات با ریچارد کورتیس فیلمنامهنویس، کمکم جذب دنیای نمایش شدم و چند کار را با هم نوشتیم و در تعدادی نمایش کمدی آماتوری بازی کردم.
بیشترین چیزی که در زندگی واقعی به آن علاقه دارید، چیست؟
ماشینهای تندرو! هیچ چیز را به اندازه آنها دوست ندارم. من گواهینامه رانندگی ماشینهای سنگین را هم دارم. یک کلکسیون بسیار زیبا از ماشینهای مختلف را هم دارم. آنها را طی سالهای مختلف و از نقاط متفاوت جهان خریدهام. مدتی هم برای مجله CAR ـ که به انواع و اقسام ماشینها اختصاص دارد ـ مقاله نوشتم. هنوز هم هر وقت فرصت کنم، چیزی برایشان مینویسم.
ولی رشته تحصیلیتان ـ مهندسی برق ـ نه با ماشینها سر و کار دارد و نه با دنیای نمایش و بازیگری!
پدر و مادرم میخواستند مهندس برق شوم. در دانشگاه این رشته را خواندم، چون میخواستم آنها را خوشحال کنم. در ضمن، حرفه پولسازی هم هست. ولی پس از آشنایی با کورتیس، احساس کردم متعلق به دنیای نمایش هستم.
سال 1981، جایزه تئاتری سر لاورنس الیویه را برای بهترین اجرای کمدی گرفتید. چه حسی از دریافت آن در سالهای اولیه کار خود داشتید؟
تا مدتها احساس میکردم باید در یک نمایش درام، یک نقش جدی را بازی کنم! دریافت این جایزه انگیزه بیشتری برای کار به من داد و در عین حال متقاعدم کرد که کار و حرفهام را باید جدیتر بگیرم.
با بازنشستگی شما تکلیف مستربین چه میشود؟
طبیعی است که بازیگر دیگری در این نقش ظاهر نخواهد شد. به این ترتیب، او به بایگانی تاریخ میپیوندد. خیلی خوشحال میشوم مستربین هم مثل کمدیهای کلاسیک سینما و تلویزیون، تبدیل به یک کار کلاسیک شود.
بین بازیگری در سینما و تلویزیون، کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
خودم را بیشتر یک بازیگر تلویزیونی میدانم تا سینما. تلویزیون در تمام این سالها خانه اصلیام بود. موفقیت در تلویزیون بود که پایم را به سینما باز کرد.
برنامه تلویزیونی المپیک 2012 لندن آخرین کار شما جلوی دوربین بود که نقش مستربین را تکرار کردید. آیا قرار است این برنامه را به عنوان آخرین حضورتان در تلویزیون ـ و حتی سینما ـ تلقی کنیم؟
بله، قسمت دوم کمدی ـ پلیسی جانی انگلیسی (2011) و این برنامه تلویزیونی، حکم آخرین دیدارم را با تماشاگران داشت. میخواستم خداحافظیام کاملا طبیعی و به دور از سر و صدا و برنامههای خاص باشد. اینطوری بهتر است. هیچ وقت طرفدار شلوغبازی و سروصدا نبودم. گفتم که در زندگی شخصیام آدم آرام و بیسر و صدایی هستم!
فکر میکنید در آینده نزدیک و دور، چه کسی جای مستربین را بگیرد؟
نمیدانم، ما کمدینهای خیلی خوبی داریم و مطمئن هستم خیلی زود سر و کله چند تای آنها پیدا میشود که با موفقیت و محبوبیت روبهرو شده و تبدیل به یک چهره سرشناس میشوند. این جبر زمانه و حرفه ماست. هیچ وقت هیچ صندلی خالی نمیماند. همیشه کسی هست که آن را پر کند.
آسوشیتدپرس / مترجم : کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....