حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نمونه نادر و متاخر این هوشمندی در چنین آثاری را میتوان در مجموعه «در چشم باد» (مسعود جعفری جوزانی) دید که نگاه مخاطب را به جای هدایت به سمت مدیران سیاسی این سرزمین در یک دوره تاریخی به خود مردم ـ یا به تعبیر خودشان ـ در سیری تاریخی معطوف میکند.
اما در کنار این مجموعه و مواردی نادر طی سالهای قبلتر، به جرأت میتوان گفت مجموعه «مختارنامه» (اثر داوود میرباقری) از کاملترین آثاری است که با این رویکرد ساخته شده است؛ مجموعهای که نهتنها برای اهل مذهب و محققان دینی، بلکه برای سینمادوستان هم عناصر جذابی آفریده است.
مختار ثقفی در تاریخ، از سوی راویان شیعه شخصیتی مجاهد، عدالتخواه، جنگجو و مهربان معرفی میشود. اما راویان سنی بر خشونتهایی که هنگام قصاص قاتلان امام حسین(ع) داشته است، سیاستهایش برای رسیدن به قدرت کوفه و در برخی موارد قدرتطلبی وی تاکید میکنند و حتی لقب کذاب را ذکر کردهاند.
حال نگاه کنید با چه بستر دراماتیکی برای تصویرکردن شخصیتی پیچیده و پر حرف و حدیث در تاریخ اسلام و عرب روبهرو هستید. بظاهر کار داوود میرباقری برای شکلدادن یک روایت پرتلاطم و جذاب به منظور جلب مخاطب، کار سختی نبوده، اما زمانی این پیچیدگی و سختی را درمییابید که رابطههای این مجموعه با عناصر رفتاری و عقیدتی ما را در عصر فعلی پیدا کنید.
به نظرم از این جنبه و نگاهی تاویلی به تاریخ و نه تحلیلی و تفسیری، مجموعه مختارنامه را میتوان با مجموعه «هزاردستان» (اثر علی حاتمی) مقایسه کرد. حاتمی هم در این مجموعه راوی تاریخ نیست.
اگر بخواهیم تنها به دو نکته از هزاران موارد هزاردستان اشاره کنیم، میتوانیم نخست به شکل غیرمتعارفی که حاتمی به خیابان لالهزار در آن مجموعه میداد اشاره کرد که از این شکل و شمایل در طول مسیر قصه، استفادههای روایی کرد و دوم شخصیت شعبان جعفری که در تاریخ و همین مجموعه با عنوان شعبون بیمخ او را میشناسیم. او در مجموعه کشته میشود، اما در واقعیت او در سال 1385 در آمریکا در هشتاد و پنج سالگی فوت میکند.
همین نکات را در نگاه تاویلی میرباقری از تاریخ دوره قیام مختار ثقفی میتوان یافت. مثلا نحوه قصاص حرمله یا داشتن دوستی ـ آن هم به این نزدیکی ـ از ایرانیان در سپاه مختار. حتی قصاص ابنزیاد (با بازی درخشان فرهاد اصلانی) هم در تاریخ به گونه دیگری آمده است.
بله، مسلم است داوود میرباقری در فیلمنامه و پروداکشن مجموعهاش، نکاتی را مدنظر قرار داده تا کلیشههای رایج اینگونه آثار از بین برود. مثلا در صحنههای نبرد، شاید برخی گفتند این صحنهها شبیه صحنههای رزمی غربیهاست یا دوستی میگفت شبیه تروی است. این نهتنها اشکال نیست، بلکه حسن است و نشان میدهد بیکیفیت نیست و آنقدر هوشمندانه این صحنهها اجرا شده که میتوان با نمونههای خارجی مقایسهاش کرد.
ولی حالا این پرسش پیش میآید که آیا داوود میرباقری فقط قصد نمایشیکردن این وقایع تاریخی را داشته است؟ پاسخ قطعا منفی است. او در مختارنامه مبنایی ایرانی را برای روایت این برهه از تاریخ اسلام و عرب در نظر گرفته است، چرا که همیشه و هنوز، ایام محرم و سوگواری بر واقعه عاشورا، عادتی تاریخی در زندگی ایرانیان است. نوع رابطه ایرانیان با این واقعه حتی در رفتارشناسی و جامعهشناسی ایرانی اهمیتی ویژه پیدا کرده است. در تحلیلهایی که از رفتار ما شده، شنیدهایم گفتهاند آنچه امروز ایرانیها از شخصیت بزرگ و دستنیافتنی حضرت عباس(ع) میگویند، ترکیبی از رستم شاهنامه و شخصیت واقعی این بزرگوار است.
به هر ترتیب، آنچه در این مجموعه دیده میشود، شاید روایتی دقیق از وقایع دوران قیام مختار ثقفی نباشد، اما برای ما به عنوان بیننده نکاتی دارد که باید به آن دقت کرد.
اینجا مجال شکافتن و مصداقهای این موضوعات نیست؛ اما چون در این ایام فرصت تماشای دوباره این مجموعه درخشان وجود دارد. میتوان با حوصلهای بیشتر آن را به تماشا نشست. شاید جایی دیگر و فرصتی دیگر و البته کارشناسان حوزه اجتماعی ـ تاریخی و حتی روانشناسی بتوانند نکاتی مبسوط را مطرح کنند.
خدایار قاقانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....