براساس گزارش داده شده، مرد چهل و یک سالهای به نام جورج رایس به طرز دلخراشی به قتل رسیده و جسدش زیرپل اتوبان کلرادو در دو کیلومتری فرودگاه وارهون رها شده بود.
کمیسر با عجله به طرف محل جنایت حرکت کرد و نیم ساعت بعد در آنجا حاضر شد و تحقیقات پیرامون قتل جورج رایس را آغاز کرد.
جسد مقتول زیرپل در کنار سنگ بزرگی در حالی که در خون خود غلتیده بود، دیده میشد. مقتول یک کتوشلوار سرمهای گرانقیمت با پیراهن آبیرنگ و کراوات زرشکی به تن داشت که البته رنگ خون به خود گرفته بودند. از گلوی بریده شده مقتول جوی باریکی از خون سرازیر شده و در اطراف سرش حوضی از خون تشکیل شده بود. آثار خراش و ضرب و جرح روی صورت مقتول بوضوح دیده میشد.
کمیسر بدقت به وارسی جسد پرداخت و متوجه ضربات کارد روی شکم وی شد که در کمال قساوت و بیرحمی به بدن وی وارد شده بود. در مچدست او ساعت گرانقیمت و یک دستبند طلا دیده میشد. همچنین کیف پول مقتول که حاوی مقداری دلار و کارت شناسایی بود در جیب بغل کت قرار داشت.
کمیسر پس از این که به دقت جسد را مورد بررسی قرار داد به گزارش سروان اسکات معاون پاسگاه منطقه گوش سپرد. وی گفت: ساعت حدود 10 و 30 دقیقه بود که مردی سراسیمه با کلانتری تماس گرفت و اعلام کرد دوست و شریکش به نام جورج رایس مورد حمله قرار گرفته و جسم بیجانش زیرپل اتوبان کلرادو در نزدیکی فرودگاه رها شده است. وی که خودش را آنتونی کرویل معرفی میکرد درخواست کمک و عنوان کرد که دوستش هنوز زنده است و نفس میکشد. ما نیز بلافاصله به طرف محل حرکت کردیم، اما لحظاتی قبل از رسیدن ما جورج جان باخته بود و ما نیز تحقیقات مقدماتی را آغاز کردیم. به علت رفت و آمد کم در محل متاسفانه کسی در اطراف شاهد وقوع این جنایت نبود. ما فقط لاستیک خودرویی را در محل پیدا کردیم که همکاران پلیس در حال بررسی آن هستند. ضمن این که گوشی تلفن همراه مقتول را در کنار اتوبان و در 30 یا 40 متری محل جسد پیدا کردیم. آخرین تماس ثبت شده در گوشی مربوط به شماره دوست وی، آنتونی کرویل بود که ساعت حدود 10 و 15 دقیقه صبح انجام گرفته است. سروان اسکات در ادامه گزارش خود گفت: براساس نظریه پزشکی قانونی، ساعت وقوع جنایت بین 10 تا 10 و 30 دقیقه بوده است. سه ضربه کارد روی شکم مقتول وارد و گلوی وی بریده شده است. بنا به اظهارات شریک مقتول، ظاهرا مقتول از بانک پول زیادی گرفته و پس از خروج از بانک طعمه قاتلانشده و چنین مرگ دردناکی را متحمل شده است.
معاون پاسگاه پلیس منطقه ادامه داد: هیچ اثر انگشتی در محل وجود ندارد و نتوانستم آلت قتاله را که احتمال میدهیم کارد بزرگی باشد، پیدا کنیم. کمیسر در خصوص شغل مقتول پرسید که سروان پاسخ داد: وی یک شرکت بزرگ پیمانکاری ساختمان دارد که البته 20 درصد سهام این شرکت متعلق به شریک وی، آنتونی کرویل است؛ همان شخصی که وقوع قتل را اطلاع داد. ظاهرا قرار بوده مقتول پول را برای آنتونی ببرد که در دام سارق یا سارقان افتاده و چنین سرنوشتی برایش رقم خورده است.
کمیسر چند سوال از سروان کرد و سراغ آنتونی کرویل، شریک مقتول رفت. آنتونی کرویل که لباس اسپرت، شلوار جین، بلوز زرشکیرنگ و کاپشن چرمی به تن داشت، گفت: واقعا متاثر شدم. جورج بیچاره آرزوهای بزرگی در سر داشت. او عاشق شهرت بود و میخواست سرمایهگذاری بزرگی در کار مسکن و برجسازی کند، اما بلندپروازی وی کار دستش داد و چنین اتفاقی برایش افتاد.
وی ادامه داد: جورج فقط به فکر ثروتاندوزی بود و به هیچ چیز دیگری فکر نمیکرد، اما در عین حال گاهی هم خرجهای بیاساسی میکرد. بخصوص وقتی تصمیم به خوشگذرانی میگرفت و نوشیدنی مصرف میکرد، دیگر هیچ چیز جلودارش نبود.
وی در ادامه در مورد شراکتش با مقتول گفت: دو سال میشود که 20 درصد سهام شرکت او را خریداری کردهام. در این مدت سود زیادی نبردم، چرا که وضع پروژهها خیلی مطلوب نبود. جورج هم با رفتار و برخوردهای خشکش وضع را بغرنجتر میکرد. در معامله خیلی صادق نبود و مرا هم در جریان امور قرار نمیداد. میخواست تمام کارها را خودش به تنهایی انجام دهد. من هم برای این که درگیر نشوم کاری به کارش نداشتم و فقط گاهی حسابها را بررسی میکردم. البته جورج آدم دغلبازی نبود. ولی دلش نمیخواست من در کارها دخالت کنم. هر وقت هم اعتراض میکردم، میگفت تو فقط در یکپنجم از شرکت سهم داری. کمیسر در مورد چگونگی وقوع جنایت و اطلاع او از قتل جورج پرسید که کرویل پاسخ داد: قرار بود امروز صبح جورج 50 هزار دلار پول نقد بیاورد تا پیشپرداخت خرید قطعه زمینی را در منطقه ویتالی بدهیم. ساعت 7 و 30 دقیقه صبح با جورج تماس گرفتم. در بانک بود و گفت در خانه بمان تا پول را بگیرم و بیاورم. گفت همراه یکی از دوستانم هستم. من هم لباس رسمی پوشیده و آماده در خانه منتظر او شدم. قرار ما در ویتالی ساعت 9 صبح بود. جورج هم قول داده بود تا ساعت 8 و 30 دقیقه خودش را میرساند تا سر وقت حاضر شویم، اما آمدن او طولانی شد. هر چه صبر کردم خبری از جورج نشد، تلفن همراهش را هم جواب نمیداد. تا این که ساعت حدود 10 تلفن زد. وقتی گوشی را برداشتم صدای نالهای در گوشی پیچید. به زحمت حرف میزد. دائم آه میکشید. صدایش به قدری ضعیف بود که بسختی شنیده میشد. فقط این را فهمیدم که گفت دارم میمیرم. پولها را بردند. الان زیرپل نزدیک فرودگاه... بعد هم صدایش قطع شد. هر چه داد زدم الو جوابی نیامد. فکر کردم سر به سرم میگذارد، اما با خودم گفتم نکند واقعا بلایی سرش آمده. با عجله سوار خودرویم شدم و به طرف فرودگاه رفتم. در محلی که گفته بود، زیرپل اتوبان کلرادو توقف کردم. نگاهی به اطراف انداختم. خبری نبود. با ترس و لرز پیاده شدم و رفتم زیرپل. در آن موقع بود که با جسد خونآلود جورج روبهرو شدم. هنوز زنده بود و نفس میکشید، اما خون زیادی از او رفته بود. در آن لحظه دست و پایم را گم کرده بودم و نمیدانستم چه کار کنم. وحشتزده با پلیس تماس گرفتم و جریان را اطلاع دادم. لحظاتی قبل از رسیدن ماموران و نیروهای کمکی جورج درگذشت.
وی ادامه داد: قاتل یا قاتلان بیرحم پولها را سرقت کرده و او را به قتل رسانده بودند. من خیلی اصرار کردم که با هم به بانک برویم، اما او مثل همیشه میخواست تمام کارها را خودش انجام دهد.
کمیسر از او در مورد شخصی که جورج گفته بود با او هستم پرسید که آنتونی جواب داد: چیز زیادی در مورد او به من نگفت. حتی اسمش را هم بازگو نکرد. فقط گفت با یکی از رفقا میآیم.
کمیسر از او خواست در مورد دوستان مقتول بگوید که آنتونی گفت: جورج دوستان صمیمی زیادی نداشت. هر بار با یک نفر نشست و برخاست داشت و پس از مدتی او را رها میکرد و سراغ یکی دیگر میرفت. نمیشود گفت که واقعا دوست صمیمی قدیمی داشت یا نه، ضمن این که من اساسا در زندگی خصوصی او دخالت نمیکردم.
کمیسر یک ساعتی از وی بازجویی کرد و آن گاه دوباره سراغ جسد مقتول رفت. نگاهی به اطراف انداخت و آن گاه دقایقی با سروان صحبت کرد. پس از آن آنتونی کرویل را به جرم قتل عمد شریکش، جورج رایس دستگیر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید کرویل قاتل است. کمیسر حداقل سه دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق