حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نبرد فرزند علی ابن ابیطالب(ع) دلیرانه بود. آنچنان که حتی یاران عمر بن سعد را دچار حیرت ساخت. حمید بن مسلم، یکی از سپاهیان لشکر عمر بن سعد بعدا نوشت:
«هرگز کسی را به دلیری و استواری او ندیدم. فرزندان و یارانش کشته شده بودند و دشمنان از هر سوی بر او میتاختند؛ اما او همچنان یک تنه حمله میکرد، سپاهیان مهاجم را با حملات خود پراکنده میساخت، آنگاه به جای خود بازمیگشت و از آن دو لب خشکیده این نوا بیرون میآمد:
لاحول و لاقوه الا بالله
امام در حالی که شمشیرش را در دست گرفته بود و آهنگ شهادت داشت، فرمود:
انا ابن علی الخیر من آل هاشم
کفانی بهذا مفخراً حین افخر
و جدی رسول الله اکرم من
و نحن سراج الله فی الخلق نزهر
...
من فرزند علی، آن مرد والا از خاندان هاشم هستم،
هر گاه بخواهم فخر کنم، همین افتخار مرا بس است
جدم رسول الله، بهترین انسان از گذشتگان است
و ما چراغ فروزان خدا میان مردم هستیم
مادرم فاطمه است از دودمان احمد
و عمویم که صاحب دو بال [در بهشت] است
جعفر خوانده میشود
در خاندان ما، کتاب خدا براستی نازل شد
و از هدایت و وحی به نیکی یاد میشود
ما مایه امنیت زمین برای تمام مردم هستیم
...
و این در حالی بود که بیش از 70 زخم بر بدن داشت. در آخرین وداع، طفل شیرخوارش را دربرگرفت تا او را ببوسد اما قبل از آن که لبهای پدر با گونه طفل آشنا شود، تیری زهرآگین گلوی فرزند را در آغوش پدر درید. هر بار که به جناح راست یا چپ دشمن حمله میکرد و آنان را عقب میراند، چنین میسرود:
انا الحسین بن علی
احمی عیالات ابی
الیت ان لا انثنی
امضی علی دین النبی
یعنی: من حسین فرزند علی هستم. از خاندان پدرم حمایت میکنم. سوگند خوردهام که تسلیم نشوم و برای دین پیامبر جان میدهم.
در این هنگام عدهای از اراذل و اوباش به سوی خیمهها حمله کردند. امام با دیدن آن صحنه بر سر آنان فریاد زد.
وای بر شما ای پیروان خاندان ابوسفیان، اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید حداقل در کار دنیاتان آزاده باشید.
شمر فریاد کشید: ای حسین چه میگویی؟
امام فرمود: این من هستم که با شما میجنگم، زنان و کودکان را گناهی نیست.
امام حسین آنقدر جنگید تا آن که پیکر پاکش دهها زخم برداشت و در این هنگام سنگی آمد و بر پیشانی او خورد و خون از پیشانیاش جاری گشت. گوشه جامه خود را برگرفت تا با آن خون از پیشانیاش پاک کند که تیر زهرآگینی در سینه آن بزرگ تاریخ جای گرفت.
امام از روی اسب به خاک افتاد. در این هنگام بود که دشمنان خدا، سنان بن ایادی و شمر بن ذیالجوشن عامری با شماری دیگر از مردان شامی پیش آمدند تا بالای سر امام حسین(ع) ایستادند. یکی از آنان بر دیگران فریاد کشید: منتظر چه هستید؟ او را راحت کنید.
سنان بن ایادی ـ که لعنت خدا بر او باد ـ محاسن امام را گرفت و شمشیر بر گلوی او نهاد...
برخی از حاضران گفتند که شمر بر او پیشی گرفت و با بیرحمی به زندگی پیشوای آزادگان پایان داد.
آخرین لحظات زندگانی سرور شهیدان و سالار آزادگان را با آنچه مردی از لشکر خصم ـ بلال بن رافع ـ حکایت کرده است پایان میدهم.
وی میگوید: «با اصحاب عمر سعد ایستاده بودم که مردی فریاد زد: ای امیر! مژده باد تو را که اینک شمر، حسین بن علی را کشت. من در میان دو صف آمدم و جان دادن او را نظاره کردم.
به خدا سوگند هیچ کشته به خون آغشتهای را نکورویتر و درخشندهتر از وی ندیدم. در آخرین لحظات شربت آبی طلب کرد. یکی از سپاهیان گفت: آب نیاشام تا از حمیم جهنم بنوشی.
امام فرمود: من نزد جد خویش از آنچه با من کردید شکایت میکنم.
این سخن بر خشم آن نظارهکنندگان افزود، آنچنان که با ناجوانمردی سر از بدن او جدا کردند.»
و این براستی فاجعهای بزرگ در تاریخ انسان بود؛ شهادت حسین بن علی(ع).
محمود حکیمی / نویسنده و پژوهشگر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....