بهشت پنجره دیگری به قم واکرد
که مست کرده هوایش دل خراسان را
تو را گرفته در آغوش خویش شش گوشه
چنان که جلد طلاکوب متن قرآن را
دلم هوای تو کرده به قدر یک مصرع
ببخش وزن غزل را من پریشان را
«که میرسد به مشامم هر لحظه بوی کربلا»
چه عطر سیب غریبی گرفته ایران را
سکوت کردهام و خیره بر ضریح توام
که بشنود دلتان التماس باران را
نگاه منتظرم گریه کرد یک دل سیر
تمام فاصله را دشت را بیابان را
دلم گرفته به قول رفیق شاعرمان
«چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را»
دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح
خداکند که بسازیم قبر پنهان را
برای حضرت مادر ضریح میسازیم
و دست فرشچیان طرح میزند آن را...
سید حمیدرضا برقعی / شاعر
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)