حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مو ین، یک اسم مستعار است. میشود برای ما بگویید که این اسم به زبان چینی و برای خودتان چه معنا و مفهومی دارد؟ آیا وقتی زندگی خودتان و همچنین زندگی کشورتان را روایت میکنید، استفاده از اسم مستعار کمکی به شما میکند؟
مو ین به زبان چینی یعنی حرف نزن! من سال 1955 به دنیا آمدم. در آن زمان، زندگی مردم چین حالت عادی نداشت. به همین دلیل هم پدر و مادرم به من میگفتند بیرون حرف نزن. اگر بیرون حرف بزنی و چیزهایی را که در ذهنت هست بیان کنی، به دردسر میافتی. بنابراین به حرفهایشان گوش میدادم و هیچ چیز نمیگفتم. وقتی نوشتن را شروع کردم، پیش خودم فکر کردم هر نویسنده بزرگی باید یک اسم مستعار داشته باشد. یادم افتاد که پدر و مادرم به من میگفتند بیرون میروی حرف نزن. بنابراین مو ین را به عنوان اسم مستعار برای خودم انتخاب کردم. البته الان داشتن این اسم مستعار جنبه طنزآمیز پیدا کرده، چون دیگر هر جا که باشم حرفم را میزنم!
نویسندگی حرفهای شما درست پس از پایان انقلاب فرهنگی شروع شد. این دوره جدید برای چهرههای فرهنگی و برای شما چه معنا و مفهومی داشت؟
اگر این دوره جدید در چین به وجود نمیآمد، نوشتههای من هم به وجود نمیآمد. دوره اصلاحات و فاشگویی که در دهه 1980 رخ داد، به من این فرصت را داد که تعداد زیادی کتاب بنویسم. نویسندگان چینی تا قبل از سال 1980 بشدت تحت تأثیر نویسندگان شوروی بودند.
در مجموع باید بگویم از دید من، دوره اصلاحات و فاشگویی رخداد بزرگی در تاریخ چین بود.
بعضی وقتها آثار شما را یک رئالیستِ جادویی توصیف میکنند و شما را به نویسندگانی مثل فرانتس کافکا ربط میدهند. شما در عین حال به عنوان یک رئالیست اجتماعی شناخته میشوید؛ رئالیسم اجتماعی در ادبیات آمریکایی ممکن است یادآور تأثیر نویسندگانی چون ویلیام فاکنر و جان اشتاینبک باشد. یا شاید هم بهتر این باشد که پیوند شما با آثار کلاسیک چینی را مورد بحث قرار دهیم.
مو ین: به نظر خودم سبک من در نویسندگی به سبک ویلیام فاکنر نزدیک است. من از کتابهای او خیلی چیزها یاد گرفتم. داستانهایی که فاکنر مینوشت، نشأتگرفته از زادگاه و منطقه روستایی خودش بود
به نظر خودم سبک من در نویسندگی به سبک ویلیام فاکنر نزدیک است. من از کتابهای او خیلی چیزها یاد گرفتم. در زمستان سال 1984 و در شبی که برف شدیدی میبارید، کتابی از ویلیام فاکنر به نام «خشم و هیاهو» را قرض گرفتم. این کتاب را یک مترجم بسیار مشهور چینی ترجمه کرده بود. داستانهایی که فاکنر مینوشت، نشأتگرفته از زادگاه و منطقه روستایی خودش بود. او در داستانهایش کشوری را ایجاد کرد که نمیتوانید روی نقشه جهان پیدایش کنید. با این که این کشور خیلی کوچک است، ولی یک کشورِ نمونه است. این نکته باعث شد من بفهمم اگر قرار باشد نویسندهای خودش را تثبیت کند، باید جمهوری خودش را راه بیندازد. فاکنر کشور خودش را خلق کرد و من هم یک روستا در منطقه شمالشرقی چین خلق کردم که براساس زادگاه خودم شکل گرفت؛ من در واقع یک قلمرو برای خودم خلق کردم. بعد از خواندن آثار فاکنر به ذهنم خطور کرد تجربیات و زندگی خودم در آن روستای کوچک، همگی میتوانستند به داستان و ادبیات تبدیل شوند. اعضای خانواده، آشنایان و ساکنان روستایم همگی میتوانند شخصیتهای داستانیام باشند. ولی سبک من در نویسندگی ترکیبی از تأثیرات مختلف است. من در یک منطقه روستایی بزرگ شدم و تا بیست و چند سالگی در آنجا زندگی کردم. کسانی که قصههای عامیانه میگفتند خیلی بر من تأثیر گذاشتند. داستانهایی که مادربزرگ، پدربزرگ و سایر آدمهای مسن و پدرم و مادرم برایم تعریف میکردند بعدها به منابع کاریام تبدیل شدند. سفر به غرب و رؤیای اتاق سرخ هم آثار کلاسیک ادبیات چین بودند که بر من خیلی تأثیر گذاشتند.
رمانهای شما در نقطه مقابل تاریخ قرار دارند. خودتان را در ارتباط با تاریخ چگونه میبینید؟
کارهای اولیهام، زندگی در چین دهه 1930 را توصیف میکنند. با این که من داستانهایی از تاریخ چین را مینوشتم، مثل یک شخص مدرن در مورد گذشته فکر میکردم. تاریخ در رمانهای من پر از شخصیتهای خودم است. داستانهای من به هر حال تفاوتهایی با تاریخ داشتهاند. خوانندگان من قرار است داستان بخوانند و نه تاریخ؛ تاریخ خشک.
مجله دانشگاه آیوای آمریکا / مترجم: فرشید عطایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....