افراد صادق پشیمان نمی‌شوند

از توصیه‌های دینی ماست که نجات در راستی و درستی است. بارها بر این موضوع تاکید شده است؛ چرا که دروغ نتیجه‌ای جز خسران ندارد و گاهی اوقات ممکن است حتی با جان افراد بازی کند. چند سال قبل من قاضی پرونده‌ای شدم که در آن مرد جوانی متهم به قتل مادرش شده بود. او اصرار داشت که مادرش را نکشته است و ماموران به اشتباه او را بازداشت کرده‌اند.
کد خبر: ۵۰۸۳۰۹

با توجه به اصرار این جوان لازم شد تحقیقات بیشتری در این خصوص انجام گیرد. بعد از چندماه بررسی مشخص شد مادر این جوان به مرگ طبیعی مرده است و کسی مقصر مرگ او نیست.

بعد از این‌که نتیجه تحقیقات مشخص شد به اتفاق همکاران دوباره پرونده این جوان را مورد بررسی قرار دادیم و متوجه شدیم او در تحقیقات تناقض گویی‌های زیادی داشته است و همین هم باعث دستگیری‌اش بوده.

پسر جوان را احضار کرده و از او خواستیم توضیح دهد چرا این تناقض گویی‌ها را داشته و چرا متهم شده است.

پسرک گفت: من مادرم را خیلی دوست داشتم. او تنها کسی بود که من در زندگی داشتم. البته پدر هم دارم اما چون پدرم نسبت به من و مادرم خیلی نامهربان بود رابطه خوبی با او نداشتم. از ابتدای کودکی می‌دیدم وقتی مادرم آن‌طور که پدرم دوست نداشت رفتار می‌کرد، پدرم او را بشدت کتک می‌زد.

این موضوع من را خیلی ناراحت می‌کرد. همیشه به خودم می‌گفتم اگر مادرم بمیرد من هم با او خواهم مرد و نمی‌توانم غم نبود مادرم را تحمل کنم. مادرم بیماری قلبی داشت و چون پزشکان از او قطع امید کرده بودند من می‌دانستم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد.

پدرم هم می‌دانست مادرم زیاد زنده نمی‌ماند اما اصلا به او توجه نمی‌کرد تا این‌که یک روز صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم که مادرم دیگر نفس نمی‌کشد. انگار دنیا روی سرم خراب شد.

یاد زجرهای او افتادم و کتک‌هایی که پدرم به او می‌زد. من پدرم را مقصر می‌دانستم و فکر می‌کردم اگر پدرم با او خوش رفتاری می‌کرد شاید مادرم کمی بیشتر زنده می‌ماند. به همین خاطر زمانی که خواستند برگه گواهی فوت صادر کنند به مامور گفتم که به پدرم مظنون هستم و فکر می‌کنم او مادرم را کشته است.

آنها پدرم را بازداشت کردند. از طرفی همسایه‌هایی هم که مورد تحقیق قرار گرفته بودند به پلیس گفته بودند پدرم همیشه مادرم را کتک می‌زده است و همین هم باعث شد تا آنها به پدرم ظنین شوند و او را بازداشت کنند.

پدرم چند ماه در بازداشت بود و من سعی می‌کردم مدارکی علیه پدرم جمع‌آوری و کاری کنم که او محکوم شود اما پلیس واقعیت را متوجه شد و اینبار به من ظنین شد.

ماموران فکر می‌کردند که من خودم مرتکب قتل شده‌ام و برای آن‌که بازداشت نشوم پدرم را متهم کرده‌ام. این ظن باعث بازداشت من شد و در نهایت تا بتوانم بی‌گناهی خود را ثابت کنم مدتی طول کشید و در این مدت زندانی بودم.

بشدت به زحمت افتادم تا بتوانم از زندان آزاد شوم و در واقع لطف خداوند بود که پزشکی قانونی نظریه خود را زود اعلام کرد و مشخص شد مادرم به مرگ طبیعی مرده و مرگ او قتل نبوده است.

پسرک که از کرده خود پشیمان بود گفت: من تاوان خطایی را که کردم پس دادم و تنبیه شدم. پدرم از دست من ناراحت شده بود و خداوند هم من را تنبیه کرد. اگر من صادقانه به ماموران می‌گفتم مادرم بیمار بوده است این اتفاق نمی‌افتاد. چون صداقت نداشتم و دورغ گفتم گرفتار شدم و تا پای مرگ هم رفتم.

حسینی کوه کمری - قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها