فیلم دوراهی به سراغ زندگی سنتی مردم بومی استان سیستان رفته است. علاوه بر نوع پوشش و لهجه (که انگار برای شخصیتهای خاصی پررنگتر در نظر گرفته شده) نوع روابط و مناسبات هم طوری طراحی شده که بومی و مخصوص به آن منطقه به نظر برسند. جوانهای آن اقلیم هنوز برای انتخاب همسر باید به اقوام خود رجوع کنند و از میان آنها همسری برای خود انتخاب کنند و اگر بخواهند از قبیله دیگری همسر اختیار کنند، با عواقب سختی رودررو میشوند. البته در دوراهی میبینیم که عشق مجاب کننده و حمایت برانگیز است و راه را برای بر هم زدن رسوم باز میکند. اما در کنار داستان عاشقانهای که بیش از نیمی از فیلم را پیش میبرد و زمینهساز حوادث دیگر است، درگیری شخصیتها با خلافکارها و بعد خلافکارها با پلیس هم بخش مهمی از فیلم را تشکیل میدهد. معمولا در فیلمهایی که مشکلات در انتهایش به دست پلیس حل میشود پلیس به قویترین شکل ممکن، با پوششدهی گسترده و سر و شکلی پرطمطراق در صحنه حضور پیدا میکند و ریشه مشکل را خشک میکند. در دوراهی هم همین اتفاق میافتد و باند خلافکارها نمیتواند در مقابل وسعت پوششدهی پلیس مقاومت کند؛ اما مسأله این است باندی که از آن صحبت میشود، هنگام متلاشیشدن، کلا چهار، پنج نفر شخصیت مهم دارد که از آنها یک نفر نفوذی است، یک نفر تازهکار، یک نفر یک شخصیت بیاهمیت که شکل پادو دارد و یک نفر که مرتب میخواهد خودش را به رئیس اثبات کند و رئیس باند. بقیه کسانی که در صحنه حضور پیدا میکنند پیش از این اصلا ندیدهایم و با وجود حضور آنها هم باند تبدیل به تشکیلاتی عریض و طویل نمیشود.دوراهی قصه پرکششی ندارد و از ابتدا میتوان پایانش را پیشبینی کرد. داستانهای فرعی مثل ارتباط عاطفی برادرزن خوبیار با دختری که همقبیلهاش نیست هم به خوبی و خوشی تمام میشود و از آنجا که از ابتدا علاقه متقابل دختر بهوضوح دیده میشد، به نظر میرسد این همه کش و قوس و دردسر اصلا لازم نبود و داستان میتوانست با یک خواستگاری ساده به نتیجه و انجام برسد.
شروینه شجریکهن / جا مجم