حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
و من تا هنوز
شاخه به شاخه
به استقبال پرندگانی میروم
که از چشمهای تو پرواز کردهاند
من از همیشه تا هنوز
پا به پای چشمهای خودم
به دنبال لبخند تو میگردم
یادش به خیر باد آن مرد
مردی شکستهتر از باران
که وقتی
کلماتش را به پایت میریخت
لبخندت تا بهشت ادامه مییافت
و پرندگان مست
از چشمهای تو ابروی آسمان میشدند
یادش به خیر باد
آن مرد با اسب نیامد
با ماشین نیامد ، با باد نیامد
با دلش که خوانده بودی
آمد، به پایت ریخت
با تمام آبرویش
یادش به خیر باد
آن مرد هنوز هم
پابهپای دلش تا دستهای تو میدود
آن مرد هنوز هم هر روز
در کنار تو پرپر میشود
تا به پایت بریزد
آن مرد هنوز هم
چشم به راه نگاه توست
آن مرد هنوز هم
منتظر لبخندهای گاه به گاه توست
آن مرد نرفته است
آن مرد ، عاشق است، بیکار نیست
آن مرد را روزی هزار مرتبهاش کشتی
با کلماتی که سرد بود
آن مرد... بگذریم
آن مرد مرده است
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....