در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مبلغ زیادی در صندوق جمع میشد. مشکلات مالی مهرانه سبب شد او برای سرقت وسوسه شود و با این تصور که کسی متوجه ماجرا نخواهد شد نقشهاش را عملی کند. او میگوید: پدر و مادرم با ازدواج من و علی مخالف بودند، برای همین هم گفته بودند هیچ کمکی نمیکنند. من خودم باید جهیزیهام را فراهم میکردم بخصوص اینکه خانواده علی به این مسائل خیلی اهمیت میداد. کمی پسانداز داشتم، ولی کافی نبود. حتی مبلغی هم علی به من داد اما باز خیلی چیزها کم داشتم. برای همین به فکر افتادم کمکم دزدی کنم و هر دفعه یک تکه جنس برای خودم بخرم اما بعد از دو ماه مچم را گرفتند.
وقتی مهرانه به زندان افتاد،نامزدش او را برای همیشه فراموش کرد. پدر و مادر خود او هم گفتند از داشتن چنین فرزندی شرمگین هستند و نمیتوانند و نمیخواهند کمکی به او بکنند. به این ترتیب دختر جوان یک سال و نیم در زندان ماند و بعد از آزادی فهمید هنوز مجازاتش تمام نشده است. او میگوید: همان شبی که آزاد شدم با اینکه قبلش پدر و مادرم خبر داشتند جلوی زندان به استقبالم نیامدند. خودم به خانهمان رفتم، اما مادرم راهم نداد. بناچار به خانه خواهر بزرگم رفتم، اما رفتار شوهرش به حدی بد بود که صبح زود از آنجا هم بیرون آمدم. آواره و درمانده بودم. هیچ پولی هم نداشتم. آن روز تا حدود ساعت هفت شب در خیابانها سرگردان بودم تا اینکه به سرم زد به خانه خاله بزرگم بروم. خانه او در کاشان بود. او زن مهربانی بود و مرا هم خیلی دوست داشت. خودش در جوانی قبل از اینکه بچهدار شود شوهرش را از دست داده بود و بعد از آن با والدینش زندگی میکرد و بعد از فوت آنها هم تنهای تنها شد.
مهرانه راهی کاشان شد و خاله او را پذیرفت. زندانی سابق ادامه میدهد:خالهام خیلی سعی کرد کاری کند که پدر و مادرم با من آشتی کنند، اما آخر هم رابطه آنها با من مثل سابق نشد. فقط هر از گاهی به دیدنشان میروم و خیلی خشک و رسمی با هم رفتار میکنیم. من قبول دارم اشتباه کردم. تاوانش را هم دادم. الان 9 سال از آن ماجرا گذشته و ای کاش پدر و مادرم واقعا مرا از صمیم قلب ببخشند.
مهرانه بقیه داستان زندگیاش را اینطور تعریف میکند: در کاشان کاری نداشتم بکنم. از طرفی من که از جوانی کار کرده بودم نمیتوانستم خانهنشین بشوم. آدم هرچقدر در خانه بماند فکر و خیال بیشتر اذیتش میکند. برای همین به خالهام گفتم میخواهم کار کنم و او هم سفارش من را به یکی از دوستانش که شوهرش هتلدار بود کرد و در آن هتل مشغول شدم. اوایل کار نظافت اتاقها را انجام میدادم و بعد به آشپزخانه منتقل شدم.
زندانی سابق سه سال در خانه خالهاش زندگی کرد و در این مدت به خواستگارانش جواب رد داد. او میگوید: مطمئن بودم اگر آنها از گذشته من باخبر میشدند عقبنشینی میکردند. برای همین هم جواب رد دادم تا بعدها دلم نشکند. بعد از سه سال به تهران برگشتم. البته از قبل فرصت کار در یک هتل خوب برایم مهیا شده بود. خانه کوچکی هم برای خودم کرایه کردم. از قصد نزدیک خانه پدریام خانه گرفتم تا ارتباطم را با آنها قطع نکنم.
مهرانه هنوز هم در آن هتل کار میکند و در تلاش است رابطهاش را با والدینش بازسازی کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: