حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ما یک تحقیق میدانی داشتیم درباره رسانههای شخصی اعم از سایتها، وبلاگها و استتوسها که محتوای رادیو و تلویزیونی دارند و به یک تقسیمبندی چهارگانه رسیدیم؛ رسانههایی که تخصصی هستند، آنها که خاطره بازی میکنند، سایتهای هواداران و فروشگاههای اینترنتی. به نظر شما این تقسیمبندی میتواند قابل اعتماد باشد؟
به عقیده من این تقسیمبندی شما قراردادی نیست. نه اینکه درست نباشد ولی میتواند تغییر کند. این نتیجه بررسی و جستجوی شماست که به این عناوین و موضوعات رسیدید، ولی نمیتوانیم بگوییم این تقسیمبندی قراردادی است. من میگویم بیاییم به صورت عمومیتر نگاه کنیم و بگوییم وبلاگهایی که کار تخصصی میکنند و آنها که مسائل سرگرمی جزو علاقهمندیهایشان است. در این نوع تقسیمبندی میتوان همه وبلاگهای موجود را با هر محتوایی که دارند، جای داد.
البته منظور ما فعلا رسانههای شخصی است که نگاه تخصصی دارند، رسانههایی که گاه صریح و بیپرده آینه شفافی میشوند از صاحب آن رسانه و بدون ممیزی انتقاد و اعتراض میکنند...
اصلا ماهیت رسانههای شخصی مثل وبلاگ، انعکاسدهنده فضا و دیدگاههای درونی افراد میشود. حالا ممکن است یک نفر نگاه و رویکرد اعتراضی یا انتقادی داشته باشد و یکی هم دیدگاه تخصصی ولی ماهیت رسانه شخصی همین است که درونیات افراد را آشکار میکند و تفاوتهای اساسی با رسانههای رسمی دارد.
ولی اغلب صاحبان این رسانههای شخصی افرادی هستند که بستگی رسانهای دارند، یعنی در یک رسانه رسمی کار میکنند...
البته من میان صاحبان این رسانههای شخصی با افرادی مواجه شدهام که بستگی رسانهای ندارند و الزاما در رسانهای رسمی کار نمیکنند، اما این مقولات جزو علایق آنهاست.
یعنی آنها هم با نگاه تخصصی درباره رادیو و تلویزیون تولید محتوا میکنند؟
بله، هر دو گروه هستند. برخی از آنها ممکن است در رادیو و تلویزیون شاغل باشند مثل برنامهساز، نویسنده، مجری یا گزارشگر و... اینها در هر صنفی که هستند دوست دارند در فضایی متفاوتتر و در عین حال ممتد، ارتباط خودشان را با مخاطب حفظ کنند و حرفهایشان را بزنند. عدهای هم الزاما در رادیو و تلویزیون کار نکردهاند ولی طلاعاتی دارند و دوست دارند اندیشههای خودشان را انتشار بدهند.
یعنی یک نوع احساس نیاز باعث میشود آنها وارد فضای مجازی شوند و تولید محتوا کنند؟
به هر حال ورود افراد به فضای مجازی واکنشی است نسبت به احساس نیازی که بهوجود میآید. مثلا خبرنگاری تصمیم میگیرد ناگفتههایی را که محل انتشارشان رسانه رسمی نیست، در فضای غیررسمی مجازی منتشر کند یا یک دانش آموخته ارتباطات، پژوهشها و اندیشههای خودش را از این طریق مطرح میکند.
به هر حال نفس این کار یک جورهایی بازنمایی فرد در فضای مجازی و امتداد حضور او در فضای رسمی است.
این رسانهها میتوانند اثرگذار باشند؟ مثلا به رادیو و تلویزیون جهت بدهند یا حتی آن را مدیریت کنند؟
آنها که در فضای مجازی فعالیت تخصصی میکنند دو گروه هستند؛ یا الزاما شاغل در رسانه نیستند و یا در رسانه کار میکنند. این گروه دوم یعنی همانها که در رادیو و تلویزیون کار میکنند بهواسطه دانش تخصصی خود و شناختی که از محیط پیرامونی دارند، اندیشههای خود را وارد سیستم میکنند. از آنجا هم که دستی بر آتش دارند راه وارد کردن اندیشههای خود را هم بلد هستند. ممکن است یکی از این راهها، فضای مجازی باشد.
ولی سوال من درباره میزان اثرگذاری محتوای تخصصی منتشر شده در فضای مجازی است، چون یک برنامهساز ممکن است دانش رسانهای خود را از طریق یک برنامه وارد مجموعه کند.
درست است. ببینید اینترنت الان یک ابزار رسانهای قدرتمند است و برنامهسازان و مدیران رادیو و تلویزیون هم از آن غافل نیستند.
من خیلی وقتها دیدهام دوستان و همکاران برنامهساز به این سایتها و وبلاگها مراجعه میکنند و از نظرات آنها تاثیر میگیرند.
شما بهعنوان کارشناس رسانه این تاثیرپذیری را تائید میکنید؟
به عقیده من برنامهسازی واکنشی حالا تحت تاثیر هر چه میخواهد باشد، اتفاق خوبی نیست.
ولی این اتفاق خیلی وقتها میافتد. کم نیستند برنامههایی که تحت تاثیر جریان یا موجی که خارج از فضای رادیو و تلویزیون ایجاد شده تغییر جهت دادهاند.
متاسفانه باید پذیرفت بعضی وقتها محصولات رسانهای ما واکنشی هستند. یعنی برنامهساز وقتی میبیند موضوعی موج ایجاد کرده حتی اگر در فضای مجازی باشد نسبت به آن واکنش نشان میدهد و این تاثیرپذیری در حوزه برنامهسازی خودش را بوضوح نشان میدهد، طوری که مخاطب هم متوجه میشود.
البته تاثیرپذیری مطبوعات و خبرگزاریها از فضای مجازی بیشتر از رادیو و تلویزیون است. مثلا پستهای شبکههای اجتماعی اغلب موج ایجاد میکند و این موج گاهی دامن رسانههای رسمی را هم میگیرد. در ماجرای زلزله آذربایجان موجی در شبکههای اجتماعی ایجاد شد با این مضمون که رادیو و تلویزیون در انعکاس اخبار زلزله کوتاهی کرده و این موج دو روز بعد به یکی از خبرگزاریهای رسمی رسید و گزارشهایی منتشر شد که مستنداتی نداشت و از همان موج پیروی کرده بود.
حالا چون مثال زلزله آذربایجان را زدید، میگویم بیایید کمی فراتر از این به موضوعات نگاه کنیم. به نظر من باید فضای مجازی بخصوص شبکههای اجتماعی را پیچیدهتر از اینها دانست.
در فضای مجازی شما با آدمهای مجازی و گروههای مجازی روبهرو هستید. نمیتوانید بگویید پشت این داستان یک فرد حقیقی نشسته است و لزوما هم دارد درست میگوید. ممکن است پشت این موج یک گروه یا جریان فکری حضور داشته باشد که از هر فرصتی برای برجستهسازی و ایجاد موج استفاده میکند.
مهم این است که سرنخ کشف شود. سرنخ اصلی از کجا بوده و چه هدفی را دنبال میکرده است. مثلا شما نگاه کنید مطلبی که نوشته میشود اگر برای مثال 30 کامنت دارد بیشتر کامنتها برمیگردد به همان کامنت اولی که گذاشته شده است. یعنی کامنت اول جهتدهنده است و تعیین میکند دیگران چطور واکنش نشان بدهند و چه بگویند.
من فکر میکنم باید کلانتر نگاه کنیم، چون پشت این داستان ممکن است جریانی باشد تا افکار عمومی را جهت بدهد. به هر حال این اهداف مشخص الزاما نباید خارج از مرزها در شبکههای رادیو و تلویزیونی محقق شود. فضای مجازی و شبکههای اجتماعی که جوانها بیشتر به آن دسترسی دارند فرصت خوبی است. چرا از این فرصت استفاده نکنند؟
حالا ممکن است در همین فضا عدهای هم باشند که صرفا اندیشه و دیدگاههای خود را مطرح میکنند و تحت تاثیر موج هم نیستند، ولی چون دیدگاههایشان شباهتهایی به جریان ایجاد شده دارد در این فضا گم میشوند.
بــــرگردیم سر بحث اول، اینکه ما بیشتر واکنشی عمل میکنیم و کمتر کنشگرا هستیم...
این اشکالی است که من همیشه به حوزه برنامهسازی خودمان وارد میدانم. اینکه ما بیشتر واکنشی هستیم تا کنشی. بهجای اینکه خودمان تحرک و موج ایجاد کنیم منتظر میشویم دیگران موج ایجاد کنند و ما را هم ببرد. اصلا نفس این کار ایراد است که شما به عنوان یک فعال رسانهای منتظر بمانید ببینید دیگران چه میگویند و چه میکنند بعد شروع کنید به خبر گرفتن و فیلم تهیه کردن. جالب نیست و نشاندهنده ضعف شماست.
اتفاق وقتی به فاجعه تبدیل میشود که موج را رسانههای غیررسمی ایجاد کنند و رسانههای رسمی مثل یک خبرگزاری رسمی تحتتاثیر آن قرار بگیرند.
من خیلی وقتها دیدهام همکاران رسانهای ما خبری را از همین فضای مجازی برمیدارند و در خبرگزاری رسمی منتشر میکنند در حالی که صحت و سقم آن مشخص نیست و منبع موثقی هم ندارد. اینها ناخواسته وارد زمین بازی میشوند که در جای دیگری طراحی شده است.
برداشت من از گفتههای شما این است که رسانههای رسمی نباید هیچ اعتنایی به محتوای رسانههای غیررسمی بکنند.
نه، اتفاقا اصلا چنین منظوری ندارم. من میگویم رسانههای رسمی وقتی خبری را در یک وبلاگ شخصی میخوانند آن را به همین شیوه خام منتشر نکنند، بروند دربارهاش تحقیق کنند، منابع خبری را بررسی کنند صحت و سقم را در بیاورند و با استناد، خبری را منتشر کنند.
گاهی وقتها ما بهخاطر سرعت، دقت را که یک عنصر مهم خبررسانی است قربانی میکنیم. عدالت و انصاف مهم است که ما گاهی آنها را فراموش میکنیم. من برای رسانه رسمی شأنی قائل هستم، شأنی که قابلمقایسه با یک شبکه اجتماعی نیست. من تاثیرگذاری رسانههای رسمی را محل اشکال میدانم، اما ایده گرفتن هیچ ایرادی ندارد.
رسانه رسمی میتواند از رسانه غیررسمی ایدههای خوبی بگیرد، ولی باز همین ایده هم نباید به شکل خام وارد رسانه شود و به طراحی مناسب نیاز دارد.
خب اینجا میرسیم به رادیو و تلویزیون و تاثیرپذیری آنها از رسانههای غیررسمی. به عنوان مثال آیا برنامهسازان سازمان میتوانند از ایدههای رسانههای غیررسمی ایده بگیرند، به همین شکلی که شما میگویید؟
من خودم خیلی وقتها با مراجعه به این فضاها سوژه میگیرم. ولی این سوژه را به همان شکل خام که شب در برنامهام اجرا نمیکنم. به عنوان یک طرح اولیه در نظر دارم و سپس شروع میکنم به تحقیق کردن و بعد هم آن را با نیازهای مخاطب و منافع ملی میسنجم و بعد مطرحش میکنم.
و این یعنی رسانههای غیررسمی میتوانند روی محتوای رادیو و تلویزیون اثر بگذارند. حالا برنامهسازی مثل شما همه جوانب کار را میسنجد و پیش میرود، ولی ممکن است برنامهساز دیگری این بینش را نداشته باشد.
اشکال ما این است وقتی موجی میآید، همه ما نگران هستیم که از این موج عقب نمانیم. خودمان را میاندازیم وسط و به تبعاتش هم فکر نمیکنیم. در حالی که باید به تبعات و صدمات احتمالی هم فکر کرد. باید ببینیم پشت آن خط اول کیست.
یعنی سواد رسانهای داشته باشیم و بتوانیم تحلیلوضعیت کنیم.
بله، اینجا به سواد رسانهای میرسیم. سواد رسانهای یعنی اینکه شما بدانید پشت جریان چه اهدافی وجود دارد. متــاسفانه برخی دوستــان رسانهای ما چه آنها که برنامه ساز هستند و چه همکارانی که در رسانههای دیگر کار میکنند در این حوزه ضعیف هستند.
اگر همکاران رسانهای ما در این حوزه ضعیف هستند، عموم مردم که...
نه، اتفاقا به نظر من مردم این روزها از رسانهها جلوتر هستند. البته مردم را هم باید تقسیم بندی کرد. منظور من گروهی از مردم است که فعال هستند و انفعالی رفتار نمیکنند. این گروه در حوزه رسانه درگیر هستند و منابع مختلف دارند. قدرت تحلیل و قضاوت دارند اینطوری هم نیست که شما فکر کنید رسانه هرچه منتشر کرد آنها میپذیرند.
ولی خودتان گفتید مردم چند دسته هستند. این گروه فقط بخشی از مردم هستند.
بله، خب از آن طرف هم برخی افراد هستند که تحتتاثیر قرار میگیرند. تاثیرپذیری مردم هم از این فضا شایعه ایجاد میکند یا به شایعات دامن میزند. این تاثیرپذیری میتواند، نگرانی ایجاد کند، امنیت روانی را بر هم بزند یا امید واهی بدهد. اینها آسیبهایی است که وجود دارد. ما بهعنوان افراد رسانهای باید حواسمان باشد مسئولیت آنچه منتشر میکنیم و تبعاتی که در پی خواهد داشت به عهده ماست.
حالا درباره محتوای تخصصی رسانههای شخصی بگویید، مثل وبلاگهایی که اتفاقا خود شما هم چنین وبلاگی دارید. به نظر شما گسترش چنین رسانههایی برای صدا و سیما به مثابه یک فرصت است یا تهدید؟
بگذارید پاسخ شما را با خاطرهای بدهم. من روزی از سر کار برمیگشتم. در محوطه سازمان آقای مهندس ضرغامی را دیدم. سلام و علیکی کردیم و خود ایشان به من گفت گاهی وقتها مطالبت را که در وبلاگت مینویسی میخوانم.
برای من مهم بود بدانم رئیس سازمان درباره وبلاگ من چه نظری دارد. پرسیدم چطور است و ایشان گفت: کاش هزارتا وبلاگ نویس مثل تو داشتیم که بتوانند در فضای دیگری درباره سازمان حق مطلب را ادا کنند. چون صدا و سیما که خودش نمیتواند وبلاگ راه بیندازد. این نظر ایشان بود که میگفت خوب است آدم عرق سازمانیش را حفظ و در عین حال آنچه را باید در فضای مجازی عنوان کند. دیدگاه ایشان طوری است که این عرصه را به عنوان فرصت نگاه میکند.
ما در شرایطی زندگی میکنیم که عصر خطگرایی رسانههاست. رسانهها همدیگر را پوشش میدهند. فضای مجازی بهخاطر شرایطی که دارد متفاوتتر و آزادتر است. به نظرم ما در رادیو و تلویزیون از این فضا خوب استفاده نمیکنیم، مثلا برنامه من در یک ساعت پخش میشود. مخاطب ممکن است شنیده باشد و ممکن است نشنیده باشد، اما رها میشود به امان خدا تا هفته دیگر. چرا تداوم ارتباط خودمان را با مخاطب در فضای مجازی حفظ نمیکنیم؟ اتاقهای گفتوگو ایجاد نمیکنیم یا حتی موضوعات را به بحث نمیگذاریم؟
فایدهاش این است که ما مردم را درگیرتر میکنیم. نظراتشان را میگویند و نظراتشان را در برنامههایمان بیان میکنیم. اینطوری هم کار ما واقعیتر میشود هم مردم بیشتر به رسانه اعتماد میکنند.
منظورتان این است که سایت شبکههای رادیو و تلویزیون در این زمینه کاملا فعال باشد؟
بله، الان هر شبکهای سایتی دارد، ولی وقتی وارد این سایتها میشوی اغلب خبری نیست. به روز نشده است. ما در حوزه سایبری ضعف داریم. بخشی از این تولیدات چه خوب است در فضای مجازی قرار بگیرد. این کار به برنامههای ما فرصت جهانی شدن میدهد. روشنگری ایجاد میکند. مردم تشنه حقیقت هستند و دلشان میخواهد به اصل منبع مراجعه کنند. چه خوب است از این ظرفیت استفاده کنیم.
سر نخ را پیدا کنیم
من در روزهای گذشته بهعنوان یک علاقهمند به حوزه ارتباطات موضوع زلزله آذربایجان و اینکه میگویند صدا و سیما در انعکاس اخبار زلزله کوتاهی کرده است را بررسی کردم. دیدم اصلا سناریویی وجود دارد. یعنی اگر قرار است درباره عملکرد صدا وسیما قضاوتی صورت بگیرد باید یک گروه تحقیقی بیایند رصد کنند اولین خبر چه ساعتی پخش شده، اولین فیلمی که مخابره شده کی بوده است و همه مستندات را بررسی کنند، بعد بیایند قضاوت کنند ببینیم اصلا کوتاهی صورت گرفته است یانه...
البته من پشت این ماجرا، ماجرای دیگری میبینم. مثلا میبینید پس از صدا و سیما قضیه آذربایجان مطرح میشود. در سایتها مینویسند مسئولان به آذریها اهمیت میدهند یا نه میبینید بحث قومیت را مطرح میکنند. انگار قصد ایجاد تفرقه دارند، چون نگاه فارس و ترک را مطرح میکنند. من نمیگویم توهم توطئه داشته باشیم، اما میشود کلان تر به موضوع نگاه کرد.
حالا وظیفه کسی که در رسانه کار میکند این است همه نخهایی را که به این جریان وصل است، شناسایی کند. از کجا سرچشمه میگیرد و در کدام نقطهها به حرکت در میآید. این که همکاران رسانهای ما تحتتاثیر موج ایجاد شده حرکت کنند و قدرت تحلیل نداشته باشند، نقطه ضعف است.
فاطمه رحیمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....