در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:تعهد غیرمتعهدها
«تعهد غیرمتعهدها»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛اجلاس 6 روزه تهران در 3 سطح کارشناسان ارشد، وزرای خارجه و سران کشورهای عضو عدم تعهد پیام ها و پیامدهای پرشماری را رقم زده و خواهد زد. از همین روی است که فردای پس از اجلاس تهران را باید چشم اندازی راهبردی ارزیابی کرد که حاوی یک نظم جدید بین المللی است. نظمی که به تعبیر راهگشای رهبر بصیر انقلاب پایانی بر هندسه غلط بین المللی است تا اتاق فرمان جهان از چنبره و سیطره دیکتاتوری غربی رهایی یابد.
بنابراین آنچه که در فردای پس از اجلاس تهران باید نصب العین اعضای جنبش غیرمتعهد شود حرکت در یک پیچ تاریخی حساس و سرنوشت ساز برای گذار از نظام تک قطبی و دیکتاتوری غربی به سوی یک نظم و نظام نوینی است که؛ «در آن قطبهای سنتی قدرت جای خود را به مجموعه ای از کشورها و فرهنگ ها و تمدن های متنوع و با خاستگاه های گوناگون اقتصادی و اجتماعی و سیاسی می دهد» تا در پهنه گیتی، «مدیریت عادلانه» تحقق و عینیت بیابد.
از این روی در یک گزاره کاربردی باید گفت؛ سرمایه استراتژیک برای عبور از پیچ تاریخی و رسیدن به مدیریت عادلانه گیتی در گرو «تعهد غیرمتعهدها» است.
گام اول این تعهد در اجلاس تهران و با محوریت جمهوری اسلامی ایران و اجماع سران دو سوم کشورهای جهان در جهت تغییر سیاسی و اقتصادی نظام فعلی بین الملل برداشته شد و آن «نه بزرگ» به رژیم صهیونیستی بود و بطور مشخص در این باره گفتنی هایی هست؛
1- صهیونیست ها در یک برنامه ریزی از پیش طراحی شده از چند ماه مانده به اجلاس غیرمتعهدها در تهران در یک جنگ زرگری با آمریکایی ها بر طبل حمله به ایران کوبیدند. هر بار که نتانیاهو به اصطلاح ژست جنگ با ایران می گرفت یکی از مقامات آمریکایی به صحنه می آمد و از تلاش واشنگتن برای منصرف کردن تل آویو خبر می داد!
هر چند به قول ایندیپندنت بلوف اسرائیل برای حمله به ایران «بلوف قرن» است ولی لفاظی ها و هیاهوهای صهیونیست ها در حمله به ایران چیزی جز یک جنگ رسانه ای و به اصطلاح عملیات روانی برای تحت الشعاع قرار دادن اجلاس غیرمتعهدها در تهران نبود.
مقامات تل آویو تمام تلاش و پتانسیل خود را بکار بستند تا به هر قیمتی که شده اجلاس تهران کمرنگ و بدون رونق برگزار شود و افزون بر شلتاق کاری و هیاهو در بلوف حمله به ایران، از تهدید و تطمیع مقامات بین المللی و سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد برای حضور نیافتن در اجلاس تهران دریغ نکردند.
اکنون با پایان یافتن موفقیت آمیز اجلاس غیرمتعهدها در تهران وضعیت کاملاً نمایان است.
2- علی رغم تهدید مستقیم بان کی مون دبیر کل سازمان ملل و برخی دیگر برای عدم شرکت در اجلاس تهران از سوی مقامات ارشد صهیونیستی، آنها به تهران آمدند و در اجلاس بزرگ غیرمتعهدها حضور یافتند. حضور آنها و بخصوص بان کی مون آنقدر معنادار بود که حتی رسانه های صهیونیستی نتوانستند آن را پنهان نمایند و از جمله جروزالم پست با لحنی حسرت بار می نویسد؛ «اگر حداقل بعضی از کشورها در کنفرانس غیرمتعهدها شرکت نمی کردند و دبیر کل سازمان هم این اجلاس را تحریم می کرد و می گفت؛ «در این زمان جای من در ا یران نیست»، آنگاه اسرائیل می توانست نتیجه بگیرد که ایران منزوی شده است اما امروز؟ امروز بعد از اینکه پادشاهان، رهبران و شخصیت های مهم کشورهای مختلف به سمت ایران حرکت کرده اند؛ دیگر استدلال های اسرائیل علیه ایران رنگی نخواهد داشت.»
آنچه اسرائیلی ها را به شدت خشمگین کرده این است که سخنان رهبر ایران در افتتاحیه اجلاس تهران پیرامون اسرائیل مورد تأکید 120 کشور جهان بوده تا جایی که همین جروزالم پست در این باره می نویسد؛ «سکوت جهان در برابر چنین رفتاری برای اسرائیل دلسرد کننده است چرا که در اجلاس تهران هیچ کس در اعتراض به سخنان رهبر ایران بیرون نرفت، هیچ کس صحبت ها را قطع نکرد، هیچ کس اعتراضی نکرد و حضور و مواضع 120 کشور دنیا در تهران، ایران را شجاع تر از گذشته می کند.»
3- از سوی دیگر؛ واکنش مقامات کودک کش تل آویو به اجلاس تهران قابل تأمل ویژه است.
لیبرمن وزیر خارجه این رژیم آنچنان عصبانی است که عجزآلود می گوید؛ «محمود عباس از تهران برگردد ترورش می کنیم.»
و منشأ این عصبانیت هنگامی از پرده بیرون می افتد که پس از ناسزاگویی به شرکت کنندگان در اجلاس تصریح می کند که دنیا برای اسرائیل ارزشی قائل نیست و برای جامعه جهانی موجودیت اسرائیل اهمیتی ندارد.
همچنانکه نتانیاهو نیز از سر ضعف فزاینده و فقد تحلیل شرایط بی محابا 120کشور دنیا را متهم می کند به اینکه هیچ چیزی نیاموخته اند و شرکت آنها را در اجلاس تهران «لکه ننگی برای بشریت»! قلمداد کرده و در مقام به اصطلاح انتقام گیری می گوید؛ «حقایق در مورد ایران را در اجلاس سالیانه نیویورک خواهم گفت.»!
4- مشکل وخامت بار و لاینحل صهیونیست ها این است که اکنون پس از شوک سهمگین بیداری اسلامی که حیات رژیم صهیونیستی را به مخاطره انداخته با یک شوک بزرگ دیگر روبرو شده اند و آن به چالش کشیدن اسرائیل از سوی کشورهایی است که پیش از این متحد استراتژیک رژیم صهیونیستی محسوب می شدند.
در اجلاس تهران این موضوع در مواضع محمد مرسی رئیس جمهور مصر نمود آشکاری داشت.
مرسی با حمایت قاطع از فلسطین به سیاست های رژیم صهیونیستی اعتراض کرد و بطور مشخص نسبت به نپیوستن اسرائیل به معاهده ان پی تی واکنش نشان داد.
برای همین است که پایگاه صهیونیستی دبکا- نزدیک به موساد- اذعان می کند که مرسی در تهران اسرائیل را به چالش کشید و از حقوق فلسطینیان دفاع کرد.
نکته ای که دبکا نتوانسته از آن بگذرد این است که مرسی مواضع مشابهی با رهبر ایران داشته و می نویسد؛ حمایت از فلسطین و خاورمیانه عاری از سلاح هسته ای دو موضوعی است که رئیس جمهور مصر نیز مانند رهبر ایران بر آن تأکید داشته است.
به عبارت روشن تر؛ صهیونیست ها دریافته اند که اکنون فقط ایران نیست که سیاست های تجاوزکارانه اسرائیل را به چالش می کشد بلکه این الگو در حال تعمیم است و کسانی مثل مرسی جایگزین حسنی مبارک شده اند که در اجلاس قبلی غیرمتعهدها- شرم الشیخ- متحد صهیونیست ها بود و اکنون در حبس به سر می برد.
5- هر چند مارش عزا برای صهیونیست ها مدتهاست که به صدا درآمده ولی در شرایط کنونی که موج بیداری اسلامی و اجلاس تهران رژیم صهیونیستی را به گوشه رینگ برده آنچه این وضعیت را تشدید نموده و هرگونه روزنه امیدی را برای مقامات تل آویو مسدود کرده است گزارش مبسوط دستگاه های اطلاعاتی آمریکا پیرامون اسرائیل است.
منافع درهم تنیده وگره خورده واشنگتن و تل آویو همواره باعث شده تا آمریکایی ها در سخت ترین شرایط به کمک صهیونیست ها بیایند ولی گزارش 82 صفحه ای جامعه اطلاعاتی آمریکا تحت عنوان «آماده شدن جهان برای خاورمیانه پس از اسرائیل» نشان می دهد صهیونیست ها در لبه پرتگاه قرار گرفته اند.
در این گزارش صریحاً تأکید شده که اسرائیل بزرگ ترین خطر برای منافع ملی آمریکاست.
این گزارش هشدار می دهد با افزایش قدرت کشورهای اسلامی در منطقه پس از انقلاب های عربی- بخوانید بیداری اسلامی- و همچنین قدرت گرفتن ایران و کاهش نفوذ آمریکا، واشنگتن دیگر نمی تواند از اسرائیل دفاع کند و هیچ توجیهی برای واشنگتن وجود ندارد چرا که آمریکا باید به دنبال عادی سازی روابط با 57 کشور اسلامی باشد. جالب اینجاست که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا در این گزارش اذعان می کنند که دولت آمریکا نه پول آن را دارد که از اسرائیل حمایت مالی کند و نه افکار عمومی از چنین کاری حمایت می کنند.
6- و بالاخره باید گفت علی رغم سر و صداها و هیاهوهای اسرائیل علیه جمهوری اسلامی طی ماه های گذشته و تهدید به حمله نظامی و حتی تعیین زمان برای این حمله، آنچه اکنون محرز است شلیک نرم تهران به تل آویو در پی اجلاس غیرمتعهدها در ایران است که حیات این رژیم جعلی را به شماره انداخته است.
دقت شلیک نرم اما کاری تهران این است که اکنون تعهد غیرمتعهدها بسوی خاورمیانه پس از اسرائیل از پرده برون افتاده و توجه همگان به جنایات و تجاوزات اسرائیل معطوف شده تا این غده سرطانی ریشه کن شود.
خراسان:دستاوردهای نشست تهران و چالشهای پیشروی نم
«دستاوردهای نشست تهران و چالشهای پیشروی نم»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم دکتر مهدی مطهرنیا است که در آن میخوانید؛آن چه در اجلاس شانزدهم غیرمتعهدها گذشت در جغرافیای مکانی و زمانی رخ داد که آن را باید از منظر بافت متن زمانی و مکانی در وضعیتی مورد ارزیابی قرار داد که از حالت طبیعی خارج و در یک حالت ویژه و استثنایی قرار داشت. دلیل این امر آن بود که ایران در بافت موقعیتی ناشی از مدیریت اعمال فشار بیشتر آمریکا و تهدیدهای رو به تزاید اسرائیل در ارتباط با حمله نظامی به ایران و تلاش روز افزون غرب در راستای به انزوا کشیدن دیپلماتیک اجلاس شانزدهم سران عدم تعهد را برگزار کرد و توانست از منظر امنیتی نیز با وجود تحرکات متفاوت و نقدهای گوناگونی که اپوزیسیون خارج و مخالفان داخل کشور در این باره داشتند تا حد زیادی با موفقیت اجلاس شانزدهم را پشت سر بگذارد.
بنابراین با توجه به این توانایی در برگزاری اجلاس در این بافت موقعیتی اجلاس شانزدهم را باید از این جهت یک موفقیت ارزیابی کرد. ایران در اجلاس نم توانست فضای رسانه ای و دیپلماتیکی را که در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل و هم چنین جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران طراحی شده بود تا حدود زیادی بشکند و در این زمینه با توجه به حضور بان کی مون، مرسی و سطح قابل قبولی از نمایندگان کشورهای مختلف عضو جنبش عدم تعهد در اجلاس تهران می توان گفت که از منظر رسانه ای و دیپلماتیک ایران موفقیت نسبی قابل قبولی به دست آورد.
اما باید به این نکته هم بیندیشیم که در کنار این فضا با حضور مرسی، شفافیت در موضع گیری مصر و کشورهای همگون با جبهه تعارض با بشار اسد به طور شفاف دیدگاه های خود را نسبت به گذشته بیان کردند. ایران نیز مواضع خود را در این ارتباط به طور رسمی بیان کرد. البته مشخص شدن این محورها و خطوط تمایز می تواند تا حدود زیادی انجام افعال را از سوی جبهه متفاوت نسبت به یکدیگر دقیق تر، شایسته تر و به تصمیم نهایی نزدیک تر کند.
از منظری دیگر با توجه به این حضور و با وجود فراز و نشیب های موجود در حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی در جمهوری اسلامی ایران با توجه به اهمیت اجلاس نم و سخنرانی رهبری در این اجلاس می توان گفت حجم تدارکات غرب علیه جمهوری اسلامی ایران افزایش جدی تر پیدا خواهد کرد و نخستین نشانه آن هم در انتشار زود هنگام گزارش آمانو در آژانس بین المللی انرژی اتمی نمود یافت.
در این میان البته نباید این مسئله را از نظر دور داشت که اگر جنبش عدم تعهد نتواند به سازمان جهانی عدم تعهد تبدیل شود به هیچ وجه نخواهد توانست ساز و کارهای عملیاتی برای تعاریف نظری و پیش روی خود در ۱۰ اصل حاکم بر جنبش عدم تعهد تبیین کند و تنها آن چه که در جنبش عدم تعهد ظهور و بروز عینی خواهد یافت جمعی از عناصری است که در نشست ها با یکدیگر هماهنگ سخن می گویند اما خارج از اجلاس ناهمگون رفتار و کنش دارند. در واقع می توان گفت که دستاوردهای اجلاس نم در همه دوران ها با این معضل روبه رو بوده است.
آن چه که تا کنون وجود داشته آن است که جنبش نم تنها یک جنبش کمیت محور با تعداد زیادی از کشورها بوده است که بالغ بر ۴۶ بیانیه (قبل از بیانیه تهران) صادر کرد. با توجه به محورهای این بیانیه ها که می توان در آن خطوط بسیار پیش رو را در نظام بین الملل دید اما در تعریف عملیاتی به فعلیت بخشیدن خطوط پیش رو هیچ گاه نتوانسته جایگاه واقعی تأثیرگذار خود را از منظر کیفیت محوری دارا باشد.
همان گونه که بارها دیده ایم و در ۴۶ بیانیه قبلی هم آمده از جمله بیانیه شرم الشیخ که در آن بیانیه هم مسئله فلسطین و مسئله دستیابی به انرژی هسته ای صلح آمیز مورد توجه قرار گرفته بود اما در عمل در ۳ سال گذشته تأثیر جدی نداشت. امروز هم بیانیه تهران به این نکات و نکات مهم دیگری اشاره دارد که امید می رود با مدیریت ایران در سه سال آینده قبل از این که ریاست به کشور ونزوئلا سپرده شود ایران بتواند گام جدی بردارد.
جمهوری اسلامی:استفاده ابزاری غرب از تروریسم در سوریه
«استفاده ابزاری غرب از تروریسم در سوریه»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛درحالی که ارتش سوریه موفق به سرکوب کردن تروریستها و شورشیان شده و شهرهای مهم دمشق و حلب را از وجود آنان پاکسازی کرده و در سایر شهرها نیز امنیت را برقرار نموده، گروه تروریستی القاعده عناصر خود را از لیبی و یمن با عبور دادن از مرز ترکیه و با کمک دولت ترکیه وارد سوریه کرده تا بار دیگر این کشور را ناامن کند و طرح جنگ نیابتی را که آمریکا و رژیم صهیونیستی طراح آن هستند به اجرا در آورد.
در همین حال، هفته نامه فلسطینی "المنار" نیز نوشت: پادشاه عربستان با ارسال نامهای برای باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا، از آمادگی عربستان برای تأمین هزینههای حمله نظامی به سوریه خبر داد و نوشت: اگر آمریکا به سوریه حمله کند، تمام هزینههای آن را عربستان پرداخت خواهد کرد. شاه عبدالله در این نامه به رئیسجمهور آمریکا اطمینان داد که اگر در اثر حمله نظامی به سوریه، نوسانی در قیمت نفت پدید آید عربستان با تولید بیشتر و سایر تمهیدات، مانع افزایش قیمت نفت خواهد شد.
از سوی دیگر اعلام آشکار تحویل موشکهای استینگر و سایر سلاحهای ضدهوائی به شورشیان و تروریستهای مستقر در سوریه توسط آمریکا به معنای اعلام رسمی جنگ علیه سوریه است، جنگی که آمریکا و اسرائیل تأمین کنندگان سلاحهای آن هستند، عربستان و قطر بودجه آن را تأمین میکنند و ترکیه امور تدارکاتی آن را برعهده دارد.
البته انگلیس، فرانسه و تعدادی از شیخ نشینهای خلیج فارس نیز به شکلهای مختلف در این جنگ حضور دارند و به تروریستها کمک میکنند. این مجموعه برای گرفتن مجوز حمله نظامی به سوریه و یا اعلام آسمان سوریه به عنوان منطقه پرواز ممنوع، تلاش زیادی کردهاند ولی به دلیل مخالفت روسیه و چین و عدم همراهی بسیاری از کشورها موفق به این کار نشدند. آنها بعد از ناکامی در این تلاش ماجراجویانه و جنگ افروزانه، اهداف خود را با استفاده ابزاری از القاعده و سایر تروریستها به اجرا گذاشتهاند و جنگ علیه سوریه را مدتی است به راه انداختهاند و اکنون درصدد گسترش آن هستند.
مخالفان مسلح دولت سوریه که خود را "ارتش آزادی سوریه" مینامند ولی ترکیبی از عناصر مزدور القاعده، افسران ارتش ترکیه، مستشاران نظامی انگلیس و فرانسه، افسران اطلاعاتی عربستان و شورشیان سوری هستند، مجموعهای را تشکیل دادهاند که با سلاحهای آمریکائی و اسرائیلی و دلارهای نفتی عربستان و قطر و کویت و امارات و پوندهای انگلیسی درحال جنگیدن با ارتش سوریه هستند. البته نام این کار آنها را نمیتوان جنگیدن گذاشت، زیرا اقدام به انفجار ساختمانها، به گروگان گرفتن مردم، کشتار دستجمعی غیرنظامیان و راه زنی و شبیخونهائی که علیه مردم عادی مرتکب میشوند، دقیقاً همان کارهائی است که سایر تروریستها انجام میدهند.
تفاوت در اینست که تروریستهای مستقر در ترکیه از حمایت لجستیکی، مالی، تدارکاتی، سیاسی، تبلیغاتی و آموزشی بزرگترین قدرتهای بینالمللی و پولدارترین دولتهای منطقه برخوردارند و طبیعی است که بتوانند مدت بیشتری دوام بیاورند. آنها با همین سلاحها و امکانات است که دولت سوریه را تهدید کردهاند حتی هواپیماهای مسافری به پرواز در آمده در آسمان این کشور را نیز سرنگون خواهند کرد!
نکته بسیار تأمل برانگیز اینست که دولتهای غربی مدعی حمایت از حقوق بشر نه تنها با این وحشیگریها مخالفت نمیکنند بلکه خودشان با در اختیار قرار دادن سلاح و امکانات لازم، تروریستها را برای انجام آن تشویق و تدارک میکنند. دوگانگی سیاستهای این کشورهای مدعی دموکراسی و حقوق بشر در بحرین و عربستان و یمن از یکطرف و آنچه در سوریه انجام میدهند از طرف دیگر، حتی مردم خود کشورهای اروپائی و آمریکا را نیز به اعتراض واداشته و صاحبنظران غربی نیز به این رسوائی آشکار اعتراض میکنند کما اینکه اعتراض به دولت ترکیه نیز در داخل این کشور هر روز افزایش مییابد.
صحنههای فجیع و چندش آور اعدام مردم عادی که فقط به جرم عدم همراهی با شورشیان و تروریستها توسط عناصر القاعده در سوریه تیرباران یا گردن زده میشوند، حتی از تلویزیونهای غربی پخش شدهاند و میشوند، اما ذرهای در سیاست دولتهای مدعی حقوق بشر و دموکراسی و آزادی اثرگذار نبودهاند. آنها در مواردی که همین اقدامات و یا بسیار کمتر از آنها درباره طرفداران حکومتهای غربی صورت بگیرد آن را جنایت جنگی مینامند و با تبلیغات وسیع تلاش میکنند آن را بهانهای برای مقابله با مرتکبان و حامیان آنها قرار دهند و تحت عنوان تروریسم عوامل آن را سرکوب نمایند ولی در سوریه این قبیل جنایات را مجاز و حتی لازم میدانند و به مرتکبان آنها جایزه هم میدهند. اظهارات افراد دستگیر شدهای که اعتراف کردهاند علاوه بر دادن سلاح و کمک مالی، غربیها به ما گفتهاند حتی حساب بانکی باز کنید تا اگر کشته شدید به حساب خانوادههای شما نیز پول واریز کنیم، کمترین تردیدی باقی نمیگذارد که مدعیان دموکراسی و حقوق بشر برای تحقق اهداف شوم خود در سوریه حتی حاضرند از تروریستها و بدترین شکل تروریسم استفاده کنند.
با اینهمه از آنجا که آمریکا و همدستانش نتوانستهاند دولت بشار اسد را از پا در آورند، به دبیرکل سازمان ملل و سایر واسطهها دیکته کردهاند که بگویند برای برقراری آرامش در سوریه و حل بحران این کشور لازم است ارسال سلاح برای طرفین دعوا قطع شود.
روشن است که این طرح با هدف از پا در آوردن دولت سوریه و تقویت تروریستها پیشنهاد شده و اصولاً معقول نیست یک دولت که برای دفاع از مرزها و ایجاد امنیت به ارتش و نیروی انتظامی نیاز دارد نتواند سلاح تهیه کند و با عدهای تروریست که از بیگانگان جیره و مواجب میگیرند یکسان دانسته شود.
عجیب است که آقای بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل نیز علیرغم اینکه باید با مقررات بینالمللی و حقوق و وظایف دولتها آشنا باشد و تفاوت دولتها و معارضان مسلح را بداند، مبلغ یک طرح شیطانی و استعماری شده است. عجیبتر اینکه همین آقای بان کی مون و دستگاه عریض و طویل سازمان ملل در برابر جنایات شاه بحرین و آل سعود که هر روز مردم را به جرم راه پیمائی مسالمت آمیز سرکوب میکنند هیچ عکس العملی نشان نمیدهند و در برابر حمایتهای مستمر تسلیحاتی و سیاسی و تبلیغاتی دولتهای غربی از آنها بیتفاوت هستند و برای سوریه از چنین طرحهای شیطانی حمایت مینمایند.
آنچه در سوریه جریان دارد، یکبار دیگر چهره ضد بشری غرب و بیعملی سازمان ملل را به نمایش گذاشته است. نتیجه این ماجرا هرچه باشد، نمیتواند مانع ثبت شدن این ننگ تاریخی در پرونده غرب و سازمان ملل گردد که آنها برخلاف تمام شعارها و وظایف خود تلاش کردند از طریق جنایت و استفاده ابزاری از تروریسم علیه یک دولت قانونی جنگ افروزی کنند.
رسالت:جنگ پنداره ها و تکامل انگاره ها
«جنگ پنداره ها و تکامل انگارهها»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛شانزدهمین اجلاس غیر متعهدها با شکوه و عظمت خاصی به کار خود پایان داد. اجلاسی که آوردگاه نزاع پنداره ها و تکامل انگاره ها بود. انگاره هایی که از دل ویرانه پنداره هایی به هم ریخته سربرآورده و نویدبخش حل مسائل لاینحلی است که بیش از نیم قرن غیر متعهدها از پس آن برنیامده اند. این تصورات و پنداره ها هستند که انگاره ها را به عنوان ایده هایی برای حل مشکل می سازند. از هم پاشیدگی پنداره های غیر واقعی مقدمه ذهنیت های جدید و انگاره هایی در حال تکامل برای اصلاح امور است.
شکوه و عظمت برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران بسیاری از پنداره ها را به هم ریخت تا مولود آن انگاره های نوینی برای حل مسائل بین المللی باشد که در فضای برگزاری اجلاس و هم در نطق ها و پیشنهادات سران، مقامات و روسای هیئت های 120 کشور جهان به چشم می خورد. دراین مجال و مجلا به برخی از این پنداره ها و در شماره بعدی این نوشتار به بعضی از انگاره های شانزدهمین اجلاس غیر متعهدها خواهیم پرداخت.
پنداره صلح و امنیت بین المللی یکی از مهمترین پنداره هایی که برگزاری اجلاس شانزدهم در تهران آن را به هم ریخت مفهوم صلح و امنیت بین المللی بود. صلح و امنیت مفاهیمی غیر قابل تبعیض و در عین حال ملموس هستند. سئوال اینجاست که صلح و امنیت واقعی چیست و پرچمدار آن چه کسانی هستند؟ آیا کشورهایی که خود دارای زرادخانه های بزرگ سلاح های هسته ای می باشند و استفاده از این سلاح ها را علیه بشریت تجربه کرده اند، می توانند داعیه دار و پرچمدار صلح و امنیت بین المللی باشند؟ آیا سلاح هسته ای می تواند ضمن بازدارندگی امنیت به ارمغان بیاورد؟ اگر این طور بود چرا اتحاد جماهیر شوروی که یکی از قدرت های بزرگ هسته ای بود فرو پاشید؟ صلح و امنیت واقعی کجاست؟ مرکز و منبع آن چیست؟ آیا ساختار غیر منطقی، ناعادلانه و غیر دموکراتیک شورای امنیت می تواند صلح را برای جهان به ارمغان بیاورد؟ آیا ترجمه دخالت نظامی در کشورها و زادبوم های مختلف به دموکراسی روش صحیحی است؟ آیا می توان بشریت را به شهروندان درجه یک و دو و سه تقسیم کرد؟ آیا می توان به نام مبارزه با تروریسم شهرها و روستا ها و مناطق قبایلی را با هواپیماهای با سرنشین و بدون سرنشین بمباران کرد؟
نظم نوین جهانی که کاملا ناعادلانه و غیر منطقی است محصول دو جنگ جهانی می باشد که نه تنها صلح و امنیت را برای جهان ما به ارمغان نیاورده بلکه میلیونها انسان بی گناه در دل همین نظم جهانی در جنگهای ویتنام، خلیج فارس، عراق، افغانستان، سومالی، سودان، بوسنی و هرزگوین و ... کشته شدند.
پنداره الگوها در بیداری اسلامی یکی از پنداره هایی که به طور گسترده ای رسانه های خارجی و محافل آمریکایی و صهیونیستی در ساختن و پرداختن آن نقش ایفا می کنند فقدان توانایی جمهوری اسلامی در الگو شدن است. آنها مقامات ایران را متهم می کنند که دچار توهم خود الگویی شده اند. در مقابل آنها می کوشند به نحو هیستیریکی ترکیه و یا عربستان را به عنوان الگو در جهان اسلام معرفی کنند. غافل از اینکه خود آنها بهتر می دانند هم ترکیه و هم عربستان از تعارضات ماهوی و شکلی فراروانی رنج می برند. عربستان یک نظام دیکتاتور پاتریمونیال است که با چالش های درونی روبروست و ترکیه نیز در نظر ملت های مسلمان به جامانده ای شبیه است که می کوشد به کاروان غارت شده اتحادیه اروپا بپیوندد. موضع فروشی های ترکیه برای پیوستن به اتحادیه ای که بنای آن بر باد استوار شده است حتی برای خود مردم ترکیه نیز قابل پذیرش نیست. امروز افکارعمومی در ترکیه مخالف اصلی دخالت های دولتمردان این کشور در سوریه هستند و ... .
این در حالی است که ایران از بسیاری لحاظ قابلیت الگو شدن را دارد و نمی توان آن را نادیده گرفت. الگویی که قائل به نسخه تجویزی نیست بلکه در پی تلفیق الگوها در مدیریت مشترک جهانی در یک چارچوب چند وجهی می باشد.
واقعیت تحولات منطقه این است که علت موجده انقلاب های منطقه تفکر آزادیخواهانه، کرامت مدارانه، استقلال طلبانه و عدالت خواهانه مردم عربی بود که با تاسی از رهبر کبیر انقلاب ایران حضرت امام خمینی(ره) این باور در آنها به وجود آمد و روز به روز تقویت شد که همه این آمال و اهداف را می توان ذیل اسلام خواهی به دست آورد.
تجربه نشان داده که پاسداری از دستاوردهای انقلاب به مراتب دشوارتر از حدوث انقلاب است. امروز در تونس، مصر، لیبی و یمن انقلاب به پیروزی رسیده است ولی چگونه می توان از این انقلاب ها صیانت کرد. گرگهای بسیاری دندان تیز کرده اند تا نوزاد بی دایه انقلاب در کشورهای منطقه را بدرند و اهداف آن را مصادره به مطلوب کنند.
در این مسیر دشمن دست به هر اقدامی می زند تا اجازه ندهد مردم به اهداف اصیل خود از انقلاب دست یابند.یکی از توطئه هایی که دشمنان منطقه در مقابله با حرکت مردمی و اسلامی منطقه دنبال می کنند ایجاد ناامیدی از تغییرات انقلابی در بین جوانان است. یکی دیگر از تهدیدهایی که انقلاب مردمی و اسلامی منطقه را تهدید میکند تداوم وابستگی این کشورها پس از انقلاب است. غرب برای تداوم سلطه خود در منطقه با جابجایی مهره ها و چهره سازی سعی دارد کارکردهای مبارک و بن علی، قذافی، علی عبدالله صالح و... را حفظ کند.آنها بی تعارف در حال سوزن بانی تحولات هستند.
در این گهواره بی ثبات و بستر پر خطر امری که می تواند کودک تازه متولد شده انقلاب های عربی و اسلامی را از آسیب های جمیع بلیات حفظ کند توسل به یک الگوی موفق برای دوران پسا انقلاب است. در واقع علت مبقیه انقلاب های منطقه تکیه بر یک بنیان مرصوص و متجانس با علل موجده این انقلاب هاست. مردم سالاری دینی یکی از الگوهای موفقی است که طی 33 سال گذشته توانسته رهرو مطلوبی برای اهداف انقلاب اسلامی ملت ایران باشد.
امروز جوانان انقلابی در کشورهای عربی کنجکاو و مشتاق هستند که بدانند ملت ایران چگونه توانسته سه دهه علی رغم توطئه های سنگین آمریکا، رژیم صهیونیستی، انگلیس و ... استقامت کند و روز به روز بالنده تر و زاینده تر از گذشته به اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی خود وفادار بماند. قانون اساسی در ایران از چه قواعد و مبانی پیروی می کند که ضمن انعطاف پذیری توانسته نیازهای جامعه ایران را در سه دهه گذشته پوشش دهد. راز پیشرفت های علمی ملت ایران در عرصه های حساس و جهشی فناوری مثل هسته ای، سلول های بنیادین، ابر رایانه ها، نانو تکنولوژی، هوافضا و ... چیست؟
پاسخ همه این کنجکاوی ها را ملت های انقلابی منطقه می توانند در نظام مردمسالاری اسلامی بیابند. نظامی که کاملا دموکرات و بر مبنای دین مبین اسلام است.انقلاب های منطقه غلبه دین بر سکولاریسم است نه غلبه سکولاریسم بر دین. در این انقلاب ها که به تعبیر مقام معظم رهبری نمایش جنگ ارادههاست فرمول پیروزی تنها و فقط تکیه بر بنیان مرصوص اسلام خواهی ملت مسلمان منطقه است. امروز نقشه راه بیداری اسلامی برای غلبه بر استبداد داخلی و استعمار خارجی یک نظام سیاسی اسلامی مثل مردمسالاری اسلامی است.
در واقع مردمسالاری اسلامی می تواند علت مبقیه این انقلابها و سپر دفاعی برای صیانت از دستاوردهای بی بدیل جوانان مسلمان منطقه باشد. البته هر چند نمی توان مدعی شد نظام مردمسالاری دینی مثل نسخه های سازمان بهداشت جهانی برای ریشه کن کردن برخی بیماری ها فراگیر و همه گیر است اما هیچ کس را نمی توان از درس آموزی از این تجربه منع کرد. می توان به مردمسالاری دینی جهانی اندیشید. نظامی که بر مبنای فطرت بشری پایه گذاری شده است بسیار قابلیت بیشتری برای جهانی شدن دارد تا الگوهای نفسانی و الحادی مثل لیبرال دموکراسی که حتی امروز در زاد گاه و خاستگاه خود نیز با واکنش های عمومی مواجه هستند. البته این جهانی شدن خود به خودی و یک پروسه نیست همانطور که جهانی شدن مفاهیم لیبرالیستی غرب نیز یک فراگرد خودکار نبوده و نیست.
پنداره ناامنی و امنیت ایران ایران در مدت 6 روز برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها آرام ترین روزهای خود را سپری کرد. تهران در زمان برگزاری یکی از بزرگترین اجلاس های بین المللی که دو سوم اعضای سازمان ملل در آن عضو هستند با کمترین حاشیه امنیتی روبرو بود. این در حالی بود که به اذعان ناظران بین المللی در این مدت به هیچ وجه فضای امنیتی ملموس حاکم بر تهران قابل قیاس با اقداماتی از این دست که در برخی کشورهای اروپایی که مشهور به ثبات و امنیت هستند، نبود. یک ماه پیش در انگلستان که معروف به جزیره امنیت در اروپاست برای برگزاری المپیک لندن دولت بریتانیا به منظور تامین امنیت حتی اقدام به نصب سپر موشکی بر روی ساختمان مسکونی شهر نمود! که مورد اعتراض بسیاری از شهروندان قرار گرفت.
امنیت مثال زدنی در تهران و همچنین شهرهای بزرگ دیگر نظیر شیراز، اصفهان، مشهد، نطنز، بوشهر و ... که مورد بازدید هیئتهای عالی رتبه کشورهای مختلف قرار گرفت طی ایام برگزاری اجلاس و همچنین روزهای قبل و بعد از آن به حدی بود که برخی از مقامات نسبت به این امنیت ابراز شگفتی می کردند.
این در حالی بود که پیش از این اجلاس اغلب رسانه های حوزه آتلانتیک می کوشیدند ایران را برای برگزاری این اجلاس مکانی ناامن وانمود کنند. حتی رژیم صهیونیستی کوشید با برخی زیاده گویی های نظامی و تهدیدات توخالی فرمان آغاز جنگ اینطور وانمود کند که ایران ناامن است و امکان برگزاری چنین اجلاسی در چنین سطحی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد. اما حاشا و کلا که اگر ذره ای ناامنی در مدت برگزاری در ایران به وجود آمد. امنیت بی بدیل کشورمان بسیاری از پنداره ها را در خصوص ناامنی و قدرت دشمنان ایران در ناامنسازی جمهوری اسلامی را به هم ریخت.
پنداره واگرایی و همگرایی در حاکمیت یکی دیگر از پنداره هایی که در مدت برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران به هم ریخت موضوع واگرایی در حاکمیت بود. وفاق ملی و همگرایی مسئولان کشور در موضوعی که مستقیما با منافع ملی و امنیت کشور ارتباط برقرار می کرد دشمنان انقلاب اسلامی را غافلگیر کرد. همکاری بی نظیر قوای سه گانه و نهادهای سیاسی، نظامی ، امنیتی و حتی رسانه های داخلی با توجه به هر خط و گرایشی یک چهره مقتدر و توانمند از جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت. اجلاس تهران این پنداره را که می توان با تخم گذاری در شکاف های درون حاکمیت تولید واگرایی بین مسئولان ایرانی کرد را به هم ریخت و جهان به عینه دید که مقامات ایرانی در خصوص منافع و مصالح ملی و همچنین عزت و اقتدار ایران اسلامی اهل تسامح نیستند. برگزاری شانزدهمین اجلاس غیر متعهدها در تهران علاوه بر بازتاب ویژه آن در فضای بین المللی سمبل همگرایی و یک صدایی مسئولان، مردم، کلیه احزاب و جریانات سیاسی در خصوص مسئله فلسطین بود.وحدت نخبگان در مواضع اصولی نظام و ملت ضمن چارچوب بندی منافع و مصالح ملی مایه اقتدار ملی است.وحدت کلمه نخبگان سیاسی در داخل بر سر مواضع اصولی غیر متعهدها مثل فلسطین اگر چه از ابتدای انقلاب وجود داشته اما در سالهای اخیر در پیوند با بیداری ملتها و روشنفکران جهان پر رنگ تر شده و در مسیر یک گذار تکاملی است.
پنداره قد و قامت اپوزیسیون یکی از تصورات و پنداره هایی که معمولا برخی از رسانه های استکباری و محافل صهیونیستی و آمریکایی می کوشند در خصوص ایران در پنجره دید افکار عمومی قرار دهند قد و قامت کاذب برای اپوزیسیون در ایران است. اپوزیسیون در هر کشوری یک واقعیت است اما واقعیت سازی در خصوص جریانات مخالف نظام و انقلاب ایران در برخی رسانه های غربی به گونه ای است که آنها با برجسته سازی یک جریان رو به زوال که با خلا تئوریک و ضعف های عمده پراتیک روبرو شده است به دنبال خلق یک سری توهمات و تصورات موهوم در فضای افکار عمومی جهان هستند. غافل از اینکه فارغ از هر نوع
تصویر سازی کاذب اپوزیسیون لاجرم در آوردگاه های واقعی باید عیار خود را به محک نقد بگذارد. شانزدهمین اجلاس غیر متعهد ها نشان داد که حداکثر توان اپوزیسیون ایران اداره چند سایت و وبلاگ فارسی زبان است که این روزها حتی لنگ مطلب و سوژه هستند.
پنداره پیشرفت در گرو سازش یا مقاومت یکی دیگر از پنداره هایی که در شانزدهمین اجلاس تهران مشوش شد این تصور بود که پیشرفت کشورهای غیر متعهد تنها در گرو سازش با غرب است. بسیاری از مهمان های این اجلاس زمانی که از نزدیک با پیشرفت های کشورمان آشنا شدند جملگی اذعان کردند پیش از این سفر تصور می کردند ایران یک کشور عقب مانده با تکنولوژی سطح پایین است که حتی قادر نیست مایحتاج داخلی خود را تامین کند. تحریم های فلج کننده!! غرب نیز ایران را به زانو درآورده و روز به روز ایران به نقطه نهایی نزدیک می شود. اما وقتی ایران را دیدند به یک باره کلیه این توهمات و تصویر سازی ها به هم ریخت. آنها ایرانی با عظمت؛ پیشرفته و مقتدر را دیدند که نه تنها بازارهای آن تعطیل نیست بلکه حتی از بسیاری از کشورهای اروپایی پر رونق تر است. ایرانی که در عرصه های مختلف پزشکی، صنعتی، کشاورزی، شهری و ...
پیشرفت ها و دستاوردهای عظیمی را به دست آورده و همه این پیشرفت ها را مرهون مقاومت در برابر فشارها و تحریم های غرب می داند.
تهران امروز:حقیقت کابوس اسرائیل
«حقیقت کابوس اسرائیل»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم کمال علیپور است که در آن میخوانید؛تجربه 32 ساله ایران نشان داده است که کشورهای غربی توان مشاهده پیشرفتهای ایران را ندارند و از این رو در صدد دشمنی با کشورمان هستند اما جمهوری اسلامی ایران در این سالها نشان داده است که بر خواستههای خود ایستادگی میکند و در راه رسیدن به اهدافش از هیچ تلاشی فروگذار نیست و در این مسیر به هیچکس نیازی ندارد. رهبر معظم انقلاب نیز بر این مسئله تاکید دارد که اگر کشوری بر اصول خود پافشاری کند به اهدافش نزدیک میشود. از این رو نگرانی غرب به ویژه آمریکا و اسرائیل درباره نتایج نهایی اجلاس عدم تعهدها در تهران قابلپیشبینی بود.
دشمنان ایران به ویژه آمریکا و اسرائیل میدانستند که در حاشیههای اجلاس انعقاد قراردادهای بلند مدت تحریمهای یکجانبه آنها را بی اثرتر خواهد کرد و توافقات دیپلماتیک در تهران به افزایش وزن ایران در معادلات بین المللی می انجامد و نقش غرب را در این میان کمرنگ تر می کند.
از سوی دیگر اسرائیل میدانست که با برگزاری اجلاس نم در تهران و گفتوگوی کشورها در محیطی به دور از فشارهای غرب ذهن آنها را نسبت به فعالیتهای غیر بشر دوستانه این رژیم و همچنین جنایت هایش روشن خواهد کرد، از این رو روحیه ضد صهیونیستی در بین کشورها افزایش خواهد یافت و حیات این غده بدخیم را با مشکل مواجه خواهد کرد.
طی سی سال گذشته دشمنان ایران تلاش کردند با هر حربهای که میتوانند ایران را از تلاش و دستیابی به اهداف خود بازدارند؛ اعمال فشار، تحمیل جنگ هشت ساله ناخواسته، ترور دانشمندان و اعمال تحریم های یکجانبه شاید بخشی از فعالیتهای دشمنان برای به زانو در آوردن ایران بود تا نقش ایران را در دنیای بین الملل کمرنگ کنند و خود را اربابان دنیا بنامند اما برگزاری اجلاس نم در تهران و نتایج حاصله از این اجلاس نشان داد که ایران می تواند تمام تلاشهای چندین ساله غرب را در مدت زمان کوتاهی نابود و خود را به کشوری تاثیرگذار در منطقه تبدیل کند. از این رو آمریکاییها نگران هستند که ایران بتواند با ابتکارهایی برخی از مشکلات پیچیده منطقه ای مانند موضوع سوریه را بدون حضور آمریکا در مسیری خاص قرار بدهد که تغییر آن برای آمریکا بسیار مشکل باشد و این کشور دیگر نتواند حمایت خود را از رژیم اشغالگر اسرائیل انجام دهد و تهدیداتی که این رژیم در زمان قبل از برگزاری این اجلاس داشت نیز به دلیل ترس از نتیجه اجلاس و حیات خود بود.
در نهایت، اجلاس برگزار شد و نه تنها ترس رژیم صهیونیستی بر طرف نشد بلکه نتیجه حاصله از اجلاس بر ترسهای این رژیم افزوده است زیرا خود نیز به این باور رسیده که حیاتش رو به پایان است و باید اینگونه بیان کرد که کابوسهای اسرائیل بعد از اجلاس تهران به حقیقت تبدیل شده است.
وطن امروز:فرهنگ بسیجی در خاکریز دیپلماسی
«فرهنگ بسیجی در خاکریز دیپلماسی»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسین قدیانی است که در آن میخوانید؛
1- هرچند این روزها به کرات از جنگ، رمان نوشته میشود که گویی در جبهه، همهچیز بود جز امام حسین(ع) و شهادت و ایثار و فرهنگ بسیجی و ولایت اما فرزند شهیدتر از آن هستم که ندانم وقتی در «شهرک دوئیجی» بچه رزمندهها جادهای فقط به طول 2 کیلومتر باز میکردند، این دم را میگرفتند: «جاده داره باز میشه، دل امام شاد میشه». از 8 سال دفاع مقدس، تنها چیزی که نمیشود گرفت، عشق آسمانیهاست به ولیفقیه. در جنگی به عظمت دفاع مقدس، شاید باز شدن یک جاده کوچک در محور عملیاتی کربلای 5 خیلی حماسه بزرگی نباشد اما برای بسیجی، حماسه، کوچک و بزرگ ندارد.
جادهای هم که باز میشود، بسیجی اینگونه فکر میکند؛ باز شدن این جاده همانا، شاد شدن دل خمینی همانا و البته خمینی شاد میشد. همان امام که در طیاره 12 بهمن «هیچ» احساسی نداشت، احساس حقارت میکرد در برابر چهرههای نورانی رزمندگان. القصه! اگر اجلاس تهران با سیلی دیپلماسی به نظام سلطه، دل «آقا» را شاد کرده باشد، مقصود ما از این نشست عظیم حاصل آمده است و خدا را سجدهکنان شاکریم. قشنگ بود لحظهای که وزیر محترم امور خارجه جمهوری اسلامی ایران دست رهبر را بوسید.
فتوحات ما از این دست است. دشمن زیاد به ما طعنه میزند که چرا شعار میدهید؟! به کوری چشم دشمن، باز هم میخواهم شعار بدهم؛ «دست خدا بر سر ماست/ خامنهای رهبر ماست». آری! حتی در عرصه اتوکشیده، رسمی و توأم با تشریفات دیپلماسی هم میتوان فرهنگ بسیجی را حفظ کرد. اگر دیروز در «سهراهی شهادت» با یک دستگاه بولدوزر، ایمان و چند بچهبسیجی توی دهان دشمن میزدیم، امروز در «سهراهی دیپلماسی» با یک دستگاه میکروفن، ایمان و چند دیپلمات بسیجی توی دهان دشمن میزنیم. ایران 30 سال پیش هم نتانیاهوی خودش را داشت، ما اما از 30 سال پیش قویتریم.
دل امام و روح شهدا شاد، که امتداد جادههای امروز ما به عمق استراتژیک دشمن رسیده است و به برکت رهبری «آقا» برد موشکهای امروز ما قلب صهیونیسم را نشانه گرفته است. دشمن مطمئن باشد که ما در پیچ مهم تاریخ نیز بر مبنای مبارزه، مذاکره میکنیم. با کت و شلوار و پیراهن یقهگرد هم میتوان بسیجی بود. اگر خاکریزی لباس خاکی میخواهد و خاکریزی دیگر تشریفات، فرهنگ بسیجی، فرهنگ هر دو میدان است. فقط در شلمچه نیست که ما به دشمن سیلی میزنیم. ساختمان اجلاس در ولنجک شمال شهر هم برای ما حکم سنگر را دارد.
2- در «یادداشت روز» دیروز جملهای نوشتم که خیلیها را خوش آمد. مواجههای بود از موضع دست بالا با اپوزیسیون. عینا تکرارش میکنم؛ «اصلا محمد مرسی کیست؟! خود بشار اسد هم یک ساعت در تهران سخنرانی کند، ایبسا از چند جملهاش صرفنظر کردیم». من واقعا به این گزاره اعتقاد دارم و فقط در مقام طعنه به اباطیل این روزهای رسانههای معاند در فضای مجازی ننوشتم. لحظهای فرض کنید بشار اسد به تهران آمده و علیه مصر و مرسی مشغول سخن گفتن، بیش از حد مجاز است. اصولا در رسانه ملی ما هر آنچه به وحدت اضلاع بیداری اسلامی، امهات و اصلکاریها آسیب بزند، به نفع مفهوم «مقاومت» سانسور میشود. ما مخلص سران کشورهای آزاده دنیا هم هستیم و جدای از آنکه به کدام نزدیکتر و از کدام دورتریم، در باب وحدت، مقاومت، قدس، ایستادگی، موضعگیری علیه دشمنان اصلی و مجموعهای از این مفاهیم با احدی تعارف نداریم. جمهوری اسلامی مبصر کلاس بیداری اسلامی است و استفاده از این قبیل امتیازات بدیهیترین حق مسلم اوست.
3- «من ولایتفقیه را قبول ندارم اما اجلاس آبرومندانهای برگزار شد». این کامنت فردی ناشناس است پای یکی از مطالبم درباره اجلاس تهران که با رد «آیپی» میشد حدس زد، خارج کشور سکونت دارد. به همین بهانه، دل یک دله میکنم و نکتهای را که مدتها در نوشتنش تردید داشتم، مینویسم. المپیک لندن متاثر از رجزخوانیهای اپوزیسیون در فضای مجازی- فضایی که با عرض معذرت، سگ صاحبش را نمیشناسد! ـ نحوه واکنش بعضی هموطنان خارجنشین هنگام دریافت جایزه مدالآوران برایم پر از ابهام بود.
فکر میکردم اگر فرنگیکاران ما مدال طلا بگیرند، نکند عدهای پرچم قشنگ 3 رنگ جمهوریاسلامی را دست نگیرند، سرود ملی ما را نخوانند، کارهایی کنند و دست رسانههای دشمن بهانههای جور واجور دهند. قهرمانان ایران اما یکی پس از دیگری روی سکوی نخست ایستادند، در حالی که با حجاب و بیحجاب، با ریش و بیریش، تماشاگر از ایران اعزام شده و هموطن ساکن اروپا حتی دخترکان و پسرکانی که اندک مداقهای در باب محرم و نامحرم نداشتند و خیلی بیپروا دست به دست هم داده بودند، جملگی با بلندترین و زیباترین فریاد ممکن، سرود مقدس جمهوریاسلامی ایران را میخواندند، بلندبلند «پیامت ای امام...» میخواندند، دادزنان «شهیدان پیچیده در گوش زمان...» میخواندند، حماسی و تاریخی و به یادماندنی «بهمن فر ایمان ماست...» میخواندند، مغرورانه و باشکوه، همراه با قطراتی اشک شوق «جمهوری اسلامی» ایران میخواندند... و بعد، مینشستند به شادی و دم به دم پرچم منقش به آرم «الله» را تکان میدادند و حتی چندبار از صداوسیما دیدم زنانی رسما بیحجاب، بوسه بر نام «الله» میزدند. نه عزیز! به شهادت نوشتههایم، آدمی نیستم که بعد از این قبیل مشاهدات، احساسی شوم و خیال کنم پای «جذب حداکثری» حتی به اقلیم لندن هم رسیده.
نیز با همه احترامی که برای مخاطب فوقالذکر نوشتههایم قائلم، اصلاً معتقد نیستم تایید و تکذیب نشستی «در حد اجلاس» محتاج اعتراف کسانی است که با مفاهیمی مشکل دارند. حرفم این است ما حقیقتاً و به معنای واقعی کلمه یک «ملت» هستیم. در علوم سیاسی، عنوان «ملت» تعریفی دارد که حتی این تعریف هم، آنجا که پای «ملت ایران» در میان است، دچار نقصان میشود. «ملت» به اعضای یک پیکر میگویند که هرگز نمیتوان ایشان را از هم جدا کرد، ولو در هزار و یک مساله با یکدیگر اختلاف سلیقه داشته باشند. مشکل بزرگ اپوزیسیون جمهوری اسلامی این است که براساس بعضی اختلافسلیقهها و تفاوت عقیدهها، گمان میکند هستند کسانی که به فراخوان آشغال ریختن در خیابانهای تهران، هنگام برگزاری اجلاس سران، لبیک بگویند. من آن کل یکپارچه، واحد و متحدی که «ملت ایران» میخوانمش، باورم هست سر مفاهیمی چون عرق ملی، خاک، پرچم، غرور و البته دین و آیین، دقیقا به یک «تن» میمانند. وطن ایران حقا که تن منسجمی دارد.
از صدقه سر همین انسجام است که هنگام مدال گرفتن حمید سوریان، از حنجرههای مختلف، فقط یک فریاد واحد شنیده میشود. مشکل اپوزیسیون دگم ما این است که براساس ظاهر آدمها قضاوت میکند و آنقدر میبافد و میبافد و میبافد که گاه حتی امر بر من و تو مشتبه میشود که نکند در لندن اتفاقی به ضرر غرور ملی رخ دهد. آنچه در لندن رخ داد، حتی کامنتی که دیشب برایم آمد، جملگی دارای این پیام است: ما نباید در تحلیلها همان اشتباه اپوزیسیون را تکرار کنیم که از خوشخیالی بدتر، بدخیالی است!
4- اجلاس تهران آنقدر صدا و بازتاب داشته که بیراه نیست اگر بیداری اسلامی را به قبل و بعد شانزدهمین اجلاس سران عدم تعهد تقسیم کنیم. به یمن اجلاس تهران، از این پس با اطمینان بیشتری میتوانیم «بیداری اسلامی» را «بیداری جهانی اسلام» بخوانیم، چرا که این روزها اسلام، انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی زبان بشریت را به اعتراض علیه سلطهگران باز کرده. در تهران، خیلی از سران خیلی از کشورها اصلا مسلمان نبودند اما سطر سطر سخنانشان در منظومه «بیداری اسلامی» میگنجید و در این چارچوب تعریف و تفسیر میشد. انشاءالله بزودی شاهد خواهیم بود رفتار و گفتار بیداری اسلامی به کشورهای غیرمسلمان نیز سرایت کند.
ناشی از همین «ترس بزرگ» بود که نتانیاهو، این بار به جای ایران، مصر، سوریه، لبنان، بحرین و...، کار را یکسره کرد و به همه بشریت ناسزا گفت: «اجلاس تهران، لکه ننگی بر پیشانی جامعه بشری بود. واقعا تعجب میکنم در یک اجلاس، این همه علیه اسرائیل حرف زده میشود ولی دریغ از یک کشور معترض که به دفاع از اسرائیل بلند شود». از اینها گذشته، اجلاس تهران، مبدأ بسیار مناسبی برای پیوند هرچه عمیقتر انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی است.
اسلام، مبارزه با رژیم غاصب قدس، مقابله با فزونخواهی نظام سلطه، اتکا بر رای مردم به جای دیکته بیگانگان، حمایت از مقاومت و... وجوه مشترک انقلاب اسلامی ملت ایران و بیداری جهانشمول اسلامی است. گذشت دورهای که آمدن یا نیامدن فلان رئیسجمهور به ایران محل این قبیل مباحث باشد. بعد از اجلاس تهران، فقط باید درباره مسائل بزرگ و مهم صحبت کرد. عجبا! اهل حق دیروز مدعی بودند؛ انقلاب مصر فقط انقلاب نان است و انقلاب اسلامی نیست». و میگفتند؛ «مرسی به ایران نمیآید». اجلاس تهران اگرچه در بطن و متن خود به همه این شبهات پاسخ گفت، لیکن در کاری ابتکاری، ثابت کرد که اساسا پدیده بیداری اسلامی خیلی درگیر حرفهای سطح پایین نیست و بیشتر از جنس «کنش» است تا «واکنش».کنشی که البته فقط شامل ملل مسلمان نمیشود.
5- روزگار فتنه 88 طعنهزنندگان میگفتند؛ خانواده شهدا از نظام بریدهاند! همان زمان بسیاری از خانواده شهدا از سرداران گرفته تا دیگران به صحنه آمدند و بیانیه دادند و بیعت مجدد خود را با ولایت، اعلام کردند. واقعا بامزه است؛ وقتی هنوز هم مادران چند شهیدداده ما در محضر ولیفقیه، از اینکه بیش از این یارایشان نبوده تا برای اسلام و انقلاب قربانی دهند، ابراز شرم میکنند، و در عین حال چنین طعنههایی میشنوند! قطعا این هم درست و منطقی نیست که خانوادههای شهدا هر روز بیانیه دهند و در حمایت از ولایت راهپیمایی کنند. خدا اما چه زیبا به میدان آمد با عطیههایی به نام «علیرضا» و «آرمیتا»، گویی راحت کرد کار خانواده شهدا را. حالا به جای ما، این علیرضاست که به سران کشورهای اسلامی گل میدهد و باز هم بهجای ما، این آرمیتاست که برای دبیرکل سازمان ملل خط و نشان میکشد. اصولا خون شهدا نسبت به هم، همافزایی دارد و اگر به برکت خون شهدای دهه 60 شهدای هستهای ساخته میشود، فرزندان شهدای هستهای هم بیکار نمینشینند و تبدیل به «رسانه رسانای خانواده شهدای دهه 60» میشوند و عصای دست مادران چند شهید داده مظلوم میشوند تا دیگر هیچکس جرأت نکند بگوید؛ خانواده شهدا با نظام مشکل دارند. ما با طعنه «ساختگی بودن فیلم آرمیتا» البته مشکلی نداریم که ما اصلا ساخته شدهایم برای ولایت.
6 ـ مسیر روبهروی جمهوری اسلامی روشن و میسر است. دراین راه درخشان و روبهپیش، هر فتنهای در حکم سکتهای است که چندی به تعویق میاندازد پیشروی انقلاب را. آیا حیف نیست؛ نظامی که میتواند در حد اجلاس تهران عمل کند، درگیر مقابله با فتنههای داخلی شود؟! همین جا باید گفت: اصولا هیچ انتخاباتی در کشور ما محل زد و خورد انقلاب و ضدانقلاب یا مثلا محل نزاع دوگانه مقاومت و سازش نیست. تمام اختلافات ما در مسیر انتخاباتها باید خلاصه در مقوله خدمت و نحوه خدمت شود. قرار نیست انتخابات، زیرمجموعه جمهوری اسلامی باشد اما نظام سلطه هم در آن نامزد داشته باشد! چنین انتخاباتی «در حد اجلاس» نیست. حتی انتخاباتهای ما نیز از این پس باید در حد اجلاس باشد.
این نوشته را با شهدا شروع کردم؛ همان به که با شهدا بسته شود. شهدا در جنگ هر وقت جادهای را باز میکردند، بعد از گفتن «جادهداره باز میشه، دل امام شاد میشه» مینشستند پای «زیارت عاشورا». ارباب! ما هرچه داریم، از دستگاه خون شماست.
پس «السلامعلیک یا اباعبدالله».
آفرینش:طلاق؛ بالاترین درخواست در محاکم حقوقی
«طلاق؛ بالاترین درخواست در محاکم حقوقی»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم زهرا کیانبخت است که در آن میخوانید؛بررسی میزان طلاق و مقایسه میانگین آن در سالیان اخیر، از رشد صعودی نرخ این پدیده در کشورمان حکایت میکند.
چندی پیش نیز، از جانب دبیر کمیته سلامت شورای شهر تهران اعلام شده بود که ایران رتبه چهارم طلاق در جهان را به خود اختصاص داده است.
به گونهای که تحلیل و مقایسه آماری پدیده طلاق براساس دادههای سازمان ثبت احوال کشور، در فاصله زمانی سالهای 1385 هجری شمسی تا 1390 هجری شمسی گویای نرخ تصاعدی آن در کشورمان میباشد. طبق آمارهای ارائه شده از سوی سازمان ثبت احوال، فراوانی طلاق در کل کشور، در سال 1385؛ 94039 مورد، در سال 86؛ 99852 مورد، در سال 87؛ 110510 مورد، در سال 88؛ برابر با 125747 مورد، در سال 89؛ 137200 مورد، و در سال 90 برابر با 142841 مورد بوده است.
به این آمارها باید 34759 مورد طلاق ثبت شده در سه ماهه اول سال 91 را نیز افزود که به صورت جداگانه در فروردین ماه 91 برابر با 9278 مورد، در اردیبهشت 91 برابر با 13350 مورد، و در خرداد ماه برابر با 12131 مورد بوده است.
در میان کل استانهای کشور نیز استان تهران بالاترین میزان فراوانی در آمار طلاق را به خود اختصاص داده است.
طلاق پدیدهای است که همچون بسیاری از پدیدههای اجتماعی دیگر، از مسایل فرهنگی اجتماعی متعدد و متنوعی متاثر است. جامعهشناسان و محققان علوم روانشناختی دلایل مختلفی را برای این پدیده و روند رو به رشد آن ذکر میکنند که از جمله آنها میتوان به مواردی همچون تفاوتهای فرهنگی و طبقاتی، استقلالطلبی و نداشتن روحیه مشارکتی، نداشتن امنیت شغلی و مشکلات معیشتی، عدم رشد شخصیتی، عدم انعطافپذیری و مشکلات اخلاقی و رفتاری همچون توقعات بیپایان و عدم گذشت، و... اشاره کرد.
صرفنظر از طلاق و جدایی رسمی که پای زوجین را به مجتمعهای قضایی و دادگاههای خانواده باز میکند، باید از طلاق عاطفی نیز سخن به میان آورد که با وجودی که در آن، هیچ گاه زوجین در دادگاههای خانواده حضور نمییابند، اما در این موارد نیز محیط متزلزل خانه، خود به نوعی به دادسرا و دادگاه تبدیل میشود.
اما دلیل افزایش سرانه طلاق هر چه که باشد، و هر کدام از شاخصهها و علل این پدیده که نقش بیشتری را در ازدیاد آن ایفا کنند، واضح است که رشد سرانه این درد اجتماعی و فرهنگی در بدنه اجتماعمان هیچگونه همخوانی و سنخیتی با حافظه تاریخی و فرهنگی کشورمان نداشته و ندارد.
حافظه تاریخی و فرهنگیای که الف الفبای آن را اخلاقگرایی و مهرورزی تشکیل میدهد، به گونهای که اگر امر بر انتخاب سه مفهوم اصلی در آن دایر شود، بیشک یکی از ابتداییترین و کلیدیترین مفاهیم آن، اخلاق و اخلاقگرایی است. حافظه تاریخی و فرهنگیای که میتوانست در زمینه طلاق، جایگاه کشورمان را در میان سایر کشورها به محلی بسیار قابل قبولتر از این برساند.
مردم سالاری:بحران سوریه، نیاز به تصمیم فراملی و فرامنطقهای
«بحران سوریه، نیاز به تصمیم فراملی و فرامنطقهای»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم مرتضی نعمتزاده است که در آن میخوانید؛ تصمیمگیری درباره سوریه در حال حاضر تنها میان نظام سوریه و مخالفین مسلح و تندرو اسلامی در داخل سوریه نیست بلکه معادله فراتر از یک مساله داخلی است و در حال حاضر بحران سوریه ابعاد منطقهای و بینالمللی به خود گرفته بنابراین تصمیمگیری در خصوص این بحران و یا توقف این بحران در واقع یک مقوله فراملی و فرا منطقهای است، لذا تا زمانی که تصمیمگیری در مورد این مساله در سطح بینالمللی، جهانی و منطقهای اتخاذ نشود این بحران در عرصه داخل همچنان ادامه پیدا خواهد کرد، اما این که تا چه زمانی این شرایط ادامه پیدا میکند تا حدود زیادی به تحولات آمریکا و انتخابات این کشور مرتبط است یعنی به نظر میرسد که نظام سوریه تا انتخابات آمریکا سقوط نخواهد کرد چرا که آمریکا به هیچ وجه اجازه نخواهد داد که قدرت در سوریه از نظام سوریه به گروههای سلفی یا گروههای دیگری انتقال پیدا کند که اختیارشان در دست آمریکا نباشد این بدان معناست که آمریکا میخواهد سوریهای که نظامش سقوط کند در دستان خودش قرار بگیرد نه این که در اختیار گروههایی باشد که کنترل آن در دستش نباشد.
بنابراین تا زمان انتخابات آمریکا، این کشور قدرت دخالت فعال را ندارد و چنین به نظر میرسد که این بحران حداقل تا انتخابات آمریکا ادامه پیدا خواهد کرد. اما حل این بحران در گرو یک تصمیم بینالمللی و منطقهای است به همین دلیل راه حل این بحران در گرو بازیگران بینالمللی و منطقهای است که با یکدیگر در صورت رسیدن به یک طرح مورد توافق و پایبندی به آن طرح این بحران سمت و سوی حل را پیدا خواهد کرد.
به نظر میرسد که ثبات و آرامش در سوریه در آینده نزدیک چندان قابل پیشبینی نیست و در افق به چشم نمیخورد یعنی تا زمانی که ترکیه، عربستان و قطر در سطح منطقهای به دخالتهای خودشان ادامه می دهند و گروههای مسلح را به لحاظ تسلیحات و انسانی تقویت میکنند قطعا این روند ادامه پیدا خواهد کرد و سوریه روی آرامش را به خود نخواهد دید مگر اینکه در سطح منطقهای، کشورهای اثرگذار به یک توافقی در مورد وضعیت سوریه برسند و به این توافق هم پایبند باشند در غیر این صورت انتظار اینکه سوریه در آینده نزدیک روی آرامش را ببیند وجود ندارد اما تداوم این بحران قطعاً مشکلات دیگری را برای منطقه از جمله در داخل ترکیه و لبنان ایجاد خواهد کرد و چنانچه این بحران باز هم تداوم پیدا کند دایره جغرافیایی تاثیرگذاری آن گستردهتر خواهد شد.
قطعاً با توجه به اینکه به لحاظ جهانی غیرمتعهدها از وزنه خوبی برخوردار هستند میتوانند یک طرحی را ارایه دهند و در گفتوگو با قدرتهای بینالمللی از جمله روسیه، آمریکا و اروپا موثر باشند. در این صورت حتماً چنانچه طرفهای بینالمللی مواضعشان را تغییر دهند میتواند در تصمیم کشورهای منطقه نیز تاثیرگذار باشد.
البته غیرمتعهدها میتوانند اگر بهطور جدی طرحی را داشتهباشند در این زمینه موثر باشند.بخش مهمی از تقویت گروههای افراطی در منطقه به نقشی که عربستان و قطر ایفا میکنند، برمیگردد با توجه به اینکه اصولا جریان سلفیها و القاعده از عربستان، چه از سوی موسسات رسمی و سازمان امنیت این کشور و چه از سوی موسساتی تحت عنوان موسسات خیریه تغذیه میشوند و این کمکها را در اختیار القاعده و سلفیها قرار میدهند قطعا بخشی از کنترل اینها به سیاستی که عربستان میتواند اتخاذ کند برمیگردد.
اگر عربستان دست از حمایت سلفیها و القاعده به لحاظ مالی و تجهیزاتی بر دارد، آنها نمیتوانند دوام بیاورند و یا مقاومت کنند. البته این مساله تا حدودی هم، بستگی به مسائل ایدئولوژیک و اعتقادی دارد و القاعده سعی میکند در محور اختلافات مذهبی سوار شود و تاثیرگذار باشد، مقداری هم به این ارتباط دارد که اگر عربستان تغییر نقش و سیاست دهد میتواند تا حدی روند سلفیگری در منطقه را کنترل کند.
در حال حاضر عربستان گفتمان مذهبی را دنبال میکند و گفتمان سلفی از گفتمان مذهبی برخوردار است و تا زمانی که این سیاست از سوی عربستان دنبال میشود به طور طبیعی روند رشد و تقویت سلفیها افزایش پیدا میکند، البته سلفیگری هم یک اوج دارد و وقتی به نقطه اوج خود میرسد قطعا شرایط منطقهای و بینالمللی و حتی داخلی، سلفیگری را به حجم طبیعی و افولش نزدیک میسازد.
به هرحال الان وضعیت بینالمللی و منطقهای وضعیت شناوری است یعنی از یکسو اگر مصر سیاستها و جایگاه طبیعی خودش را در منطقه پیدا کند با توجه با این که مصر تعلق به جریان میانهرو مذهبی دارد و از سوی دیگر هم ایران با توجه به این گرایش و روند میانهروی مذهبی را دارد، اینها میتوانند تا حدود زیادی در بقیه تحولات منطقهای از جمله بحث سلفیها تاثیرگذار باشد. اما در حال حاضر مصر هنوز از سیاست روشنی در حوزه سیاست خارجیاش پیروی نمیکند و ما شاهد هستیم که سیاست خارجی مبارک همچنان بر مصر حکومت میکند که مهمترین همپیمان آن عربستان است که در منطقه در غیاب مبارک دارد یکهتازی میکند.
حمایت:گزارشهای تکراری
«گزارشهای تکراری»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم محمد صالح جوکار است که در آن میخوانید؛آخرین گزارش فصلی یوکیا آمانو، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی که چند روز پیش ارایه شد، مانند گزارشهای قبلی وی، بر اساس همان حرفهای کهنه و قدیمی گذشته تنظیم شده بود. در گزارش جدید آمانو بار دیگر ابهاماتی که در گذشته درباره فعالیتهای هستهای ایران مطرح شده بود، بدون سند و مدرک تکرار شده است در حالی که انتظار میرفت آژانس بینالمللی انرژی اتمی از رویه قبلی خود دست بردارد و در گزارشهایی که ارایه میدهد واقعبینانه به موضوع هستهای جمهوری اسلامی نگاه کند.
در صورتی میتوان به یک گزارش استناد کرد که برای تمامی مطالب آن سند و مدرک آورده شود، نه اینکه مستندات آن بر اساس حدس و گمان باشد. اگر آژانس بینالمللی انرژی اتمی همچنان این راه را ادامه دهد و تحت فشار رژیم صهیونیستی و آمریکا گزارشهای غیر مستند ارایه کند تنها به حیثیت و آبروی خود خدشه وارد میکند.
اگر مدیر کل آژانس راست میگوید و نگران این است که از انرژی هستهای برای فعالیتهای نظامی استفاده شود، بهتر است اول جلوی اسرائیل را بگیرد که کلاهکهای هستهای دارد و این مطلب بر همه هم روشن است؛ در حالی که میبینیم آژانس بینالمللی انرژی اتمی تا به حال هیچ گزارشی درباره فعالیتهای هستهای اسرائیل ارایه نکرده است؛ بنابراین واضح است که گزارشهای آژانس درباره برنامه هستهای ایران جنبه سیاسی دارد و به هیچوجه واقعبینانه نیست.
علاوه بر این نباید فراموش کرد که گزارش اخیر مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای ایران همزمان با برگزاری اجلاس سران کشورهای عضو جنبش غیرمتعهدها در تهران ارایه شد.
وقتی رژیم صهیونیستی و مدافعان منافع وی نتوانستند با تهدید و امتیازدهی مانع حضور سران کشورهای غیر متعهد در تهران شوند، سعی کردند بار دیگر ابهام در برنامه هستهای ایران را مطرح کنند و افکار عمومی را به این سمت سوق دهند تا شاید بتوانند از اهمیت اجلاس تهران بکاهند؛ در حالی که اکثر کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها حامی فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامیاند و در اجلاس تهران هم حمایت خود را از این موضوع اعلام کردند.
به هر روی آنچه مسلم است، این است که برنامه هستهای جمهوری اسلامی کاملا شفاف و مطابق قوانین آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیش میرود و هیچگونه فعالیت پنهانی ندارد؛ این موضوع حتی در گزارشهای بازرسان آژانس هم مشهود است و آنان تا به حال نتوانستند نکته منفی در فعالیتهای هستهای ایران پیدا کنند.
ابتکار: مصلحت در امانت داری است یا تحریف؟
«مصلحت در امانت داری است یا تحریف؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم غلامرضا کمالی پناه است که در آن میخوانید؛روزی ناشنوایی می خواست به عیادت بیماری برود. باخود فکر کرد و پیش بینی نمود که اول از او می پرسم که حالت چطوره ؟ او خواهد گفت: خوبم. می گویم: الحمدالله. از او می پرسم که چه غذایی می خوری؟ خواهد گفت: فلان غذا را میگویم:گوارا باد. میپرسم که طبیبت کیست؟ خواهد گفت: فلان شخص. می گویم: مقدمش مبارک. ناشنوای بیچاره با این ذهنیت و پیش بینی به عیادت بیمار رفت. مطابق پیش بینی های قبلی خود از بیمار پرسید: حالت چطوره؟ بیمار جواب داد: خیلی بد. ناشنوا گفت: الحمدالله. دوباره از او پرسید: طبیبت کیست؟ بیمار با ناراحتی جواب داد: عزراییل. ناشنواگفت: مقدمش مبارک. دوباره پرسید: چه غذایی میل می کنی؟ بیمار باعصبانیت تمام جواب داد:زهرمار. کر گفت: گوارای وجود.
-محمد مرسی رئیس جمهور مصر: «مردم فلسطین و سوریه برای آزادی، عدالت وکرامت مبارزه می کنند»
-مترجم صدا و سیما: «مردم فلسطین و بحرین برای آزادی وعدالت و کرامت مبارزه می کنند»
- مرسی: «وتو دست شورای امنیت را از حل وفصل بحران سوریه کوتاه کرد»
- مترجم ما: «وتو دست شورای امنیت را از حل وفصل بحران های تحولات مردمی کوتاه کرد.»
- مرسی: «ما با مردم سوریه علیه نظام ظلم و سر کوب اعلام پشتیبانی می کنیم»
- مترجم ما: «آرزوی بقای نظام سوری دارای پشتوانه مردمی را داریم.»
همان گونه که می بینیم، مترجم ما سخنان آقای مرسی را درست برعکس و مطابق آرزوی خود ترجمه کرده است. گوینده چیزی گفته و مترجم چیز دیگری از آن ساخته است. شنونده و مخاطب هم این وسط بازیچه قرار گرفته است. چند پرسش و نکته اساسی دراین جا مطرح است:
الف)آیا سخنان مرسی درست ودر جایگاهش مطرح شده است؟ در پاسخ باید گفت که بهتر بود ایشان درمقام ریاست قبلی جنبش عدم تعهد، به جای بیان موضع شخصی و حتی کشورش همگانی تر و پخته تر سخن می گفت. از یاد نبریم که ایشان تازه کار است ومقداری از این ناهماهنگی و نا پختگی از کم تجربگی وی بر می خیزد.
ب) آیا مواضع سایر کشورها باید با ما هماهنگ باشد و روسای آنان به دلخواه ما سخن بگویند؟بی گمان حتی مردم عامی وکم اطلاع هم می دانند که چنین نیست. هر کشوری بر اساس منافع خود موضع می گیرد.منافع ملی ما در حمایت از محور مقاومت است ومنافع برخی کشورها در تضعیف این محور است. این که رئیس مصر منافع کشورش را در زمینه سوریه مقابل ایران می بیند، به خودشان مربوط است. ما ایرانیان از سقوط مبارک شادمان شدیم و در انتخابات اخیر ریاست جمهوری مصر آرزوی پیروزی همین آقای مرسی را داشتیم. اکنون که با واقعیت ایشان روبرو شدیم آرزوی تغییر دیدگاه ایشان راداریم و گرنه آرزویمان درباره ایشان بر باد خواهد رفت.
ج) آیا از جهات گونان اخلاقی، شرعی، سیاسی و... مترجمان ورسانه های ما مجازندکه سخن شخص دیگری را آن هم در مقام رئیس جمهور، تحریف کنند و بر طبق آرزو و دیدگاه خود آن را ترجمه و منعکس کنند ؟ آن هم در شرایطی که رسانه های گوناگون جهان همزمان اصل سخن را به گوش جهانیان می رسانند؟
هر انسانی با هر دین و دیدی دروغ و تحریف را ناپسند می داند. پیامبر و بزرگان دینی ما هم دروغ را سرچشمه همه گناهان دانسته اند. رهبر معظم انقلاب هم در این اجلاس دشمنان را دروغگو نامیدند. حال مسئولان سیما با چه مجوزی و بر پایه کدام مصلحت دست به چنین عمل غیر اخلاقی زدند؟ چرا به پیامدهای منفی آن علیه کشورمان فکر نکردند؟ بی تردید آشکارشدن این خبط بزرگ هم به اعتبار گزارشها و اخبار رسانه ملی نزد مخاطبان آسیب رسانده هم چهره روشن و موفقیت آمیز ایران در برگزاری اجلاس را لکه دار کرده است.باید ایمان داشته باشیم که امانت داری در ترجمه و انتقال خبر مهمتر از آن چیزی است که گفته می شود.
ملت ما:اهمیت به نظر مردم سوریهاولویت نشست چهارجانبه مصری
«اهمیت به نظر مردم سوریهاولویت نشست چهارجانبه مصری»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم ابراهیم آقامحمدی است که در آن میخوانید؛ دولت مصر به تازگی از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه خود، پیشنهاد برگزاری یک نشست چهارجانبه به کشورهای ایران، ترکیه و عربستان سعودی ارایه داده است. با توجه به اینکه پیشنهاد دولت مصر به اعضای حاضر در نشست، مربوط به کشورهای مسلمان بوده و اسلام داشتن یک ویژگی مشترک در این نشست چهارجانبه است، لذا میتوان این پیشنهاد را پیشنهاد خوبی تلقی کرد.
البته با توجه به اینکه موضع کشورهای پیشنهادی مصر مانند ترکیه و عربستان سعودی، درباره سوریه روشن شده و همگی موضع خود را به شکل شفاف بیان کردند، نیمی از کار نشست نسبت به مواضع هر یک مشخص است و حل شده اما اینها باید درباره کشور سوریه به این نتیجه برسند که سوریه، دارای یک پایگاه مردمی بوده و با برخورداری از این پایگاه میتواند به خواسته خود یعنی حکومت مردمی برسد. براین اساس، اگر نشستی از سوی مصر مطرح میشود میبایست برپایه مردمی بودن و منافع مردم آن تعیین شود و اعضای آن کمتر به مسائل حاشیهای بپردازند و مواضع خود را که علیه سوریه قرار دادهاند را فراموش کنند.
در این راستا ممکن است ابهاماتی مبنیبر نفوذ و دخالت امریکا یا روسیه مبنیبر عوامل اصلی برای حل بحران منطقهای در سوریه، مطرح شود و طبیعی است که امریکا با روابطی که با عربستان و ترکیه دارد ممکن است بتواند در برخی زمینهها اعمال نفوذ کند اما از آنجایی که مردم مصر به تازگی رهایی پیدا کرده و دولت کنونی مصر یک دولت انقلابی است و با سیاستهای امریکا فاصله پیدا کرده است به نظر میرسد چندان از خواست امریکاییها تاثیر نگرفته و منافع امریکا بهراحتی در آنجا امکان طرح نخواهد داشت.
همچنین با توجه به اینکه ایران به دنبال کسب استقلال دولت سوریه در جهت منافع مردمی این کشور است، در نتیجه مشخص است که جمهوری اسلامی ایران واکنش مثبتی به برگزاری این نشست چهارجانبه نشان دهد. در حقیقت این حضور میتواند تاکیدی هم بر قدرت دیپلماسی ایران در منطقه باشد. ایران در منطقه خاورمیانه خودی از خود نشان داده و از هر لحاظی که در نظر بگیریم در امور بینالمللی و منطقهای تاثیرگذار خواهد بود.
جایگاه جمهوری اسلامی ایران یک جایگاه منحصر به فرد بوده و از دیپلماسی خوبی برخوردار است. بهطور کلی با توجه به جایگاهی که دارد، دستگاه دیپلماسی ایران و قدرت این کشور میتواند در نشست چهارجانبه هم حرفهای مهمی برای تاثیر در تغییر مواضع کشورهای دیگر نسبت به سوریه داشته باشد. در نهایت میتوان چنین ارزیابی کرد که با توجه به برگزاری چنین نشستی پیشبینی میشود که در صورت برگزاری میتوان آن را به مردم سوریه واگذار کرده و به هر نظری که مردم این کشور میدهند اهمیت داد.
در حال حاضر مشاهده میشود که عدهای به زور آمده و قصد دارند مردم سوریه را نادیده بگیرند و تمام کشورهایی که برای حل بحران منطقهای سوریه وارد عمل میشوند باید به این نکته توجه ویژهای داشته باشند.
آرمان:الزامات مناظرههای تلویزیونی در انتخابات
«الزامات مناظرههای تلویزیونی در انتخابات»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر محمدجواد حقشناس است که در آن میخوانید؛اصولا بحث انتخابات در نظامهای سیاسی که مبتنی بر رای مردم اداره میشوند، به نوعی محور اصلی سیاستورزی عمومی و شکلدهنده قسمت عمدهای از معادلات داخلی مملکت است، چرا که حضور مردم در تعیین سرنوشت بهعنوان یک اصل مسلم و پذیرفتهشده، مورد توافق تمام جناحهای حاضر در قدرت و مایل به حضور در رقابت سیاسی پذیرفته شده است.
طی دهههای گذشته بحث زمانبندی شدن قدرت از طریق حضور مردم در انتخابات، که ناظر به تغییر ترکیب قوای مجریه و مقننه است، به روندی معمول برای اداره کشورها تبدیل شده است. نکته مهمی که در این فرآیند باید به آن توجه شود این است که عموم انتخابکنندگان بر اساس کدام معیار و شاخصها و با توسل به چه ابزارهایی میتوانند دست به انتخاب کاندیدای مورد نظر خود بزنند؟ برای پاسخ به این نیاز در نظامهای سیاسی مختلف، شاهد تنظیم و تدوین قواعد و قوانینی هستیم که رقابت سیاسی را مستند و قانونمند میکند و امکان انتخاب دقیقتر را فراهم مینماید.
از جمله سازوکارهایی که در راستای ارتباط موثرتر حوزه سیاسی با بستر عمومی به وجود آمده و درحقیقت از نیازهای اصلی و پایهای دموکراسیهای پایدار است، وجود احزاب شناسنامهدار و فراگیر است. اما جدای از سازوکارهای حزبی باید از رسانههای جمعی بهعنوان ابزارهایی کارا برای ایجاد ارتباطی موثر و سازنده میان عرصه عمومی و حوزه سیاست یاد کرد. افزایش جمعیت، پیچیده شدن اشتغالات روزمره و تخصصی شدن حوزههای کاری از جمله عواملی هستند که باعث وابستگی بیشتر جوامع مختلف به رسانهها برای دریافت اطلاعات در حوزههای مختلف شدهاند. بیشک یکی از اساسیترین این حوزهها، حوزه سیاست است.
رسانهها از یکسو عموم جامعه را در جریان تحولات جاری سیاسی قرار میدهند و از سوی دیگر بر شکلگیری تصور آنها از گروهها، معادلات و مناسبات سیاسی تاثیرگذارند. در این گذر رقابتهای انتخاباتی از یکسو بهدلیل موجی که در جامعه ایجاد میکنند و از سوی دیگر بهدلیل تاثیر عمیقی که در شکلدهی فضای سیاسی جامعه دارند، از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردارند.
نکتهای که در این میان باید توجه کرد این است که بحث حضور نامزدهای انتخاباتی در رسانه نیاز به استانداردها، قواعد و شاخصهای مناسب و مشخصی دارد که رقیبان انتخاباتی بتوانند بر اساس آن و در حضور مجریان مسلط و باقدرت امکان ارتباط مفاهیم و انتقال نقاط قوت و ضعف را به مخاطب داشته باشند. در این راستا یکی از مشکلاتی که وجود دارد، تعلق امتیازات ویژه به برخی در حوزه رسانه است که مشکلاتی را در این زمینه بهوجود آورده است. طبیعتا این مساله موقعیت ویژه و ممتازی را برای مسئولان رسانه بهوجود آورده که امکان رقابت را در این عرصه کم کرده است.
امروزه شاهد هستیم که در اکثر کشورها وجود و تعدد و تکثر رسانهها، موجبات رقابتهای سازنده را بهوجود آورده و طبیعتا هر رسانهای مخاطب خاص خود را پیدا کرده و نامزدهای انتخابات نیز میتوانند دیدگاههای خود را متناسب با نوع مخاطبی که هر کدام از رسانهها دارند، بیان کرده و ارتباطی موثر با طبقات و اقشار مورد هدف خود برقرار کنند.
مبحث مناظرههای رسانهای، در جریان انتخابات ریاستجمهوری از هیچ قاعده خاصی برخوردار نیست و این مساله نیز در کنار بحث امتیاز رسانهای آسیبهای این دست مناظرهها را دوچندان میکند. با توجه به اینکه انتخابات مهمی را در پیش رو داریم، باید مبحث مناظرههای رسانهای تبدیل به قانون شده و به قانون انتخابات ریاستجمهوری افزوده شود تا نامزدهای انتخابی بتوانند بهطور مساوی و با داشتن حق دفاع از خود در صورت طرح برخی اتهامات امکان رقابت انتخاباتی عادلانهتر را داشته باشند.
دنیای اقتصاد:... و این رشد بی رحم نقدینگی
«... و این رشد بی رحم نقدینگی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم حسین درودیان است که در آن میخوانید؛نوسانات اقتصادی، از جمله نوسان در سطح قیمتها، به مانند روند رشد و توسعه اقتصادی، همواره موضوعی جذاب برای تبیین در بین اقتصاددانان بوده است.
در اقتصادهای امروزی که بعضا از آنها با عنوان اقتصادهای «پولی» یاد میشود، بیتردید متهم اصلی بروز نوسان در سطح عمومی قیمتها، حجم پول یا به تعبیر دقیقتر «حجم نقدینگی» است. بر عکس جوامع پیشین که در آنها نوسانات قیمتها ریشه در بخش حقیقی اقتصاد و رخدادهایی طبیعی نظیر وفور، قحطی، خشکسالی و... داشت، در اقتصادهای امروزی با کنترل نسبی طبیعت، ریشه اصلی نوسانات اقتصادی به ویژه نوسان در قیمتها را باید در عامل پول جستوجو کرد. اگر سطح عمومی قیمتها (و نه سطح قیمت در یک بازار خاص آن هم به طور استثنایی) در نوسان دیده میشود، شک نکنید که دنبال کردن این سرنخ شما را به احتمال قریب به یقین به چیزی جز رشد نقدینگی نمیرساند، البته این به معنای آن نیست که بخش حقیقی اقتصاد و نوسانات طبیعت و تولید نمیتواند منشا بیثباتی قیمتها باشد، اما توجه به این نکته ضروری است که عوامل غیرپولی، امروزه، صرفا در شرایط بحرانهای بزرگ با منشا غیراقتصادی (مانند جنگ و سوانح عظیم طبیعی) میتوانند منشا بحرانها و نوسانات اقتصادی باشند. حتی ممکن است در یک دوره خاص به دلیل بروز یک شوک مثبت یا منفی حقیقی، بازار محصولی خاص دستخوش نوسان قرار گیرد (مانند نوسان قیمت مرغ در کشور در ماههای اخیر به دلیل وابستگی بالای این بخش به نهادههای وارداتی به ویژه کنجاله سویا)، اما آنگاه که از نوسان در سطح «عمومی» قیمتها (یا همان تورم) سخن میگوییم، الا و لابد ریشه این مساله در «پول» است.
از تحولات شگرف اقتصادهای مدرن، حذف پولهای طبیعی (پولهای مبتنی بر فلزات قیمتی که در بخش عمدهای از تاریخ بشر به عنوان پول، رایج بودهاند) و حاکمیت پرحکایت «پول کاغذی» (پولی بدون ارزش ذاتی و دارای ارزش اعتباری محض) بوده است. این تحول مهم - که نامگذاری اقتصادهای کنونی را به اقتصاد «پولی» موجب شده است- آنچنان که برخی منتقدین رادیکال مداخله دولت بیان کردهاند، انحرافی تاریخی در حیات اقتصادی جوامع بوده؛ انحرافی که هماینک به دولتها اختیار نشر پول در هر زمان دلخواه و با کمترین هزینه را داده تا دولت به دلیل قوه قاهره و دست برتر خود، قدرت خریدی برای خود خلق کند که هزینه آن در نهایت با کاهش ارزش پول و تورم، از جیب مردم پرداخت میشود.
این چنین بود که در سیر تحولات اقتصادی مدرن، اندیشه قاعدهمند کردن شدید نهاد پول پیش روی عقلای ذینفوذ در حاکمیت قرار گرفت و مباحثی نظیر «استقلال بانک مرکزی» با هدف کوتاه کردن دست دولتمردان از این منبع شیرین و کم هزینه کسب درآمد را به وجود آورد. امروزه در قاطبه کشورها نهاد پول به شدت تحت کنترل است، بانک مرکزی مستقل است و دولت مستقیما اختیاری در جهت انتشار پول ندارد. اما بهرغم همه این تلاشها همچنان دولتها، حتی در پیشرفتهترین و قاعدهمندترین جوامع، به طرق غیرمستقیم قادر به اثرگذاری بر حجم پول و رشد آن هستند، که انتشار اوراق قرضه از سوی دولتها که در نهایت بانک مرکزی را وادار به نشر پول از طریق عملیات بازار باز با هدف کنترل نرخ بهره میکند؛ از آن نمونه است.
اما پس از این مقدمه طولانی، باید چند جمله ملخص در باب مساله مذکور در اقتصاد ایران بیان کرد. در اقتصاد ما به عکس اکثر کشورها، کنترل جدی و قاعدهمندی سختی بر انتشار پول و رشد نقدینگی وجود ندارد. قواعد مربوط به استقلال بانک مرکزی حتی در قوانین و نوشتهها هم جدی نیست چه رسد به مرحله عمل. اینکه چرا نقدینگی رشد میکند، واضح، اما بسیار بسیار مهم است: «نهاد پول در جوامع کنونی در اختیار دولتها است، بنابراین رشد نقدینگی در درجه اول به این علت است که دولت میخواهد هزینههای خود را تامین مالی کند.» هزینههایی که با درآمد مالیاتی و حتی فروش ارز نفتی در بازار تامین نمیشود، بنابراین دولت ناچار میشود به روشهایی متوسل شود که موجب افزایش پایه پولی میشود (مانند فروش ارز نفتی به بانک مرکزی، استقراض دولت از بانک مرکزی یا استقراض بانکها از بانک مرکزی). این داستان در تجربه بشری اینقدر تکراری است که تمام قواعد پیشگفته در خصوص استقلال بانک مرکزی و کنترل نهاد پولی شاید بیش از صد سال است که در واکنش به همین مسائل به وجود آمده است. این واقعیت تلخ اما مهمی است که تمام ارکان اقتصاد ما سمت و سوی افزایش نقدینگی دارند. در کشور ما دولتها با بلندپروازیهای هزینهای با عواقب ماندگار، مجلسها با فشارهای پیدا و پنهان برای جذب و سوقدهی منابع به کانونهای مطلوب خود (با اهداف عمدتا سیاسی)، نهادها و بوروکراتهای مختلف حاکمیتی با فشار در خصوص افزایش بودجه دستگاه تابعه خود و حتی بخش خصوصی با گلایه و مطالبه همیشگی (و عمدتا به حق خود) در خصوص کمبود نقدینگی و منابع بانکی، همگی ناخواسته، تمام نیروهای خود را در جهت افزایش نقدینگی به کار بستهاند.
مقامات کشور باید بدانند، و احتمالا نیز میدانند، که بر اساس تجربه متواتر جهانی، بدون رعایت انضباط شدید مالی (بودجهای) و پولی، و حتی در برخی مواقع کاهش دردناک هزینهها و بودجهها، امکان تثبیت اقتصادی و کنترل نقدینگی وجود ندارد؛ این اصل اقتصادی آنچنان مهم و برگشتناپذیر است که مقامات مختلف در کشورهای دنیا حتی حاضر نیستند در برابر فشار وسیع افکار عمومی و بهرغم اعتراضات وسیع (که امروزه در اروپا و آمریکا در اوج است) تن به شل کردن سر کیسه بودجه عمومی و به تبع آن گشادهدستی در رشد نقدینگی دهند. در حقیقت در کشور ما این مسیر دشوار و پرمشقت کنترل نقدینگی است که موجب شده سیاستگذاران در ادوار مختلف این اصل بسیار مهم اقتصادی، یعنی تثبیت اقتصادی با مهمترین ابزار آن، کنترل نقدینگی و کنترل هزینهها را در اولویت چندم قرار دهند.
بدون طی مسیر پرزحمت کنترل رشد نقدینگی، هدف اساسی کنترل سطح عمومی قیمتها، کاهش تورم و رفع ریشه نوسانات تکراری و داستان ملالآور بازار سکه، ارز و مسکن و ... غیرممکن است. بدون رفع این زمینه اصلی تحریک، اعمال سیاستهای محدودکننده (مانند اخذ مالیات و محدودکردن معاملات در بازارهای دارایی) معنایی جز مبارزه با معلول ندارد. با وجود این، تامل در مشخصههای اصلی اقتصادی دولت که وجود جهتگیریهای محکم در راستای تشدید فشارهای هزینهای است، امکانپذیری کنترل رشد نقدینگی را بسیار دشوار میسازد.
گسترش صنعت:واگذاری نسجیده
«واگذاری نسجیده»عنوان سرمقاله روزنامه گشترش صنعت به قلم دکتر مهدی فتحالله است که در آن میخوانید؛مدیریت تولید و تجارت محصولات کشاورزی و صنایع وابسته به آن به عنوان موتور محرکه اقتصاد و رمز رفاه اجتماعی و امنیت غذایی مردم کشورها در بازارهای ملی و بینالمللی نقش مهمی را ایفا میکند.
ایران با اتکا به محصولات کشاورزی خود و با تاکید بر ایجاد امنیت غذایی، رفاه اجتماعی و اقتصادی مردم و از طرف دیگر توسعه صادرات غیرنفتی به عنوان محرک اقتصادی، تلاش میکند زمینه ایجاد رشدی پایدار در بین کشورهای منطقه را در این حوزه برای خود فراهم کند. در این راستا با اتخاذ سیاستهای هدایتی و حمایتی، زمینه مدیریت حوزه تولید و تجارت محصولات کشاورزی و صنایع وابسته و ساماندهی نظامهای تجاری و صادراتی آنها بیش از گذشته فراهم شده است.
در این میان طرح انتزاع وظایف و اختیارات وزارت جهاد کشاورزی از وزارت صنعت، معدن و تجارت از مسائل مهم و موردنظر دستاندرکاران و سیاستگذاران اقتصادی کشور بوده و توجه خاصی را به خود معطوف داشته است.
در حال حاضر پایین بودن نرخ سرمایهگذاری، سنتی بودن کشاورزی، نبود کشاورزی مبتنی بر بازار، پایین بودن عملکرد در واحد سطح، بالا بودن قیمت تمام شده و فقدان برنامه جامع در زمینه بهرهبرداری از زمینهای قابل کشت، انقطاع و ناپایداری تولید ازجمله چالشهای اساسی تولید و تجارت محصولات کشاورزی به شمار میرود.
همچنین ضایعات فراوان در مرحله توزیع محصولات کشاورزی و ضعف محصولات داخلی در رقابت با بازارهای جهانی، انباشت نیروی کار، تولید ضررده و مهمتر از همه قیمت بالای مواد غذایی نیز از دیگر مشکلات پیش روی تولید و به تبع آن صادرات محصولات کشاورزی محسوب میشوند. چالشهای یاد شده به عنوان مشکلات زیرساختی و بنیادین تولید و تجارت محصولات کشاورزی محسوب میشود که با جابهجایی وظایف و اختیارات، نمیتوان امیدی به بهبود آنها در کوتاهمدت داشت.
این در حالی است که در شرایطی که برنامه و سیاست مشخص و منسجمی از سوی وزارت جهاد کشاورزی برای مدیریت این حوزه کاری ارائه نشده و مدیریت مناسبی نیز در این زمینه اتخاذ نشده، بنابراین نمیتوان انتظار داشت مسوولیت سنگین دیگری به این وزارتخانه محول شود.
بنابراین انتزاع اسمی وظایف و اختیارات بدون توجه به توسعهیافتگی زیرساختارهای مدیریتی و اجرایی در بخش کشاورزی زمینه اختلال در روند جاری مدیریت عرضه و تقاضای محصولات کشاورزی و صنایع وابسته به آن را فراهم میکند که این امر نیز به نوبه خود در شرایط فعلی کشور چندان شایسته نیست.
دو نکته بسیار مهم در تبیین تعریف نقشهای وزارتخانههای صنعت، معدن و تجارت و جهاد کشاورزی در فرآیند مدیریت عرضه و تقاضای محصولات کشاورزی و صنایع وابسته به آنها وجود دارد که مسوولان امر و پیشنهاد دهندگان طرح انتزاع باید به آن توجه داشته باشند.
نکته نخست آن است که تعریف و تفکیک نقشها و مسوولیتها بستگی به شرایط زمانی از نظر شرایط حاکم و فضای اقتصادی داخلی و خارجی و اصول و قواعد حاکم بر آن دارد. در شرایط کنونی و متناسب با سطح بلوغ کاری، مدیریتی و تجربی وزارت جهاد کشاورزی، به نظر نمیرسد بتوان همه مسوولیتها را بر عهده این بخش گذاشت. طبیعی است که در آینده همگام با توانمند شدن این بخش شدت حضور وزارتخانه صنعت، معدن و تجارت در این عرصهها به طور حتم کاهش خواهد یافت.
نکته دوم درخصوص چگونگی و نحوه واگذاری وظایف و اختیارات میتوان گفت بخش کشاورزی، زمانی میتواند مسوولیتهای بزرگ در عرصه اقتصاد، تولید، تجارت و تنظیم بازار کشور را بر عهده گیرد، که اولا با برنامه مشخص وارد میدان شده و ثانیا توانمندیهای لازم را از ابعاد مختلف زیرساختی و نرمافزاری دارا باشد. به طوریکه در اجرای سیاستهای تنظیم بازار با سعی و خطا عمل نکرده و با شکست مواجه نشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: