در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه به دنبال قدمهایی بزرگتر از قدمهای یکدیگر هستند، غافل از حاصل عمری که بیبازگشت، بر باد رقابت میرود.
با دکتر سامان توکلی، روانپزشک و رواندرمانگر، درخصوص معضل چشم و همچشمی و علل و نتایج آن، گفتوگو کردهایم.
در تعاریف، چشم و همچشمی به مقایسه دائمی داشتههای شخص با داشتههای دیگران اطلاق شده که طی آن، فرد همیشه از زندگی خود ناراضی است و به دنبال آنچه متعلق به دیگران است، میگردد. تحلیل روانشناسانه شما بر این موضوع چیست؟
مقایسه با دیگران یکی از پایههای چشم و همچشمی است که در دورههای مختلف به شکلی متفاوت بروز میکند. این مقایسه از ابتدای زندگی با وجود هر فرد همراه است؛ چراکه کودک هیچ تعریفی از هویت خود ندارد و این تعریف را به شکل کاملا غریزی از طریق مقایسه خود با افراد خانواده و محیطی که با آن در تعامل است، به دست میآورد.
این مکانیزم مهم وجود انسان که همانندسازی نام دارد، بتدریج مقایسه را تبدیل به شکلگیری ساختار ذهنی و هویت فردی میکند و در پایان، شخص تعریف نسبتا کاملی از خود و ویژگیهای خاص خود به دست آورده است.
پس مقایسه، پایه اصلی شکلگیری شخصیت است که به عنوان یکی از خصلتهای انسانی همواره با فرد خواهد ماند، اما اگر این عادت به شکلی افراطی در او ماندگار شده و در بزرگسالی به صورت رقابتهای دائمی و بیش از حد بروز کند، بیانگر این است که تکامل ساختارهای ذهنی با موفقیت همراه نبوده، بنابراین فرد احساس ارزشمندی درونی نمیکند، خود را دوستداشتنی نمیداند و ناچار به قیاس دائمی خود با دیگران ادامه میدهد تا وجهه دوستداشتنی شخصیت و زندگی آنها را از آن خود کند.
با این حساب، عادت مقایسه در افراد، باید با رسیدن به دوران بزرگسالی و دستیابی به هویت فردی، کمرنگتر شود. پس چه عاملی تکامل ساختارهای ذهنی را با شکست روبهرو میکند و منجر به پسرفت در این زمینه میشود؟
بخشی مربوط به تعامل کودک و خانواده است. کودکی که مرتب با دیگر همسالان خود مقایسه شده و حس مورد احترام بودن را از خانواده دریافت نمیکند، مطمئنا خود نیز در بزرگسالی به شخصیت خود، نه اطمینان خواهد کرد و نه احترام خواهد گذاشت.
این مشکل منجر به فقدان حس ارزشمندی درونی خواهد شد که ریشه اصلی چشم و همچشمیهاست. همچنین کودکی که از ابتدا والدین خود را در حال چشم و همچشمی با سایرین دیده است، چیزی غیر از این نخواهد آموخت، اما گاه این فرهنگ حاکم بر جامعه است که ویژگیهای ظاهری، سطحی و قابل دستیابی را به عنوان ارزشهای همگانی معرفی میکند و افراد را به دنبال این ملاکهای برتری از پی خود میدواند.
برای مثال شخصی که ماشینی آخرین مدل زیر پای خود دارد، توسط افراد جامعه تائید میشود؛ به این معنا که ماشین آخرین مدل، معیار برتری او نسبت به سایرین است.
گفتید ظاهر، براستی چرا همیشه این ظواهر هستند که آماج چشم و همچشمیها قرار میگیرند و کسی تا به حال از چشم و همچشمی در جنبههای فراظاهری چیزی نشنیده است؟
چون دسترسی به پیشرفتهای ظاهری آسانتر است. دیده شدن در جمع از طریق صاحبنظر بودن، هنرمند بودن، دانشمند بودن، ورزشکار بودن و از این قبیل مستلزم سالها تلاش است، اما از نظر ظاهری میتوان با یک خودروی لوکس و آنچنانی با انجام جراحی زیبایی، تعویض دائم دکوراسیون منزل و از این قبیل موارد ظاهری در بین جمع دیده شد.
گاهی افراد تمام عمر، تعریف هویت خود را از مقایسه با دیگران میگیرند، اما گاه این فرهنگ است که ویژگیهای خاصی را برای مردم تجویز میکند. ویژگیهای ما اکنون به ویژگیهای ظاهری و بیاساس تبدیل شده است. در کشور ما رشته علوم انسانی هنوز هم رشته چندان ارزشمندی نیست. خانوادهها به تحصیل فرزندانشان در گروه علوم ریاضی یا تجربی بیشتر مایلند و این را به فرزندان نیز القا میکنند، بیآنکه علاقه و استعداد واقعی آنها را شناخته باشند، از افت تحصیلی آنها در سطوح بالاتر متعجب میشوند.
این فرهنگ حاکم بر ذهن جامعه است و انتخاب شغل و تحصیل و زندگی بیشتر افراد نیز با همین ذهنیتها و چشم و همچشمیها شکل میگیرد. امروز یک رشته جایگاه پیدا میکند و فردا رشتهای دیگر که آینده این انتخابها، آینده روشنی نیست.
تاثیرات ناشی از چشم و همچشمی بر زندگی خصوصی و اجتماعی افراد چه خواهد بود؟
افرادی که چشم و همچشمی میکنند، بیشتر به فرافکنی دچار هستند. مثلا میگویند دیدی تا من فلان لباس را خریدم، دوستم هم مثل همان را خرید! یا فردی که حسادت میکند، دائم در این فکر است که دیگران به او حسادت میکنند. این موضوع میتواند به خصومت، حسادت، فاصله گرفتن از بقیه و حتی احساس ناامنی در روابط صمیمانه منجر شود.
ممکن است فرد مرتب به این فکر کند که نکند همسرم مرا دوست نداشته باشد؟ نکند با دیدن زن یا مردی بهتر و جذابتر مرا رها کند؟ یا در محیط کار احساس کند که دیگران دائم در تلاشند تا موفقیت او را تخریب کنند و نهایتا خود او هم به همین کار دست بزند. چنین فردی دو راه بیشتر ندارد؛ یا اینکه به عالیترین و برترین درجه برسد که امکانپذیر نیست یا اینکه خود را اصلاح کند.
برای اصلاح و درمان باید به شخص کمک شود تا خود را دوست بدارد. برای تصمیم و انتخاب خود ارزش قائل شود، آنچه در کودکی در وجود او جای نگرفته، در بزرگسالی نهادینه شود. همچنین رواندرمانی عمیقتری که به جنبههای ناخودآگاه این ویژگیها در فرد میپردازد، برای او انجام شود.
فاطمه رمضانیان - جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: