مادر میگفت: نباید ولخرجی کند، چون حقوق پدر سارا که در یک کارگاه تولیدی کار میکرد، آنقدر زیاد نبود که بتواند برای او هر چه دوست دارد، بخرد.
سارا خیلی غمگین بود و همیشه آرزو میکرد میتوانست آن مدادتراش قورباغهای را بخرد.
اما مادر به او گفته بود اگر خوب درس بخواند و مشقهایش را خوب بنویسد و دختر مودب و مهربانی باشد، حتما خدای مهربان خودش کاری میکند که او مدادتراش لاک پشتی داشته باشد.
سارا به مادر گفت: واقعا؟ اگر دختر خوبی باشم خدا برای من مدادتراش را میخرد؟
مادر گفت: بله. خدا مدادتراش را میدهد به فرشته مهربان و او برایش میآورد.
سارا از آن روز سعی کرد دختر خیلی خوب و باادبی باشد و هیچکس را ناراحت نکند.
یکی از روزهایی که سارا داشت در کلاس مشق مینوشت خانم معلم به بچهها گفت: بچههای خوب من! امروز میخواهم به یکی از شما به خاطر اینکه دختر خوبی است، جایزه بدهم و جایزه او هم یک مدادتراش است.
و بعد از داخل کشوی میزش یک مدادتراشقورباغهای بیرون آورد. چشمهای سارا برق زد و با خودش گفت: کاش خانم معلم این جایزه رو به من میداد که یکدفعه معلم اسم سارا را صدا زد و از بچهها خواست برایش دست بزنند.
سارا خیلی خوشحال شد و بلند گفت: خدای مهربان متشکرم. بعد معلم را بوسید و از او هم تشکر کرد و قول داد همیشه دختر خوبی باشد تا به آرزویش برسد.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد